çekmeköy evden eve nakliyat kağıthane evden eve nakliyat maltepe evden eve nakliyat pendik evden eve nakliyat saç protezi بایگانی‌ها شاهین کلانتری - دست نوشته های سینا شهبازی

ماجرای شیرین خرید کتاب

 

بعضی از دوستان متممی ام مصداق عملی مجموعۀ گاج می باشند. همان که می گوید: به جای آنکه چندین کتاب بخوانید، کتاب های خوب را چندین بار بخوانید.

البته برای خودم، چون چندان اهل مطالعه نبوده ام و هنوز هم متأسفانه نیستم، فقط یک کتاب را چندین و چند بار خوانده ام: شازده کوچولو. ادامه ی مطلب

چرا دیگر از صادق هدایت نمی‌ترسم؟

چرا دیگر از صادق هدایت نمی‌ترسم؟

یکی از نوشته‌های شاهین کلانتری که من را بیش از پیش شیفتۀ خودش کرد، نوشتۀ 10 پیشنهاد عملی برای دهه هشتادی‌ها بود که در ظاهراً در مورد دهه هشتادی‌ها نوشته بود اما برای فردی دهه هفتادی مثل من نیز، بی‌نهایت مصداق دارد و بهتر است من هم به این پیشنهاد‌ها کمی جدی‌تر فکر کنم. ادامه ی مطلب

جمعه ها با شاهین (16): دربارۀ سحرخیزی

جمعه ها با شاهین (16): دربارۀ سحرخیزی

فقط۳خط بنویسید: نظر شما دربارۀ سحرخیزی چیست؟

مقدمه:

گشتم و گشتم اما نفهمیدم سحرخیزی دقیقاً یعنی چه. یعنی ساعت 5 بیدار شویم؟ یا ساعت 6؟ چه بسا ساعت 7؟ اصلاً آیا تعیین ساعت برای سحرخیزی کار درستی است؟ آیا می‌توان گفت هرکسی ساعت 5 بیدار شود، سحرخیز است؟ آیا می‌توان گفت دقیقاً تا ساعتِ مثلاً 7:59 دقیقه هرکسی بیدار شود، سحرخیز است و اگر یک دقیقه دیرتر بیدار شود و ساعت 8 شود، دیگر از قلمروی سحرخیزان خارج شده است؟

همۀ این‌ها به کنار. آیا اصلاً می‌توان گفت کسی که ساعت 5 بیدار می‌شود، در مقایسه با کسی تا ساعت 6 به خوابِ ناز خود ادامه می‌دهد، “سحرخیزتر” است؟

نظر من را اگر بپرسید، بدون هیچ دلیل موجه و بدون هیچ منبع موثقی، می‌گویم خیر. اصلاً با واژۀ سحرخیزتر حال نمی‌کنم چرا که لزوماً کسی که چند دقیقه یا چند ساعت زودتر از کس دیگری بیدار می‌شود، قرار نیست سحرخیزتر و برتر از او تلقی شود. البته در همین جملۀ من، سحرخیزی را برتری در نظر گرفتم. ادامه ی مطلب

جمعه ها با شاهین (15): اصلی‌ترین دلیل شادی

جمعه ها با شاهین (15): اصلی‌ترین دلیل شادی

امروز پس از مدت‌ها دوباره به سرمشق‌های #فقط3خطشاهین کلانتری که موجب این همه خیر و برکت و این همه خودشناسی در زندگی‌ام شد، برگشتم و آن‌ها را مرور کردم و خوراک این هفته و چند هفتۀ آینده را از میان‌شان استخراج کردم. ادامه ی مطلب

جمعه ها با شاهین (14): متمرکز شدن روی یک هدف

جمعه ها با شاهین (14): متمرکز شدن روی یک هدف

به سؤال‌های باقیمانده‌ و تمرین‌های جواب‌ نداده‌ام نگاهی انداختم. دیدم برای جواب به یکی از آنها، بیشتر از بقیه حرف دارم و احساس کردم زمانش است که بنویسم و اگر 1هفته دیر کنم،‌ احتمالاً دیگر جذابیت امروز را برایم نداشته باشد. پس می‌نویسم.

تمرین من:

#فقط‌3خط بنویسید در حال حاضر روی چه هدفی بیش از همه متمرکز شده‌اید؟

جوابِ امروزِ من:

(قرار نیست 3خط بنویسم. آن اوایل 3خط برایم زیاد بود ولی الآنی هم که هنوز در اوایل راه نوشتن هستم، این 3خط برایم بیشتر عذاب است تا نعمت. شاید آن دوران 3خط هم زیاد بود ولی الآن و برای این نوشته واقعاً کم است، پس توقع 3خط نداشته باشید.)

