افضل شركة فوركس في السعودية افضل شركة وساطة لتداول العملات في السعودية تعلم الفوركس شركات التداول المرخصة في السعودية سوق الفوركس افضل شركة فوركس ads securities ads prime ads securities شركات التداول المرخصة شركة ads securities فوركس السعودية شركة ads securities نصابة فوركس فوريكس saç protezi بایگانی‌ها موسیقی - دست نوشته های سینا شهبازی

منتظرت بودم

منتظرت بودم

طبق عادت بدی تا به حال موفق به ترک آن نشده‌ام، آهنگی را که در چند روز گذشته بیشترین تکرار را برایم داشته‌اند و بیش از بقیه با خودم (و گاهی هم با بقیه) زمزمه می‌کنم را در اینجا به اشتراک می‌گذارم، نه به این خاطر که بگویم آدم رمانتیک و اهل ساز و آواز و اهل موسیقی سنتی و از این حرف‌های مزخرف هستم بلکه فقط به یک خاطر که بیشتر جنبۀ خودخواهی دارد: اینکه کم‌کم این آهنگ از سرم بیفتد و دست از سرم بردارد. ادامه ی مطلب

نه بسته ام به کس دل

نه بسته ام به کس دل

بعضی از آهنگ‌ها را که گوش می‌کنیم، انگار روح‌مان را واقعاً صفا می‌دهند.

چند مدتی است که آهنگی از همایون شجریان را مدام با خودم زمزمه می‌کنم و حس و حال عجیبی را تجربه می‌کنم. این آهنگ من را یاد دوران کودکی و نوجوانی (قبل از 16سالگی) می‌اندازد. ادامه ی مطلب

چراغ‌ها را خاموش کن

چراغ‌ها را خاموش کن

فکر می‌کنم اکثر ما در زندگی، با شرایط و موقعیت‌هایی مواجه بوده‌ایم که می‌خواستیم چراغ‌های زندگی‌مان را (اقلاً برای لحظاتی چند) خاموش کنیم و به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنیم یا شاید هم تنها به یک چیز یا یک کس یا یک هدف فکر کنیم.

رضا صادقی چهرۀ محبوبی بین اهالی موسیقی پاپ کشورمان است و بی‌بروبرگرد یکی از بهترین‌های موسیقی ایران است.

درست است که به اندازۀ طرفداران پر و پا قرص او (از جمله برادرم) آهنگ‌های او را حفظ نیستم و علاقه‌ای هم به کنسرت رفتن ندارم ولی اگر روزی بخواهم چنین تجربه‌ای را امتحان کنم، بی‌شک رضا صادقی یکی از بهترین گزینه‌های روی میز خواهد بود.

آهنگ‌های خوب او بسیارند و نمی‌توان یکی را به عنوان بهترین انتخاب کرد اما به شخصه با این آهنگ حالم خوب می‌َشود و می‌توانم لحظاتی چند برای خودم باشم.

نمی‌دانم ابتدای آهنگ با کمانچه شروع می‌شود یا ویولون ولی این را خوب می‌دانم که شروع آهنگ، بدجوری من را مست و مدهوش خود می‌کند.

خاطرم هست گه‌گاهی از سرِ بیکاری، چراغ‌ها را خاموش می‌کردم و این آهنگ را گوش می‌کردم.

پی‌نوشت:

این آهنگ هیچ مخاطب خاصی ندارد و نویسنده منتظر بازگشت هیچ‌کس نیست، لااقل در لحظۀ نگارش این نوشته.

پیشنهاد می‌کنم این آهنگ زیبا را به گوش جان بسپارید و لحظاتی چند را، به دور از دنیا و مافیها، غرق در صدا و موسیقی زیبای این آهنگ به سر ببرید.

لینک دانلود آهنگ چراغ‌ها را خاموش کن (رضا صادقی)

دنیای شعر و شاعری

دنیای شعر و شاعری

اطرافیانم احتمالاً تأیید می‌کنند که متأسفانه چندان نتوانسته‌ام با فضای شعر و شاعری ارتباط برقرار کنم.

