سؤال پرسیدن: راهی کم دردسر برای رسیدن به خواسته‌های منطقی

سؤال پرسیدن: راهی کم دردسر برای رسیدن به خواسته‌های منطقی

هرکسی در زندگی‌اش تجاربی دارد که شاید منحصر به خودش باشد. من هم از این قاعده مستثنی نبوده‌ام و نیستم.

خواندن تجربۀ دیگران و شنیدن از تجربۀ دیگران همیشه برایم لذت‌بخش بوده است و شاید برای همین است که دوستانم معمولاً زود به من اعتماد می‌کنند. چون آدم حرف‌گوش‌کُنی هستم و سعی می‌کنم حرف‌های‌ گفته و نگفته‌شان را بفهمم. ادامه ی مطلب

ایرانی جماعت

ایرانی جماعت

دیشب داشتم یکی از برنامه‌های مورد علاقه‌ام را که می‌دیدم که یکهو مجری برنامه برگشت و گفت:

ایرانی جماعت مهم‌ترین چیزش خانواده‌اش است.

ادامه ی مطلب

اولین اشتباه – آخرین اشتباه

شنیده‌اید که می‌گویند: اولین اشتباه (زندگی‌)تان ممکن است به آخرین اشتباه‌تان تبدیل شود؟

البته بزرگواری این جمله را در مورد “ازدواج” به کار می‌برد و در ادامۀ سخنان گهربارش می‌فرمود: یک غلطی کردیم که دیگر نمی‌توانیم هیچ غلطی بکنیم. بگذریم از اینکه هنوز یک راه فرار برای چنین شخصی متصور است ولی احتمالاً عرف جامعه او را به این نتیجه رسانده است که به قول خودش هیچ غلطی نمی‌تواند انجام دهد. ادامه ی مطلب

“تمایز” در جزئی‌ترین مسائل

نمی‌دانم تا به حال به واژۀ «تمایز» به صورت جدی فکر کرده‌‌اید یا نه.

چند مدتی است که ذهنم عجیب درگیر تمایز و ایجاد تمایز است. اینکه چگونه می‌توانم تمایز ایجاد کنم و متمایز باشم، اینکه چه مسائل و چه زمینه‌هایی ارزش متمایز شدن دارند و همچنین تلاشی مذبوحانه برای اینکه افراد و گروه‌های متمایز را بشناسم تا بتوانم از آنها ایده‌ای بگیرم. ادامه ی مطلب

ساده لوح نباشیم

ساده لوح نباشیم

برخی روایات وجود دارند که در نگاه اول هر آدم عاقلی می‌تواند بفهمد که چنین روایاتی به دور از عقل و عقلانیت است و همچنین در همان نگاه اول پرواضح است که آدمی باید در صحت و سقم آنها با دیدۀ شک و تردید نگاه کند. ادامه ی مطلب

بهترین بودن در هر شرایط

بهترین بودن در هر شرایط

نمی‌دانم الآن هم و غم خود را روی چه موضوع یا مسأله‌ای گذاشته‌اید و حتی نمی‌دانم بعداً می‌خواهید هم و غم خود بیشتر روی چه موضوع یا مسأله‌ای بگذارید. ادامه ی مطلب

اثر سیب گندیده

اثر سیب گندیده

(1)

احتمالاً شما هم شنیده‌اید که می‌گویند:

وقتی یک سیب خراب و گندیده در جعبه وجود داشته باشد، می‌تواند بقیۀ سیب‌ها را خراب و گندیده کند. ادامه ی مطلب

کار نیک و پرسش؟

کار نیک و پرسش؟

شما هم احتمالاً به اندازۀ بنده و چه بسا بیشتر از بنده این ضرب‌المثل‌های قدیمی که تقریباً می‌توان گفت هیچ پایه و اساسی ندارند را شنیده‌اید.

یکی از این ضرب‌المثل‌هایی که به نظرم امروزه چندان کاربرد ندارد و بهتر است که در حرف‌های روزمره‌مان چندان به آن استناد و اعتبار نکنیم، ضرب‌المثل “کار و نیک پرسش” است.

شاید در روزگاران قدیم چنین جمله و چنین سؤالی که ظاهراً از نوع استفهام انکاری است، مصداق داشته است ولی آیا امروزه هم چنین است؟ من که چنین فکر نمی‌کنم. بد نیست گه‌گاهی به بعضی چیزها، نیمچه شکی داشته باشیم.

میان‌نوشت:

استفهام انکاری همانطور که بهتر از من می‌دانید، پرسشی است که جواب آن از نظر فرد الف (پرسش‌گر) مثبت یا چه بسا منفی است است و ایشان صرفاً به این خاطر که تأییدِ فرد ب (پاسخ‌دهنده) بگیرد و برای اینکه فرد ب به ناچار به چنین حقیقتی اعتراف کند، چنین سؤالی را می‌پرسد.