نمی‌دانم شما اسمش را چه می‌گذارید،‌ حماقت یا صداقت. هرچه می‌خواهید بگویید ولی مسیری که من در پیش گرفته‌ام چنین است.

کارِ خودم را می‌کنم، حرف دیگران را می‌شنوم، از نظر اساتید باتجربه استفاده می‌کنم و در نهایت خودم تصمیم می‌گیرم که چه کنم یا چه نکنم.

احتمالاً با تمسخر می‌گویید: زحمت کشیدی! ولی واقعاً زحمت می‌کشم.

می‌دانید چرا؟ چون وقتی می‌خواهم خودم مسیرم را انتخاب کنم و نمی‌خواهم برای هیچ کسِ دیگر، حتی عزیزانی که زندگی‌ام را به آنها مدیونم یعنی پدر و مادر عزیزم، زندگی کنم هم می‌خواهم خودم این مسیر را انتخاب کنم، حتی اگر در پایان متوجه شوم که این مسیر اشتباه است. در این صورت، یک تجربه به تجاربم افزوده می‌شود و دفعۀ بعد احتمالاً می‌توانم مسیر بهتری را انتخاب کنم اما اگر مسیر پیشنهادی بقیه را انتخاب کنم، احتمالاً یک جای کار خواهد لنگید و در نهایت اگر مسأله‌ای پیش بیاید، نه تنها خودم را هیچ مسئول نمی‌دانم که بدتر، طرف مقابل و پیشنهاد مسخره‌اش را مسئول می‌کنم حال آنکه آن فلک‌زده هم احتمالاً قصد کمک به من را داشته است.

این سبک زندگی را چند ماهی می‌شود که انتخاب کرده‌ام و اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم،‌ به سختی می‌توان اسم سنگینِ “سبک زندگی” را روی آن گذاشت ولی من دوست دارم فکر کنم که چنین است.

چند وقتی می‌شود که بیشتر به مرگ فکر می‌کنم و فکر می‌کنم هر آن ممکن است سوتِ پایان بازی را بزنند. فکر می‌کنم آیا حاضرم فردا را هم به همین سبک زندگی کنم؟

اگر راضی نیستم،‌ سعی می‌کنم سبک زندگی‌ام را عوض کنم.

البته به جملۀ محمدرضا شعبانعلی که می‌گفت ما برای بدترین‌ها آماده می‌شویم اما انتظار بهترین‌ها را داریم عمل می‌کنم یعنی درست است که هرازچندی به مرگ فکر می‌کنم اما تمام سعیم را می‌کنم تا برای سال‌های آینده‌یی که یقیناً‌ این آینده را بیشتر از 2سال در نظر گرفته‌ام، برنامۀ مناسبی داشته باشم. اگرچه این برنامه برای خودم نیز چندان مشخص نیست اما حدود و صغور آن را در ذهنم دارم و همین من را کافی است.

بگذریم. زیاد حرف زدم.

دوست داشتم کمی از وضعیت زندگی الآنم بنویسم و بگویم چگونه زندگی می‌کنم اما نمی‌دانم چرا جملاتم به سمت این مزخرفات کلی رهنمون شد. این را به فال نیک می‌گیرم و خودافشایی بیشتری از خودم نمی‌کنم.

پی‌نوشت:

خاطرم هست دوستی به من می‌گفت: لازم نیست همه چیز را اینجا در خانه‌ات بنویسی تا همه آن را بخوانند.

و حتی وقتی از دوست دیگری راهنمایی خواستم، ایشان گفت: بهتر است بعضی چیزها را برای خودت بنویسی و بعد تصمیم بگیری که آن را منتشر کنی یا نه.

شاید با این موردی که در ذهنم بود نیز باید همین کار را بکنم.

امیدوارم توانسته باشم در لفافه، منظور خودم را در قالب این کلمات بیان کرده باشم و شما را سردرگم‌ نکرده باشم.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

جمعه ها با شاهین (13): خواسته من در زندگی

جمعه ها با شاهین (13): خواسته من در زندگی

 

تمرین امروز من:

#فقط‌3خط درباره مهارتی که دوست دارید در آن به درجه استادی برسید بنویسید.

پاسخ امروزِ من:

(موارد زیادی به ذهنم می‌رسد. چون امروز قرار است جواب بدهم، آنچه امروز به ذهنم می‌رسد و خواهان آن هستم را جواب می‌دهم.

