افضل شركة فوركس في السعودية افضل شركة وساطة لتداول العملات في السعودية تعلم الفوركس شركات التداول المرخصة في السعودية سوق الفوركس افضل شركة فوركس ads securities ads prime ads securities شركات التداول المرخصة شركة ads securities فوركس السعودية شركة ads securities نصابة فوركس فوريكس saç protezi بایگانی‌ها آموخته های من - صفحه 2 از 3 - دست نوشته های سینا شهبازی

بهترین بودن در هر شرایط

بهترین بودن در هر شرایط

نمی‌دانم الآن هم و غم خود را روی چه موضوع یا مسأله‌ای گذاشته‌اید و حتی نمی‌دانم بعداً می‌خواهید هم و غم خود بیشتر روی چه موضوع یا مسأله‌ای بگذارید. ادامه ی مطلب

اثر سیب گندیده

اثر سیب گندیده

(1)

احتمالاً شما هم شنیده‌اید که می‌گویند:

وقتی یک سیب خراب و گندیده در جعبه وجود داشته باشد، می‌تواند بقیۀ سیب‌ها را خراب و گندیده کند. ادامه ی مطلب

کار نیک و پرسش؟

کار نیک و پرسش؟

شما هم احتمالاً به اندازۀ بنده و چه بسا بیشتر از بنده این ضرب‌المثل‌های قدیمی که تقریباً می‌توان گفت هیچ پایه و اساسی ندارند را شنیده‌اید.

یکی از این ضرب‌المثل‌هایی که به نظرم امروزه چندان کاربرد ندارد و بهتر است که در حرف‌های روزمره‌مان چندان به آن استناد و اعتبار نکنیم، ضرب‌المثل “کار و نیک پرسش” است.

شاید در روزگاران قدیم چنین جمله و چنین سؤالی که ظاهراً از نوع استفهام انکاری است، مصداق داشته است ولی آیا امروزه هم چنین است؟ من که چنین فکر نمی‌کنم. بد نیست گه‌گاهی به بعضی چیزها، نیمچه شکی داشته باشیم.

میان‌نوشت:

استفهام انکاری همانطور که بهتر از من می‌دانید، پرسشی است که جواب آن از نظر فرد الف (پرسش‌گر) مثبت یا چه بسا منفی است است و ایشان صرفاً به این خاطر که تأییدِ فرد ب (پاسخ‌دهنده) بگیرد و برای اینکه فرد ب به ناچار به چنین حقیقتی اعتراف کند، چنین سؤالی را می‌پرسد.

البته این توضیحات احتمالاً ناقص و شاید هم اشتباه باشد لذا بهتر است برای درک بهتر استفهام انکاری، نگاهی نیز به این نوشته بیندازید.

پایان میان‌نوشت

فکر می‌کنم در روزگاری در حال گذران زندگی هستیم که بهتر است برای کمک به بقیه نیز از آنها اجازه بگیریم و اگر آنها راضی به کمک ما نیستند و از ما درخواست کمک نکرده‌اند، خودمان را نخودِ هر آش و سکۀ یک پول نکنیم.

مثالی عرض می‌کنم برای جا افتادن بهتر آنچه در ذهنم دارم:

شوهرخالۀ عزیزی دارم به اسم سعید آقا. ایشان از نظر من یک فرد موفق و همچنین پولدار است و به نظرم از زیر خط فقر به هرآنچه که من در ذهنم دارم، رسیده است. هرچند وقتی پای صحبت‌های او نشستم، درد و دل عجیبی کرد و می‌گفت با آنچه که در سرش داشته است فرسنگ‌ها فاصله دارد و هنوز خودش از آنچه به آن رسیده است، چندان دل خوشی ندارد هرچند که ناشکری هم نمی‌کرد.

(به صورت ناخودآگاه احساس کردم کمتر کسی پیدا می‌شود که از شرایطی که در آن هست، راضی باشد هرچند این شرایط از دیدِ یک نفر دیگر ممکن است شرایطی فوق‌العاده و رؤیایی باشد.)

