افضل شركة فوركس في السعودية افضل شركة وساطة لتداول العملات في السعودية تعلم الفوركس شركات التداول المرخصة في السعودية سوق الفوركس افضل شركة فوركس ads securities ads prime ads securities شركات التداول المرخصة شركة ads securities فوركس السعودية شركة ads securities نصابة فوركس فوريكس saç protezi دست نوشته های سینا شهبازی - صفحه 2 از 16 -

زبان مادری

زبان مادری

(1)

مدت‌ها پیش درمورد صحبت کردن به زبان مادریِ مخاطب شنیده (در واقع: خوانده) بودم که آن را چندان جدی نگرفته بودم تا اینکه زمان گذشت و گذشت تا من هم برای مدتی فروشندۀ یک مغازه بودم که تقریباً همۀ کارکنان آنجا ترک زبان (اهل مشکین‌شهر) بودند. ادامه ی مطلب

استدلالِ یک فروشندۀ حرفه‌ای

استدلالِ یک فروشندۀ حرفه‌ای

یکی از اشکالاتی که معمولاً به فروشندگانِ فلک‌زده وارد می‌شود، این است که می‌گویند:

قیمت این محصول خیلی بالاست. چه خبر است مگر؟ همین محصولِ شما را فلان جا با قیمت کمتری می‌دهند.

ادامه ی مطلب

کتاب راهنمای من (24): فرشتگان زن هستند یا مرد؟

کتاب راهنمای من (24): فرشتگان زن هستند یا مرد؟

بعضی تصورات ذهنی اشتباه است که آدمی نمی‌داند این مسائل چگونه وارد فضای ذهنی‌اش شده است و چرا آنقدر با اقتدار، جا خوش کرده است. ادامه ی مطلب

مسافر کِشی

مسافر کِشی

چند شب پیش که از محل کارم به سمت خوابگاه‌مان برمی‌گشتم، مثل همیشه گوشۀ خیابان منتظر ایستادم تا ماشینی بوق بزند (در واقع راننده‌یی بوق بزند) و بخواهد از من مسیرم را بپرسد تا اگر هم‌مسیر بودیم، من را سوار کند. ادامه ی مطلب

خلق تکیه کلام

خلق تکیه کلام

داشتن تکیه کلام (شیوۀ خاصّ بیان برخی کلمات یا عبارات) می‌تواند ما را در ذهن مخاطب جذاب‌تر و درعین‌حال ماندگارتر نشان دهد. البته این جمله حاصل سال‌ها تحقیق و تفحص در زمینه‌های روانشاسی و روانشناختی و سایر رشته‌های مرتبط نیست و صرفاً جمله‌یی است که نگارنده به آن باور قلبی پیدا کرده است.

تا جایی که به خاطر دارم، آنهایی که امروز بعد از گذشت روزها/ماه‌ها/سال‌ها در ذهنم باقی مانده‌اند، بیشتر به خاطر تکیه کلام‌های خاص‌شان بوده است و هرموقع که کسی آن تکیه کلام را به کار می‌برد، ناخودآگاه به یاد این بزرگواران می‌افتم. ادامه ی مطلب

درخواستِ کمک

درخواستِ کمک

احتمالاً برای بسیاری از ما دشوار باشد که در زمینه‌یی که صاحب‌نظر نیستیم و ضعف داریم، از دیگران درخواست کمک کنیم. اگر برای بقیه چنین نیست، برای من چنین است و سابق ترجیح می‌دادم تا حد امکان روی پای خودم بایستم و از دیگران درخواست کمک نکنم.

اما رفته‌رفته به این نتیجه رسیدم که قرار نیست من در همۀ زمینه‌ها صاحب‌نظر باشم. اصلاً نه قرار است که چنین اتفاقی بیفتد، نه نیاز است و نه اصلاً شدنی است. خوب گفته‌اند که: هرکسی را بهر کاری ساخته‌اند… ادامه ی مطلب

همراه اول یا ایرانسل؟ مسأله این است

همراه اول یا ایرانسل؟ مسأله این است

در بسیاری از مواقع سعی می‌کنم خودم را در دام مقایسه گرفتار نکنم اما این یکی با بقیه فرق دارد. تصمیم گرفتم کمی از خدماتی که از دو شرکتِ مثلاً معتبرِ ایرانسل و همراه اول به من و امثال من ارائه می‌دهند را با نگاه سطحی خودم بررسی کنم. اینکه می‌گویم سطحی به خاطر شکسته‌نفسی بنده نیست، واقعاً نگاهم سطحی است چون هیچ سررشته‌یی در این زمینه ندارم و صرفاً‌ تجارب و دیده‌های خودم را بیان می‌کنم و لاغیر. ادامه ی مطلب