این روزها بیشتر با این فضا مأنوش شده‌ام. شاید دلیلش این است که در ایام شیرین کنکور، در تست‌های “قرابت معنایی” کمی ضعف داشتم و معمولاً در فهم شعرها دچار مشکل می‌شدم و شاید هم به دلایل پنهان دیگر، به این حال و روز درآمده‌ام.

چند روزی می‌شود که صبح‌ها، به خودم زحمت می‌دهم و یک غزل کوتاه و ناب از شاعر دوست داشتنی‌ام می‌خوانم.

نمی‌دانم چرا اما با غیر از «غزل» (منظورم سبک شعری است)، چندان ارتباط خوبی نتوانسته‌ام برقرار کنم. به نظرم غزل‌ها را هرکسی می‌تواند بخواند و بفهمد و برای حال و هوای خودش، تفسیر کند و سری تکان دهد و لذتی ببرد و مشعوف شود.

شاید به همین دلیل است که حافظ را خیلی‌هایمان دوست داریم، چون یک نفر می‌تواند غزل‌های عاشقانۀ او را زمینی تفسیر کند و سری تکان دهد و لذتی ببرد، کسی دیگر می‌تواند از همان شعر و همان غزل، تفسیری الهی داشته باشد و او هم سری تکان دهد و لذتی ببرد و به قول مردم، حالی بکند.

بگذریم.

بعید می‌دانم کسی اهل شعر و شعرخوانی باشد ولی اشعار فوق‌العاده دل‌نواز و گوش‌نواز فاضل نظری را نخوانده باشد یا نشنیده باشد.

اولین شعری که از او خوانده‌ام و تا مدت‌ها من را تحت تأثیر قرار داد را هنوز به خاطر دارم. حتی دلیل اصلی‌ای که پس از مدت‌ها او را برای خواندن انتخاب کردم، همان شعر بود.

امیدوارم شما هم با خواندن (دوبارۀ) این شعر، لذتی ببرید و سری تکان دهید و حال‌تان منقلب شود.

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند / تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار / تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند / این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی / شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست / از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب‌نکرده همیشه مراد نیست / گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

پی‌نوشت:

به صورت تصادفی، با این دکلمه از جناب رضا پیرهادیان (+) که بسیار زیبا و گوش‌نواز تنظیم شده و صدای زیبای خودشان روی این کلیپ نقش بسته، آشنا شدم و بسی لذت بردم. حیفم آمد این لذت بردن را با شما شریک نشوم.

 

یک حرف هایی همیشه هست

یک حرف هایی همیشه هست

پیش‌نوشت: امیدوارم به خاطر انتخاب چنین عنوانی، توقع خودافشایی یا شنیدن حرفی عجیب از من را -در این نوشته- نداشته باشید چراکه به نظرم آنقدری که در نوشته‌هایم راحت بوده‌ام، به خاطر نمی‌آورم که در جای دیگری راحت بوده باشم. ادامه ی مطلب

اوجِ احساسات در صدا

چندان اهل گوش دادن به آهنگ خارجی نیستم. نه اینکه نخواهم که احتمالاً بیشتر به دلیل اینکه نمی‌توانم. در قسمت Listening یا همان قسمت شنیداری کمی (تا قسمتی) ضعف دارم. به خصوص آهنگ‌هایی که خواننده آنقدر سریع متن انگلیسی را می‌خواند که تو گویی خواننده می‌خواهد سر به سرت بگذارد و تو را دست بیندازد. ولی وقتی متن آهنگ را در کنار گوش دادن به آهنگ جلوی چشمانم می‌بینم، می‌فهمم که سر به سر گذاشتنی در کار نیست و اتفاقاً خواننده دارد کلمات را یکی پس از دیگری ادا می‌کند ولی عیب کار این جاست که من قادر به شنیدن آنها نیستم.

(راستش را بخواهید، به سختی می‌توانم خودم را قانع کنم که لابه‌لای نوشته‌هایم از آهنگ و موسیقی بنویسم. احساس می‌کنم دارم وقت مخاطب را می‌گیرم. یکی نداند، انگار این خانۀ محقر هزاران بازدید کننده دارد و آنها ثانیه‌شماری می‌کنند تا مطلبی منتشر کنم و آن را بخوانم که چنین تصوراتی به سرم می‌زند. ولی سعی می‌کنم بعد از این خوددرگیری‌ها، به خودم بقبولانم که یادت رفته سینا؟ قرار بود اینجا برای دل خودت بنویسی. برای اینکه حال خودت خوب باشد. نه اینکه سعی کنی ادا در بیاوری و فیلم بازی کنی تا بقیه از تو خوش‌شان بیاید. خدا را شکر بعد از این استدلال سطحی، سریع قانع می‌شوم و بدون عذاب وجدان به کارم ادامه می‌دهم.)