عرض می‌کردم شوهرخالۀ نازنینی دارم که بسیار او را دوست دارم و از هم‌نشینی با او لذت می‌برم. ایشان به صورت عجیبی عاشق “چایی” است و معتقد است هرچه پررنگ‌تر، بهتر.

تصور بفرمایید اگر بنده معتقد باشم به “کار نیک و پرسش؟”، هروقت برای ایشان چای ببرم و به ایشان تعارف کنم،‌ علاوه بر اینکه از من ممنون خواهد شد احتمالاً جای بیشتری نیز در دلش به خاطر این شیرین‌کاری‌هایم باز کنم.

حال اگر این خودشیرینی‌ را به صورت افراطی انجام دهم و مدام برای او چای ببرم، احتمالاً از یک جایی به بعد مثانه‌اش سنگینی خواهد کرد و مجبور می‌شود دست رد به سینه‌ام بزند ولی اگر نخواهد دلم را بشکند، ناچاراً آن را از من قبول می‌کند.

این جاست که “کار نیک و پرسش؟” بی‌معنا می‌شود چراکه شاید بهتر می‌بود از ایشان می‌پرسیدم: “سعید‌آقای گل. یک لیوان چای دیگر میل دارید؟” اگر ایشان جواب مثبت می‌داد، خودشیرینی من انجام شده بود و مأموریت با موفقیت انجام شده بود. حتی اگر جواب ایشان منفی بود، باز هم خودشیرینی من به قوت خود باقی بود و بنده کارم را به نحو احسن انجام داده بودم.

این مثالی که عرض کردم، مثالی بسیار دمِ دستی و خودمانی بود. احتمالاً مثال‌های دیگری نیز به ذهن مبارک‌تان خطور کند و خوشحال می‌شوم اگر این مثال‌ها به صورت کامنت به ذهن‌تان خطور کند تا بنده هم از خواندن آنها استفاده کنم.

جانِ کلام اینکه: بیاییم سرمان به کار خودمان باشد و احساس خودخوب‌پنداری به‌مان دست ندهد و نخواهیم سرخود به کسی کمک کنیم.

اگر کسی از ما درخواست کمکی داشته باشد، احتمالاً از ما چنین درخواستی را خواهد کرد و آن موقع بهتر است وارد میدان شویم.

تا دستی به سوی‌مان دراز نشده است، بهتر است دستی به سوی کسی دراز نکنیم یا اگر هم دستی دراز کردیم و طرف مقابل سکوت کرد یا هیچ واکنشی نشان نداد، بهتر است که بیش از اندازه دست به سوی کسی دراز نکنیم.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی

معجزۀ نوشتن

معجزۀ نوشتن

قبلاً در نوشته‌ای جداگانه (یکی از مزایای نوشتن) دیدگاه خودم را درمورد مقولۀ نوشتن نوشته‌ام.

نمی‌دانم دقیقاً چند وقت پیش بود و به نظرم چندان هم اهمیت ندارد. تنها چیزی که خاطرم هست، این بود که دیدم روزم را بد شروع کرده‌ام و اعصابم خرد است.

خودخوری‌هایم شروع شده بود و اعصابم به طرز فجیعی به هم ریخته بود و نمی‌توانستم این وضعیت را تحمل کنم. ادامه ی مطلب

چرا دیگر از صادق هدایت نمی‌ترسم؟

چرا دیگر از صادق هدایت نمی‌ترسم؟

یکی از نوشته‌های شاهین کلانتری که من را بیش از پیش شیفتۀ خودش کرد، نوشتۀ 10 پیشنهاد عملی برای دهه هشتادی‌ها بود که در ظاهراً در مورد دهه هشتادی‌ها نوشته بود اما برای فردی دهه هفتادی مثل من نیز، بی‌نهایت مصداق دارد و بهتر است من هم به این پیشنهاد‌ها کمی جدی‌تر فکر کنم. ادامه ی مطلب

بالأخره رژیم بگیریم یا نه؟

بالأخره رژیم بگیریم یا نه؟

از وقتی که نوشتۀ همشهری روشنفکر و خوش‌بیانِ خوبم نجمه عزیزی را خوانده‌ام، نوشتن راجع به چنین موضوعی در ذهنم بود تا اینکه بالأخره امروز احساس کردم وقت‌اش رسیده است.