جدول کلمات متقاطع

جدول کلمات متقاطع

بچه سن و سال‌تر که بودم، همیشه به بعضی از افراد و خاصه بعضی از کارهایی که انجام می‌دهند، حسرت می‌خوردم و دوست داشتم روزی مثل آنان بشوم. نمی‌دانم چرا ولی احساس می‌کردم چنین کارهایی خیلی کلاس دارد و احتمالاً باید به درد بخور نیز باشد. ادامه ی مطلب

کارهای حال‌خوب‌کُن

کارهای حال‌خوب‌کُن

بعضی از کارها و بعضی از حرف‌ها حتی اگر تکراری هم باشند، باز هم حال آدم را خوب می‌کنند. من این کارها را “کارهای حال‌خوب‌کُن” نام‌گذاری می‌کنم.

یکی از این کارهای حال‌خوب‌کُن این است که با حرف‌هایت به اطرافیان حال خوبی را منتقل کنی، همین. ادامه ی مطلب

ای کاش

ای کاش

به گذشتۀ خودم که نگاه می‌کنم، گاهی اوقات با خودم می‌گویم: ای کاش کلیدِ “غلط کردم” درونی داشتم و کاش به بعضی اشتباهات خودم زودتر اعتراف می‌کردم. ادامه ی مطلب

خاطرات یک سفر چند روزه

خاطرات یک سفر چند روزه

چند روز پیش با دوستان تقریباً هم سن و سال دانشگاهی‌ام به یک مسافرت سیاحتی-زیارتی (به شهر مشهد) و در واقع به یک اردوی تشکیلاتی رفته بودیم (به واسطۀ یکی از تشکل‌های دانشجویی دانشگاه: هیأت اصحاب عاشورایی). ادامه ی مطلب

بنجل فروشی

بنجل فروشی

سابق فکر می‌کردم واقعاً آدم درست و حسابی‌یی هستم. آخر اطرافیان مدام از من تعریف می‌کردند و من هم فکر می‌کردم لابد خبری است و لابد خیلی آدم خوبی هستم. فکر می‌کردم جنبۀ تعریف نداشته باشم اما نه دیگر تا این حد و اندازه. ادامه ی مطلب

تجاربی چند دربارۀ لحظات سرنوشت‌ساز انتخاب واحد

تجاربی چند دربارۀ لحظات سرنوشت‌ساز انتخاب واحد

پیش‌نوشت:

این نوشته شاید بتواند برای کسانی که دانشجو هستند یا می‌خواهند دانشجو شوند، مفید باشد.

اما برای کسانی که نه دانشجو هستند نه می‌خواهند دانشجو شوند، احتمالاً چیزی جز وقت تلف کردن در پی نخواهد داشت.

اصل‌نوشت:

چگالی قسمت خاطرات ایام دانشگاه در این چند مدت زیاد شد و کاملاً هم طبیعی است. چراکه در یکی دو هفتۀ گذشته، ایام سرنوشت‌ساز و مثلاً مهم امتحانات را پشت سر گذاشتیم لذا نکات زیادی در ذهنم آمد و سعی کردم آنها را با شما به اشتراک بگذرارم.

قاعدتاً این نوشته همچون نوشته‌های قبلی چندان ارزش علمی ندارد (بخوانید: اصلاً ارزش علمی ندارد) اما شاید برای کسی که می‌خواهد این اشتباهِ استراتژیک را انجام دهد و 4سال از وقت‌اش را در یکی از دانشگاه‌های ایران سپری کند، خواندن‌اش بد نباشد.

(0)

واقعاً در این دورانی که ما زندگی می‌کنیم، دانشگاه چندان چیز خاصی را به شما اضافه نمی‌کند.

نمی‌خواهم بی‌انصافی کنم و بگویم مفید نیست چون اگر مفید نبود، حماقت محض بود اگر من خودم را مجبور می‌کردم که 4سال از بهترین سال‌های عمرم را به این راحتی تلف کنم اما می‌خواهم بگویم شاید دانشگاه، آن مدینۀ فاضله‌ای نباشد که اطرافیان برای‌تان ترسیم کرده‌اند و به‌به و چه‌چه می‌کنند. شاید تا یکی دو دهۀ پیش واقعاً چنین بود ولی امروزه اصلاً چنین نیست.

