افضل شركة فوركس في السعودية افضل شركة وساطة لتداول العملات في السعودية تعلم الفوركس شركات التداول المرخصة في السعودية سوق الفوركس افضل شركة فوركس ads securities ads prime ads securities شركات التداول المرخصة شركة ads securities فوركس السعودية شركة ads securities نصابة فوركس فوريكس saç protezi بایگانی‌ها تغافل - دست نوشته های سینا شهبازی

آشغالگردیِ شبانه

آشغالگردیِ شبانه

معمولاً وقتی آدم‌هایی را می‌بینم که سر در آشغال‌ها فرو کرده‌اند، همزمان احساس تنفر و همچنین ترحم به آنها پیدا می‌کنم؛ تنفر از این بابت که این کار را بسیار Cheap در نظر می‌گیرم، هرچند که بعد از آن سریع خودم را قانع می‌کنم که احتمالاً فرد اوضاع مناسبی ندارد که مجبور شده است چنین کاری را بکند و سریع به خودم یادآوری می‌کنم که قضاوت ممنوع. ترحم هم از این بابت که فکر می‌کنم چقدر این بندۀ خدا بدبخت است که باید دست به چنین کاری بزند. بگذریم.

امشب اما این اتفاق برای خودم افتاد اما با کمی تفاوت.

در نزدیکی محل سکونتم و در تاریکی شب، دیدم که جلوی یک خانه و در کنار پیاده‌رو، جلوی در خانه‌ای یک سری کتاب و کتابچه و مخلفات چیده شده است و انگار که آن را گذاشته باشند تا کسی بیاید و بردارد، هرکسی که قسمتش شد.

ظاهراً این قسمت نصیب من شد و من هم آنها را پیدا کردم و زانو زدم تا ببینم قضیه از چه قرار است. چیزهای جالبی پیدا کردم (که می‌توانید در عکس، آنها را تماشا کنید):

بوستان سعدی، کتابچۀ کنسرت ارکستر سمفونیک تهران، کتاب بازاریابی و فروش تلفنی پرویز درگی، کتاب‌های پارچه‌ای (که مختص کودکان است و آن را برداشتم تا بتوانم روزی به کودکی هدیه بدهم)، کتابچۀ به دنبال قطعۀ گمشده (این کتابچه را به این خاطر برداشتم که اسم صاحب کتاب به همراه تاریخ، در صفحۀ اول کتاب ذکر شده بود: Ro.a)، یک دفترچه یادداشت کوچک و یک ماوس‌پد.

هنگامی که آنها را می‌گشتم تا آنچه که برایم مفید بود را پیدا کنم، چند نفری از کنارم گذشتند و نگاه‌های معناداری را تحمل کردم. حتی با یکی از آن گروه‌های گذری چشم در چشم شدم ولی سعی کردم چندان به آنها توجه نکنم و کار خودم را بکنم و عملاً سعی کردم خودم را به تغافل بزنم.

(داخل پرانتز عرض کنم. خواستم بعد از برداشتن آنها، ورقی از کیفم بیرون بیاورم و از کسی که این لطف را انجام داده است، تشکر کنم اما یادم آمد داخل کیفم برگۀ اضافه ندارم ضمن اینکه نمی‌دانستم کدام یک از خانه‌های اطراف این کار دوست‌داشتنی را انجام داده است.

به اطراف نگاه کردم تا شاید مثل این فیلم‌ها، صاحب این اموال را -که احتمالاً بر اساس همان فیلم‌ها می‌بایست یک دختر خانم خوشگل باشد- ببینم اما زهی خیال باطل. هیچ‌کس من را نگاه نمی‌کرد و فهمیدم این فیلم‌ها فقط فیلم هستند، همین و بس.)

راستش را بخواهید، همیشه به این نوع انفاق و بخشش علاقه‌مند بوده‌ام. اینکه اگر چیزی به درد من نمی‌خورد یا حتی احساس می‌کنم که قرار نیست به درد من بخورد و قرار است یک نفر دیگر بیشتر از من، از آن چیز استفاده کند، آن را به هر طریقی به دیگری ببخشم. شاید با این حرکت، روزی بتوانم از آنچه که برای خودم به شدت مفید است دِل بِکَنم و آن را به دیگری ببخشم.

نتیجۀ اخلاقی این داستان (برای خودم): سعی کنم آنچه را که احساس می‌کنم برای من زاید است و به درد من نمی‌خورد (اعم از کتاب، ماوس‌پد، دفترچه، آب‌پاش، کیک و ساندیس و…) را در معرض دید عموم قرار دهم تا شاید یک خوش‌شانس آنها را پیدا کند و بتواند با دیدن آنها، همانطور که من این چنین خوشحال شده‌ام، او نیز این چنین خوشحال شود.

‌امشب برای من شب بسیار خوبی بود. با این اتفاق دوست‌داشتنی، عالی‌تر هم شد و مطمئن هستم هیچ‌وقت 18 آبان 96 را فراموش نخواهم کرد. اگر هم این اعداد را فراموش کنم، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. ولی مطمئن هستم خودِ این شب را هرگز فراموش نخواهم کرد.

(آمدم روی تاریخ 18 آبان اصرار کنم ولی ناخودآگاه یاد شازده کوچولو افتادم و اینکه آدم بزرگ‌ها عاشق اعداد هستند. سریعاً بیخیالِ قضیه شدم و گفتم بهتر است بگویم امشب را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.)

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

تمرین این هفته: تغافل

تمرین این هفته: تغافل

تغافل معناهای متفاوتی می‌تواند داشته باشد اما احتمالاً مخرج مشترک آن چنین چیزی باشد:

اگر چیزی را دیدیم و فهمیدیم و اگر آنچه را که دیده بودیم یا فهمیده بودیم، مناسب بیان کردن و حتی به روی خود آوردن نبود، بهتر است که به روی خود نیاوریم و همان گونه که هست، آن را به حال خود رها کنیم؛ تو گویی که انگار شتر دیدی ندیدی. ادامه ی مطلب