بر خلاف عادت همیشگی‌ام، مدتی است یک آهنگ (از سامی یوسف) را وقت و بی‌وقت با خودم زمزمه می‌کنم. البته از آنجایی که متن آهنگ را بلد نیستم (و معمولاً هم متن آهنگ یادم نمی‌ماند)، صرفاً همان چند کلمۀ اول را (با چاشنی خلاقیتم در درآوردن آهنگ آن قطعه با دهان) برای خودم تکرار می‌کنم: You Came to Me…

شروع آهنگ کمی ضایع و جالب به نظر می‌رسد. اگر گوش دهید، متوجه منظورم می‌شوید. البته جالبی این آهنگ در همین نکته ختم نمی‌شود. در اواسط آهنگ متوجه می‌شوید که این آهنگ ترکیبی است: هم انگلیسی می‌خواند هم فارسی. و نکتۀ جالب دیگر برای من، موسیقی این آهنگ است. فوق‌العاده احساساتم را غلغلک می‌دهد. امیدوارم از گوش کردن به آن ،دستِ‌کم به اندازۀ من، لذت ببرید.

لینک دانلود صوتی آهنگ

لینک دانلود تصویری آهنگ (با زیرنویس انگلیسی)

لینک دانلود تصویری آهنگ (با زیرنویس انگلیسی و البته فارسی. هرچند کمی به نسبت کلیپ بالایی، بی‌کیفیت‌تر است)

پی‌نوشت:

امیدوارم به خاطر طولانی شدن مطلب من را ببخشید ولی احساس کردم بد نیست متن آن را نیز اینجا کپی کرده باشم تا اگر دوست داشتم در زمانی دیگر به آن گوشِ جان بسپارم، بدون نیاز به سرچ کردن و کلیک کردن روی این لینک، متن آن نیز جلوی چشمانم باشد تا بلکه بتوانم کم‌کم، متن آن را نیز حفظ کنم. هرچند می‌دانم که چنین کاری احتمالاً از حوصلۀ من خارج است و این‌ها را صرفاً برای خوش کردن دل خودم می‌گویم.

When I was so lost, so lonely

You came to me, took my breath away

Showed me the right way, the way to lead

You filled my heart with love, showed me the light above

Now all I want is to be with you

You are my one true love, taught me to never judge

Now all I want is to be with you

اللهم صل علی سیدنا ، مصطفی علی حبیبک ، نبیک ، مصطفی

تو آمدی در اوج غمهام
صدات کردم، آنجا بودی

بدون تو معنای عمر چیست
وقتی ندانم اسراری از غیب

خواهم رضای تو،جانم فدای تو
دلم می خواد، که باشم با تو

خسته ام از دنیا،از این دو رنگی ها
فقط می خوام،که باشم با تو

اللهم صل علی سیدنا ، مصطفی علی حبیبک ، نبیک ، مصطفی

Showed me right from wrong

Told me to be strong

Need you more than ever ya rasulallah

You came to me in that hour of need

Need you more than ever ya rasulallah

You filled my heart with love, showed me the light above

Now all want is to be with you

You are my one true love, taught me to never judge

Now all I want is to be with you

اللهم صل علی سیدنا ، مصطفی علی حبیبک ، نبیک ، مصطفی

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

خود درگیریِ بین سلام و خداحافظی

احسان خواجه‌امیری را خیلی دوست دارم. هرموقع که به آهنگ‌هایش گوش می‌دهم، آرامش فوق‌العاده‌ای را تجربه می‌کنم. به نوعی برایم نوستالژی خاصی را تداعی می‌کند چون هروقت به یکی از پارک‌های شهرمان (پارک شادی) می‌‌رفته‌ام،‌ صدای او را در آنجا می‌شنیدم.