خلاصه اگر احساس کردید که باید به دانشگاه بیایید و احساس کردید هیچ کار بهتری ندارید که در این 4سال انجام دهید و یا به هردلیلی احساس کردید مجبورید که به دانشگاه بیایید، شما را به خواندن بندهای بعدی این نوشته دعوت می‌کنم.

(1)

سعی کنید در انتخاب واحد بچۀ خوبی باشید. بچۀ خوب از نظر من یعنی چه؟ یعنی کسی که طبق چارت تعیین‌شدۀ رشته‌اش پیش می‌رود.

من که به شخصه اصلاً به این تجربۀ سال قدیمی‌های خودم گوش نکردم و انصافاً کمی هم اذیت شدم ولی اگر می‌خواهید کمتر اذیت شوید (خصوصاً به خاطر هم‌زمانی دو یا چند امتحان در یک روز یا یک ساعت) یا اگر می‌خواهید به صورت پیش‌فرض درس‌تان را در مثلاً هفت یا هشت ترم (بسته به رشته تحصیلی‌تان) تمام کنید، در هر ترم همان درس‌هایی را انتخاب کنید که برای‌تان مشخص کرده‌اند.

(البته اگر بخواهید مثل من باشید که سعی کنید وقت‌های خالی‌تان را به هر شیوه با یک درس پر کنید تا در دانشگاه کمتر فرصت خالی داشته باشید، شاید چنین روش به کارتان نیاید اما به هر جهت، دوست داشتم این تجربه‌ای که سینه به سینه به من منتقل شده و من به آن عمل نکردم را با شما به اشتراک بگذارم.)

(2)

اگر بند 1 را نپذیرفتید و احساس کردید چنین توصیه‌یی بیشتر “حرفِ زور” است، بدانید که تنها نیستید و من هم با شما هم‌عقیده‌ام. می‌دانید چرا؟ چون پیش‌فرض مسئولین دانشگاه این است که به گونه‌یی برای دانشجویان برنامه‌ریزی کنند که اصلاً فرصت خالی برای کار کردن یا کارهای متفرقه نداشته باشند و انگار به صورت نانوشته حکم شده است که دانشجو باید به صورت تمام وقت در دانشگاه باشد.

ولی اگر هم دوست داشتید از توصیۀ بند 1 تخطی کنید، هیچ اشکالی ندارد ولی یک جوری تخطی کنید که در ترم‌های آخر برای خودتان دردسر نشود.

خاطرم هست یک دوستی داشتم که در ترم‌های آخر فقط درس‌های عمومی‌اش مانده بود و خاطرم هست یک دوست دیگری داشتم که فقط درس‌های تخصصی‌اش مانده بود.

قبول دارم که دوست اولی به نسبتِ دوست دومی شرایط راحت‌تری در پیش داشت ولی به نظرم هردوی‌شان دچار افراط و تفریط شده بودند.

قبول دارم ایرانی‌جماعت چندان اهل تعادل و میانه‌روی نیست ولی اگر خودتان را دوست دارید، سعی کنید به گونه‌یی انتخاب واحد کنید که درس‌های عمومی و اختصاصی‌تان باهم به پایان برسند. حتی اگر کمی وزن درس‌های تخصصی باقیمانده‌تان بیشتر بود، هیچ اشکالی ندارد. چراکه به نظرم هرچه بزرگتر و فهمیده‌تر می‌شوید، حاضر نیستید حتی یک دقیقه از وقت‌تان را سر کلاس درس‌های عمومی بگذرانید. با همۀ این تفاسیر، انتخاب با خودتان است.

(3)

درس استراتژیک ورزش یا همان تربیت بدنی را ترجیحاً در ترم های ابتدایی بردارید و خودتان را خلاص کنید. ترم‌های اول طبیعتاً شور و شوق بیشتری وجود دارد و حتی انگیزۀ بیشتری نیز برای چنین کارهایی وجود دارد.

معمولاً هرچه بزرگتر می‌شویم، برخی موارد در نظرمان رنگ می‌بازند و به نظرم درسی که می‌توانست در ترم‌های ابتدایی یک لذت جسمی و روحی برای‌تان ایجاد کند، در ترم‌های پایانی می‌تواند به عذابی الیم برای‌تان تبدیل شود.