به نظرم بهتر است به جای اینکه بپرسیم “چرا و در چه صورتی بهتر است رژیم بگیریم؟”، از خودمان بپرسیم «در چه شرایطی بهتر است رژیم نگیریم و قید این مسخره‌بازی‌ها را بزنیم؟» ادامه ی مطلب

چک بی محل کشیدن

استاد با جدیت هرچه تمام‌تر، مشغولِ توضیح قواعد و اصولی بود که می‌بایست به طور طبیعی بر چک کشیدن حاکم باشد.

ایشان توضیح می‌دادند که «چک‌هایی که وعده‌دار هستند، قابلیت تعقیب کیفری ندارند.»

من هم برگشتم و ناخودآگاه گفتم: ادامه ی مطلب

آیین نامۀ راهنمایی و رانندگی

آیین نامۀ راهنمایی و رانندگی

علاوه بر کنکور، یکی از جاهایی که فکر می‌کنم سوزن بسیاری از ما به آنجا گیر کرده باشد یا شاید هم قرار است سوزن‌مان تا چند وقت دیگر به آن گیر کند، گرفتن گواهینامۀ رانندگی و قبول شدن در امتحان آیین‌نامۀ راهنمایی و رانندگی است. ادامه ی مطلب

ما حصل تجارب چند سال دانشگاه (2): همه چیز به نمره نیست

ما حصل تجارب چند سال دانشگاه (2): همه چیز به نمره نیست

پیش‌نوشت:

قبل از نوشتن این مطلب می‌دانم که نوشته قرار است منسجم نباشد چون مطالب زیادی در ذهنم است و یک کاسه کردن آنها در این مقطع برای من کمی دشوار است اما تمام تلاشم را می‌کنم که مطلب خوبی از آب در بیاید.

ضمناً شاید بد نباشد اگر حوصله دارید، نیم‌نگاهی به نوشتۀ قبلی‌ام (تحت عنوان ما حصل تجارب چند سال دانشگاه) که چندان بی‌ارتباط با همین موضوع نیست، بیندازید. ادامه ی مطلب

از مزایا و یا شاید معایبِ ازدواج کردن

از مزایا و یا شاید معایبِ ازدواج کردن

آیا از لاغری رنج می‌برید؟

آیا اطرافیان‌تان شما را مسخره می‌کنند؟

آیا می‌خواهید چاق (و به قول خانم‌ها: توپُر) و جذاب‌تر شوید؟

ازدواج کنید!

ادامه ی مطلب

مسأله درست تر است یا مسئله؟

مسأله درست تر است یا مسئله؟

برای پاسخ دادن به سؤال “مسأله درست‌تر است یا مسئله” شاید بهتر باشد خیال خودمان را راحت کنیم و بگوییم: بستگی دارد. همان جوابی که وقتی اساتید محترم ما در زمینه‌ای گیر می‌کنند و اطلاعات‌شان ته می‌کشید (یا حتی وقتی دانشجوی بدبختی با سؤالی مواجه می‌شود که نمی‌داند چه بگوید،) می‌گوید: بستگی دارد. ادامه ی مطلب

دانستن بهتر است یا توانستن؟ مسأله این است

دانستن بهتر است یا توانستن؟ مسأله این است

طبیعتاً در این زمینۀ خاص هرکسی نظری دارد و نمی‌توان حکمی کلی صادر کرد.

اگر کسی این سؤال را امروز از من بپرسد، قاعدتاً می‌توانم جوابی به او بدهم که نه سیخ بسوزد و نه کباب. یعنی به او بگویم:

دانستن آن موقعی ارزش پیدا می‌کند که در کنار توانستن باشد یعنی دانستنِ صرف و توانستنِ صرف، چندان مثمر ثمر نخواهد بود.