یک آهنگی هست که فوق‌العاده برایم دوست‌داشتنی است. نمی‌دانم، شاید به خاطر غمِ خاصی است که پشت صدایش پنهان شده یا شاید هم به خاطر اینکه بعضی از مواقع در زندگی، باید اینگونه زندگی کرد.

شروع آهنگ، آن حس غم را به آدم القا می‌کند. انگار یکی در حال رفتن است. انگار یکی در حال خداحافظی است. انگار باید دل بِکَنی و بروی. هرچند که خواننده، به ظاهر، این آهنگ را با “سلام‌های متوالی” شروع می‌کند. ولی در پایان و به سختی، با “خداحافظ‌های تلخی” ماجرا را به پایان می‌رساند.

پیشنهاد می‌کنم اگر از احسان خواجه‌امیری تا به حال آهنگی را گوش نداده‌اید، به عنوان اولین تجربه، این آهنگ فوق‌العاده (سلامِ آخر) را دانلود کنید و گوشِ جان بسپارید و غرقِ در متن شعر شوید.

پی‌نوشت:

هرازچندی که احساس می‌کنم که خداوند به من صدای خوبی ارزانی کرده است، در حال و هوای خودم، این آهنگ را زمزمه می‌کنم. وقتی به قسمتِ اوج آهنگ (خداحافظ ای داغِ بر دل نشسته…) می‌رسم، حنجره‌هایم لب به شکایت می‌گشایند و بسیار محترمانه از من می‌خواهند که دیگر بیشتر از این ادامه ندهم.

شاید آنها نفهمند من چقدر احساس خرجِ این آهنگ می‌کنم (به خصوص در آن قسمتِ: تو را می‌سپارم به دامان دریا) و با این حال، نمی‌توانم مثل خوانندۀ اصلی بخوانم. به هرحال، هرکسی را بهر کاری ساختند.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

"عادتِ" گوش دادن به موسیقی

در پست قبل (لذت عرق شدنِ در موسیقی)، از علاقه‌ام به موسیقی گفتم و احساس کردم این هفته نیز باید آهنگی را بگذارم تا حال دلم بهتر شود.

خدا را شاکرم که مدتی است حال و احوال دلم خوب است و اجازه نداده‌ام دل ساده‌ام عاشق کسی شود. البته که این دل، هر ثانیه عاشق می‌شود ولی از آن عشقی که می‌ترسیدم، فرار کرده‌ام.

یک آهنگی از شادمهر عقیلی عزیز را خیلی دوست دارم. هرموقع گوش می‌دهم، حالم دگرگون می‌شود. به احتمال بسیار زیاد، چندباری این آهنگ را گوش داده‌اید.

سواد موسیقایی که ندارم و بهتر است دوستان دیگری که سوادش را دارند، اظهار نظر کنند اما دوست دارم چند خطی را در مورد این آهنگ سیاهه کنم.

اگر اشتباه نکنم، ابتدای آهنگ با ویولون شروع می‌شود. سوز غریبی را احساس می‌کنم و کمی دلم می‌گیرد. نمی‌دانم چرا.

این آهنگ برای من نوستالژیک است چرا که یکی از دوستان خوبم، محمدرضا حجتی ملقّب به احسان حجتی، این آهنگ را برای‌مان با صدای فوق‌العاده‌اش می‌خواند. هروقت برایم این آهنگ را می‌خواند، گذر زمان را فراموش می‌کردم.
اتفاقاً به او پیام دادم تا صدای او را هم در کنار صدای شادمهر بگذارم تا به هردوشان گوش دهید ولی جوابی از او دریافت نکرده‌ام. مدتی است که در خدمت مقدس سربازی به سر می‌برد و شدیداً دلتنگ دیدن او و پیاده‌روی‌های شبانه‌مان هستم.

بیشتر از این، صحبت کردن را مجاز نمی‌دانم.

شما را دعوت می‌کنم تا خود، آهنگ فوق‌العادۀ عادت را از شادمهر عقیلی عزیز گوش کنید و لذت ببرید.

لذت غرق شدنِ در موسیقی

سبک گوش دادن من به موسیقی کمی متفاوت از بقیه است.

به ندرت پیش می‌آید که به صورت دقیق و با حواسّ جمع (شش دنگ)، به متن آهنگ و آنچه که خواننده آن را می‌خواند، توجّه کنم.