ضمن اینکه احتمالاً در ترم‌های آخر احتمالاً کمی عاقل‌تر شده باشید و ممکن است خودتان را به هر روشی وارد بازار کار کرده باشید لذا اصلاً نمی‌توانید خودتان را قانع کنید که سر چنین کلاس ارزشمندی که اساتید آن فکر می‌کنند از دماغ فیل افتاده‌اند و فکر می‌کنند “کل اساتید دانشگاه یک طرف، اساتید تربیت بدنی هم یک طرف”، حاضر شوید.

(همینجا اعتراف می‌کنم اساتید خوب نیز در این رشته وجود دارند اما صرفاً سعی کردم آنچه خودم دیده‌ام و شنیده‌ام را به عنوان معیار عمل در نظر بگیرم.)

(4)

اگر مجبور هستید که شاغل باشید و همزمان با درس‌تان کار کنید، اصلاً ناراحت نباشید. به من اگر باشد، می‌گویم اتفاقاً خدا را شکر کنید که مجبور هستید کار کنید و خودتان خرجِ خودتان را بدهید. در این مواقع برای من جنسیت مهم نیست و چنین افرادی در نگاه من به مراتب ارج و قرب بیشتری دارند.

اگر هم مجبور نیستید که شاغل باشید، اصلاً خوشحال نباشید و به حرف خانواده‌تان گوش نکنید اگر می‌گویند: تو فقط درس‌ات را بخوان و به هیچ چیز دیگر فکر نکن.

اتفاقاً به نظرم بهتر است هرچه زودتر خودتان را وارد بازار کار کنید و تا می‌توانید تجربه کسب کنید. لااقل به این روش می‌توانید وقتِ کم‌ارزش دانشجو بودن‌تان را به این روش به وقتِ نسبتاً باارزش تبدیل کنید.

به نظرم دانشجویی که کار نمی‌کند و (مثلاً) فقط درس می‌خواند، به مراتب از عالمِ بدون عمل نیز جایگاه پایین‌تری دارد.

به این پیشنهادم بیشتر از پیشنهادهای دیگرم دقت کنید. بنده 2-3سال از دوران دانشجویی‌ام را خوش‌خوشان و با همین تصور که “دانشجو فقط باید درس بخواند و هیچ دغدغۀ دیگری به جز درس نداشته باشد” گذراندم و انصافاً ضربه‌اش را نیز خوردم. شما این اشتباه من را تکرار نکنید.

سال آخر که وارد بازار کار شدم (بازار کار غیرمرتبط با رشته) و تجاربی که کسب کردم، با خودم احساس کردم اگر از سال اول خودم را مجبور می‌کردم که همزمان با تحصیل به صورت پاره‌وقت و حتی کاملاً رایگان کار کنم، شاید رضایت بیشتری از این 4سالِ دانشجو بودن با خودم حمل می‌کردم.

(5)

اگر هم به هردلیلی تصمیم گرفته‌اید که به بند 5 جامۀ عمل نپوشانید، توصیۀ دیگری برای‌تان دارم:

سعی کنید تا جایی که می‌توانید واحدهای‌تان را پُر کنید و ترجیحاً در 6ترم درس‌تان را به پایان برسانید.

البته نمی‌دانم چنین چیزی فقط در رشته‌های علوم انسانی امکان‌پذیر است یا رشته‌های دیگر هم چنین قابلیتی دارند ولی اگر بتوانید 1سال خودتان را جلو بیندازید، از نگاه من “برنده” محسوب می‌شوید.

(6)

و در پایان دوست دارم توصیۀ استادم را در اینجا ذکر کنم:

این چند سال (برای ما 4سال) خوب و بد، دیر و زود، می‌گذرد. امیدوارم علاوه بر دفترچه تلفن‌تان، چیزهای دیگری را نیز در این چندسال تقویت کرده باشید…

اهداف مان را لو بدهیم یا نه؟

اهداف مان را لو بدهیم یا نه؟

از دیرباز که اساتید موفقیت به من و امثال من می‌خواستند دربارۀ اهمیت برنامه‌نویسی و مکتوب کردن آرزوها و چه بسا رؤیاها به ما مطلبی بگویند، همیشه با دو طرز تفکر متناقض روبه‌رو می‌شدم و هرکدام نیز موافقین و مخالفین خودش را داشت.

دربارۀ “گفتنِ اهداف خودمان به اطرافیان” نیز روایات متعددی وجود دارد، البته خوشبختانه نه به تعداد آدم‌های روی کرۀ زمین. ادامه ی مطلب