اما اگر بخواهم آنچه را که عمیقاً به آن اعتقاد دارم بیان کنم، باید بگویم:

به نظر من دانستنی که نتوانیم آن را در قالب توانستن به کار ببندیم، ارزش چندانی ندارد.

تصور بفرمایید فردی را که 8سال یا 12سال از عمر خود را در مدرسه و دانشگاه گذرانده باشد (که اکثر ما چنین تجربه‌ای را داریم) و توانسته باشد برای خود مدرکی دست و پا کند. اگر کیفیت زندگی او تغییری درخورِ این زمانی که صرف درس و مطالعه کرده است نکرده باشد، به نظر شما چنین فردی را می‌توانیم شایستۀ تقدیر و تشویق بدانیم؟

ایمان سرورپور، یکی از مشاوران موفقیت که ارادت ویژه‌ای به او دارم، در یکی از برنامه‌های فرصت برابر می‌گفت:

تنها چیزی که از علم و دانش ارزش بیشتری دارد، «تجربه» است و لاغیر.

هرچه بیشتر از خدا عمر می‌گیرم، این جمله را بیشتر درک می‌کنم. وقتی می‌بینم آنچه را که یاد گرفته‌ام نمی‌توانم در عمل اجرا کنم، با خودم افسوس می‌خورم و به خودم تَشَر می‌زنم که: مرد حسابی. این همه درس خواندی و مطالعه کردی. قبول، سطح فکری تو احتمالاً بیشتر از کسانی است که اهل مطالعه نبوده‌اند ولی وقتی نمی‌توانی آنها را در زندگی‌ات پیاده کنی، چه کاری است که اینقدر مطالعه کنی؟

نمی‌خواهم خودم (و یا شما) را قانع کنم که مطالعه نکنیم و مطالعه خوب نیست اما می‌خواهم بگویم افراط و تفریط در هیچ چیزی خوب نیست. چه در مطالعه باشد، چه در کار کردن.

اجازه بدهید مثالی عینی بزنم که تقریباً همۀ ما آن را شنیده‌ایم. وقتی می‌خواهند از فوتبالیست موفقی در ایران مثال بزنند “علی دایی” را مثال می‌زنند و می‌گویند ایشان ترکیبی از علم و عمل است یعنی هم تحصیلات دارند هم در زمینۀ تخصصی خودشان خوش درخشیده‌اند.

اشتباه نکنید. بحث من “تعادل” (+) به آن معنایی که در ذهن عوام مردم هست، نیست که اتفاقاً ممکن است ادامۀ تحصیل برای یک فوتبالیست یک اشتباه محسوب شود. بحث من این است که ترکیب فوق‌العادۀ دانستن و توانستن آن موقعی بیشتر جلوه پیدا می‌کند که کفۀ ترازو به سمت توانستن و مهارت‌های عملی ما بچربد.

فراموش نکنیم که اگر روزی بخواهیم جایی مشغول به کار شویم، از ما نمی‌پرسند: “چه‌ها می‌دانی؟” (علم) که احتمالاً خواهند پرسید: “چه‌ها بلدی انجام دهی؟” (تجربه و عمل)

امیدوارم اگر عمری بود، جملۀ آخر را در قالب یک پست جدا و تحت عنوان تجارب چندسالۀ دانشگاه خدمت‌تان عرض کنم.

و امیدوارم بنده را به خاطر این پراکنده‌گویی ببخشید. بیشتر از این در توانم نبود که افکارم را به صورت یک کاسه، خدمت‌تان عرض کنم.

پی‌نوشت:

اگر نتوانستید ارتباطی بین عکسِ این مطلب با خود مطلب برقرار کنید، شاید بد نباشد همان کاری را که من کردم، شما نیز انجام دهید.

یعنی “خواستن”ها را با “دانستن” و «برخاستن» را با «توانستن» جایگزین بفرمایید.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

این خستگی کاذب لعنتی

این خستگی کاذب لعنتی

عصبانیت بنده را می‌بخشید. ولی هروقت به یاد چنین اوقاتی می‌افتم، اوقاتم تلخ می‌شود.