بیش از آنچه که تصوّرش را بکنید، گوشِ من، موسیقیِ متن و موسیقیِ آهنگ زا می‌شنود. شاید به خاطر همین چیزها بود که به این نتیجه رسیدم که احتمالاً می‌توانم آیندۀ موسیقایی درخشانی داشته باشم و بتوانم مفهوم Flow را لمس کنم. نمی‌دانم، فقط می‌دانم احتمالش هست (اگر حوصلۀ خواندن داشتید، بد نیست سری به جمعه‌ها با شاهین (2) بزنید).

حتی خاطرم هست که یکبار من و همکارم به صورت همزمان داشتیم به یک آهنگ گوش می‌دادیم. برگشتم و به او گفتم: فلانی. نمی‌شود آهنگ غمگین نگذاری؟ دلم گرفت.
او هم برگشت و گفت: کجای این آهنگ غمگین است؟ اینقدر شاد است. گوش کن ببین خواننده‌اش چه می‌گوید.
برایم کمی سخت بود ولی فهمیدم واقعاً حقّ با اوست. من بیشتر داشتم به آهنگِ موسیقی گوش می‌دادم و او بیشتر به متنِ موسیقی. او هم به اندازۀ من غافلگیر شد که چه جالب است که آهنگِ یک متن شاد، غمگین است.

از این مقدّمات که بگذریم، شاید بد نباشد اعتراف کنم که دوست نداشتم در وبلاگم آهنگ و موسیقی بگذارم. نه به خاطر اینکه شاید اسلام در خطر بیفتد، نه. به خاطر اینکه احساس کردم شاید بتوانم با نوشتن‌های زیادم، حرف مفیدی بزنم که اگر مخاطبی آن را خواند، احساس تلف شدن وقتش را نداشته باشد و خوشحال باشد، حتی اگر مخالف عقاید او حرف زده باشم.

این شد که تصمیم گرفتم از خواننده‌های مورد علاقه‌ام بگویم. به لطف قدیمی‌ترها، آهنگ‌های افرادی که از نسل من نبوده‌اند را نیز گوش کرده‌ام و گاهی به دلم نشسته است.

از هایده و مهستی که نمی‌توانم اسمی ببرم ولی آنهایی که می‌توانم نام ببرم، شاید بد نباشد بدانید از یک طرف آهنگ‌های شجریان (هم پدر، هم پسر)، علی زند وکیلی، احسان خواجه‌امیری، رضا صادقی، بابک جهانبخش و پازل‌باند را دوست دارم و از طرفی آهنگ‌های شادمهر عقیلی و معین نیز شدیداً به دلم می‌نشیند. خدا همه‌شان را حفظ کند. البته مسلماً افراد دیگری هم هستند که به آنها علاقه دارم ولی عجالتاً همین‌ افراد را یادم آمد.

رستاک هم آهنگ‌های فوق‌العاده‌ای می‌خواند ولی جز چند مورد، نتوانستم با آنها ارتباط برقرار کنم. با عباس قادری و حبیب نیز نتوانستم ارتباط محکمی برقرار کنم، هرچند که آنها نیز احتمالاً طرفدارانِ به مراتب بیشتری نسبت به خواننده‌هایی که من نام‌شان را بردم، دارند ولی خب به دلِ من ننشستند.

عذر می‌خواهم که کمی طولانی شد. بهتر است بروم سرِ اصل مطلب.

مدتی است که وقت و بی‌وقت، هروقت که فرصتی به من دست دهد و بتوانم استراحت کنم و یا بخواهم آهنگی گوش بدهم، یک آهنگ ثابت را گوش می‌دهم که نسبتاً هم جدید است.

آهنگی است از بابک جهانبخش به نام دیوونه جان. دقیقاً از ثانیۀ 49 آهنگ است که من را دیوانۀ خود کرده است و ترکیب صدای فوق‌العادۀ بابک و موسیقی محشر آن، نمی‌تواند من را به سمت آهنگ دیگری جذب کند. امیدوارم دست از سر بابک بردارم و به سراغ آهنگ‌های دیگر بروم و تجربه‌های جدیدی را امتحان کنم.