به هر دلیل یا بدون هیچ دلیل، طبیعی است که بخواهمم چند سال، چند ماه یا حتی چند روز دیگر، جوابی کاملاً متفاوت از آنچه امروز می‌دهم، بدهم.

بگذریم. احساس کردم بد نیست تأکیدی بر ‌آنچه که اظهر مِن الشمس است، داشته باشم.)

مهارتی که من دوست دارم در آن به استادی برسم، شاید چندان از چشم بقیه مهارت نباشد ولی خیلی برایم نظر بقیه مهم نیست.  هرچند در توضیح دادن این مهارت، احتمالاً برگردید و بگوید: “برو بابا. این چیزی که تو گفتی، دقیقاً مصداق این است که حرف مردم برایت مهم است و حرفت دقیقاً نقضِ غرض است”.

اشکال ندارد، شما هم هرچه می‌خواهید بگویید.

به هرحال اینجا خانۀ من است و من حق دارم که از آنچه ته دلم دوست دارد به آن برسد، حرفی زده باشم و بدانم حال من در چه شرایطی بهتر خواهد شد.

من دوست دارم در هنر راضی کردن مردم به استادی برسم، البته نه به هر قیمتی.

برایم مهم نیست که مردم رفتار من را می‌پسندند یا نه، لابد کسی که بپسندند به من تمایل پیدا می‌کند و کسی هم که نپسندد، چهارتا لیچار (احتمالاً در دلش) بار من خواهد کرد و اگر کمی جسارت داشته باشد، مردانه آن را برایم بازگو می‌کند.

ولی نمی‌دانم چرا دوست دارم خودم باشم و سبک زندگی مورد علاقۀ خودم را تجربه کنم ولی در عین حال، هرکسی و در هر حال و هوایی با من برخورد کرد، حالش خوب شود و برود و اگر روزی من را دوباره دید، لبخندی بر لب داشته باشد و در دلش از من راضی باشد.

می‌دانم که نباید ملاک رضایتم، نظر مردم باشد و احتمالاً اینطور هم نیست ولی تناقض عجیبی است که از یک طرف هم حرف مردم برایت مهم نباشد هم دوست داشته باشی همین مردم،‌ از تو راضی باشند.

امشب یک نفر، به یک دلیل و به خاطر یک کاری که انجام دادم، از من (آن هم جلوی یک نفری که برایم مهم بود) تعریف کرد. لبخند رضایت را در دلم زدم. احساس کردم این آدم از وجود من و از بودن من، اگر هم راضی نیست، دستِ کم ناراضی نیست. احساس کردم توانستم لبخند خوشحالی را بر لبش بنشانم.

شاید آن آدم محترم را دیگر هرگز نبینم و حتی اگر هم ببینم، دیگر او را به خاطر نیاورم که کِی و کجا او را ملاقات کردم ولی همین که توانستم او را راضی کنم، انگار توانسته‌ام خودم را راضی کنم.

البته یادم نمی‌رود چه خطاهای بچه‌گانه‌ای نیز تا به حال (مثل هر کس دیگر) انجام داده‌ام اما انسان جایز الخطا (و به تعبیر دقیق‌تر: ممکن‌الخطا) است. من هم کم خطا نکرده‌ام و احتمالاً باز هم آن خطاها به شکلی دیگر تکرار می‌شود ولی همین که می‌دانم هدفم چیست و از خودم چه می‌خواهم،‌ کار را برایم آسان‌تر می‌کند.

امیدوارم بتوانم هرکسی که من را در هر حالی می‌بیند و با من دمخور می‌شود، بتواند این لبخند رضایت را بزند، حتی اگر برخلافِ این دوست نازنینی که امشب ملاقات کردم، حاضر نباشد آن را علناً بر زبان بیاورد و به رویم بیاورد.

پی‌نوشت:

می‌دانم. کمی پرت و پلا گفتم. حوصلۀ دوباره خواندنِ آن را ندارم. احتمالاً شما هم اگر بخوانید، می‌گویید این بنده خدا با خودش هم نمی‌داند چندچند است. شاید حق با شما باشد.

ولی بدانید حال من بعد از این نوشتن خوب است. امیدوارم شما هم احساس اتلاف وقت نکرده باشید و حال‌تان خوب باشد و اگر هم حال‌تان خوب نیست، حال خوب من را (حتی به تظاهر) درک کنید.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

istanbul escort porno seyret maltepe escort