آیا تا به حال برای‌تان پیش آمده که دیر از خواب بیدار شوید و مجبور شوید از انجام بعضی کارهایی که به نظرتان بسیار مهم هستند، صرف‌نظر و چشم‌پوشی کنید؟

آیا برای‌تان اتفاق افتاده که بخواهید سر ساعت مشخصی بیدار شوید و برای دقیقه به دقیقۀ آن روزتان برنامه‌ریزی سفت و سختی نیز کرده باشید اما ناگهان با خواب ماندن یا به هر دلیل دیگری نتوانید برنامه‌تان را بر طبق آنچه مد نظرتان بوده، پیش ببرید؟

آیا شما هم این وقت‌هایی را که احساس می‌کنید زمین و زمان دست به دست هم داده‌اند تا نگذارند شما به کارتان برسید را تجربه کرده‌اید؟

هیچ نگران نباشید. فقط خواستم بگویم شما تنها نیستید. من هم یکی از این افرادی هستم که این اتفاق‌ها برایش بارها و بارها افتاده و از قرار معلوم، قرار است بارها و بارهای دیگر هم اتفاق بیفتد.

در این زمان‌های تلخ و لعنتی‌یی که می‌خواهند من را گول بزنند که “انگار تدبیر همۀ امور از دستم خارج است و نمی‌توانم مابقی زمانم را کنترل کنم و آن روز را به بهترین وجه ممکن به پایان برسانم”، چه کار می‌کنم؟

تنها راهکاری که فکر می‌کنم برای من ،تا امروز که از خدا عمر گرفته‌ام، مفید بوده است، همین است که می‌نشینم و به هر زور و ضربی به خودم می‌قبولانم:

قبول. به برنامه‌ام گند خورد. نتوانستم آن “بهترین‌ها”یی که تصور می‌کردم را انجام دهم اما می‌تواند از این لحظه به بعد، بهترینِ خودم را انجام دهم و روزم را به پایان برسانم.

لطفاً به این جمله ساده‌انگارانه و سطحی نگاه نکنید. به شخصه، برای کسی که قدرت انجام چنین کاری را داشته باشد و بتواند خودش و گذشته‌اش را ببخشد و سعی کنم تمام توان خود را برای آنچه در اختیار اوست بگذارد، احترام بسیار زیادی قائلم و حاضرم سر تعظیم جلوی او فرود بیاورم.

شاید از هر ده موقعیت، در بهترین حالت بتوانم در دو موقعیت مذکور چنین واکنشی از خود نشان دهم اما شیرینی انجام چنین کاری در همین دوبار برایم آنچنان دوست‌داشتنی بوده است که احساس کردم بد نیست چنین تجربه‌ای را با شما به اشتراک بگذارم.

نقل قولی به خاطرم آمد که بعید می‌دانم صحت داشته باشد اما گفتن‌ش را خالی از لطف نمی‌دانم.

شنیده‌ام که در روز قیامت، خداوند می‌گوید: ای بندگان محبوب من، من از گناهان شما گذشتم. شما نیز کوتاهی‌های یکدیگر را ببخشید تا وارد بهشت شوید. ولی امان از ما بندگان سرکش که حاضر نمی‌شویم از سر تقصیرات یکدیگر بگذریم…

اینجاست که می‌گویند: شاه می‌بخشد ولی شیخ علی خان نمی‌بخشد (+).

امیدوارم بتوانیم هرازچندی در این شرایط، خودمان را مستحق مجازات ندانیم و گوشه چشمی هم به خود داشته باشیم و بتوانیم خودمان را ببخشیم. شاید با این برخورد و این نگاه، بتوانیم مابقی‌ روزمان را در بهترین وجه ممکن به پایان برسانیم.

از صمیم قلبم دعا می‌کنم باقیمانده‌های روزتان مطابق میل‌تان پیش برود.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

تفاوتی در مورد خرید خانم ها با آقایان

تفاوتی در مورد خرید خانم ها با آقایان

هنوز آنقدر وقت آزاد پیدا نکرده‌ام که بخواهم چنین تحقیقاتی (آن هم با چنین موضوعاتی) انجام دهم اما اگر اجازه بدهید، ماحصلِ مشاهدات چند ماهه‌ام را با شما به اشتراک بگذارم تا اگر شما هم تشابه یا حتی تناقضی را دیده‌اید، آن را با من به اشتراک بگذارید.

البته حرف من، حرف جدیدی نیست ولی فکر می‌کنم یادآوری آن، لااقل برای خودم، شیرین باشد.

تابستان سال 96، دو ماه و اندی را در جایی مشغول به کار بودم. کجا بودنش بماند.

دخترها و خانم‌های زیادی را می‌دیدم که برای خرید محصول مورد نظر به ما مراجعه می‌کردند و من هم به عنوان فروشنده کمی به آن‌ها کمک می‌کردم و عملاً وظیفۀ خودم را انجام می‌دادم.

از طرف دیگر، پسرها و مردانی را نیز می‌دیدم که به ما مراجعه می‌کردند که البته تعداد آقایان در مقایسه با خانم‌ها به مراتب کمتر و جزیی‌تر بود.

بگذریم.

یک چیزی را که از شاهین فرهنگ (کانال تلگرام خانۀ تحول)شنیدم و یاد گرفتم، برایم به باوری عمیق تبدیل شد . دوست دارم آن را به دوستانی که به اینجا سر می‌زنند، به عنوان پیشنهاد مطرح کنم.

1
خانم‌های محترمی که با همسران‌تان به خرید می‌روید (و احیاناً دخترخانم‌هایی که با دوستان صمیمی‌تان به مراکز خرید می‌روید)؛

می‌دانم و احتمالاً می‌دانیم که بسیاری از شما عاشقِ خرید کردن هستید و بعضاً دوست دارید به خرید بروید، حتی اگر چیزی نخرید.

باور بفرمایید این را می‌دانیم.

شاید بگویید مرد باید در همین مواقع عشق‌اش را به همسرش (و دوست صمیمی‌اش) ثابت کند. این هم قبول.

اما باور بفرمایید که: آقایان از یک جایی به بعد، علاقه می‌دهند فرآیند خرید هرچه سریع‌تر تمام شوند تا بتوانند نفس راحتی بکشند. نمی‌گویم به فکر خود نباشید، اتفاقاً باشید، خوب هم باشید. ولی لطفاً کمی بیشتر به فکر این عزیزان باشید.

2
آقایان عزیز (و احیاناً آقا پسرهایی که شما هم با دوستان فوقِ صمیمی‌تان به خرید می‌روید)؛

شما هم لطف بفرمایید در این فرآیند طولانی خرید با این عزیزانِ همراه، کمی بیشتر همراهی بفرمایید. اگر نظرتان را خواستند، نظر دهید و مثل هندوانه یک گوشه نایستید تا هرچه زودتر این زمان بگذرد و شما راحت شوید.

اگر شما با آن خانم یا دخترخانم به خرید رفته‌اید، حتماً دلیلی داشته است که او شما را انتخاب کرده است. فراموش نکنید که اگر بیش از حد بی‌توجهی کنید، احتمالاً دفعۀ بعد دستِ یک نفر دیگر را بگیرند تا به خرید بروند.

وقتی از شما می‌پرسند این محصول خوب است یا نه؟ لابد نظر شما مهم است و بی‌تفاوتی و بی‌خیالی شما، احتمالاً فقط آنها را دلسرد خواهد کرد. حتی اگر حوصله هم ندارید، همینجوری الکی یک نظری بدهید تا آنها خیال‌شان راحت باشد که شما از سر اجبار با آن‌ها همراهی نمی‌کنید.

می‌دانم سخت است، قبول اما شما هم قبول کنید که این فرآیند‌های طولانی خرید همیشگی نیست و هر از چندی رخ می‌دهد.

پیام آموزشی این نوشته: بیایید باهم مهربان‌تر باشیم 🙂

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.