البته این توضیحات احتمالاً ناقص و شاید هم اشتباه باشد لذا بهتر است برای درک بهتر استفهام انکاری، نگاهی نیز به این نوشته بیندازید.

پایان میان‌نوشت

فکر می‌کنم در روزگاری در حال گذران زندگی هستیم که بهتر است برای کمک به بقیه نیز از آنها اجازه بگیریم و اگر آنها راضی به کمک ما نیستند و از ما درخواست کمک نکرده‌اند، خودمان را نخودِ هر آش و سکۀ یک پول نکنیم.

مثالی عرض می‌کنم برای جا افتادن بهتر آنچه در ذهنم دارم:

شوهرخالۀ عزیزی دارم به اسم سعید آقا. ایشان از نظر من یک فرد موفق و همچنین پولدار است و به نظرم از زیر خط فقر به هرآنچه که من در ذهنم دارم، رسیده است. هرچند وقتی پای صحبت‌های او نشستم، درد و دل عجیبی کرد و می‌گفت با آنچه که در سرش داشته است فرسنگ‌ها فاصله دارد و هنوز خودش از آنچه به آن رسیده است، چندان دل خوشی ندارد هرچند که ناشکری هم نمی‌کرد.

(به صورت ناخودآگاه احساس کردم کمتر کسی پیدا می‌شود که از شرایطی که در آن هست، راضی باشد هرچند این شرایط از دیدِ یک نفر دیگر ممکن است شرایطی فوق‌العاده و رؤیایی باشد.)

عرض می‌کردم شوهرخالۀ نازنینی دارم که بسیار او را دوست دارم و از هم‌نشینی با او لذت می‌برم. ایشان به صورت عجیبی عاشق “چایی” است و معتقد است هرچه پررنگ‌تر، بهتر.

تصور بفرمایید اگر بنده معتقد باشم به “کار نیک و پرسش؟”، هروقت برای ایشان چای ببرم و به ایشان تعارف کنم،‌ علاوه بر اینکه از من ممنون خواهد شد احتمالاً جای بیشتری نیز در دلش به خاطر این شیرین‌کاری‌هایم باز کنم.

حال اگر این خودشیرینی‌ را به صورت افراطی انجام دهم و مدام برای او چای ببرم، احتمالاً از یک جایی به بعد مثانه‌اش سنگینی خواهد کرد و مجبور می‌شود دست رد به سینه‌ام بزند ولی اگر نخواهد دلم را بشکند، ناچاراً آن را از من قبول می‌کند.

این جاست که “کار نیک و پرسش؟” بی‌معنا می‌شود چراکه شاید بهتر می‌بود از ایشان می‌پرسیدم: “سعید‌آقای گل. یک لیوان چای دیگر میل دارید؟” اگر ایشان جواب مثبت می‌داد، خودشیرینی من انجام شده بود و مأموریت با موفقیت انجام شده بود. حتی اگر جواب ایشان منفی بود، باز هم خودشیرینی من به قوت خود باقی بود و بنده کارم را به نحو احسن انجام داده بودم.

این مثالی که عرض کردم، مثالی بسیار دمِ دستی و خودمانی بود. احتمالاً مثال‌های دیگری نیز به ذهن مبارک‌تان خطور کند و خوشحال می‌شوم اگر این مثال‌ها به صورت کامنت به ذهن‌تان خطور کند تا بنده هم از خواندن آنها استفاده کنم.

جانِ کلام اینکه: بیاییم سرمان به کار خودمان باشد و احساس خودخوب‌پنداری به‌مان دست ندهد و نخواهیم سرخود به کسی کمک کنیم.

اگر کسی از ما درخواست کمکی داشته باشد، احتمالاً از ما چنین درخواستی را خواهد کرد و آن موقع بهتر است وارد میدان شویم.

تا دستی به سوی‌مان دراز نشده است، بهتر است دستی به سوی کسی دراز نکنیم یا اگر هم دستی دراز کردیم و طرف مقابل سکوت کرد یا هیچ واکنشی نشان نداد، بهتر است که بیش از اندازه دست به سوی کسی دراز نکنیم.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی

معجزۀ نوشتن

معجزۀ نوشتن

قبلاً در نوشته‌ای جداگانه (یکی از مزایای نوشتن) دیدگاه خودم را درمورد مقولۀ نوشتن نوشته‌ام.

نمی‌دانم دقیقاً چند وقت پیش بود و به نظرم چندان هم اهمیت ندارد. تنها چیزی که خاطرم هست، این بود که دیدم روزم را بد شروع کرده‌ام و اعصابم خرد است.

خودخوری‌هایم شروع شده بود و اعصابم به طرز فجیعی به هم ریخته بود و نمی‌توانستم این وضعیت را تحمل کنم. ادامه ی مطلب

چرا دیگر از صادق هدایت نمی‌ترسم؟

چرا دیگر از صادق هدایت نمی‌ترسم؟

یکی از نوشته‌های شاهین کلانتری که من را بیش از پیش شیفتۀ خودش کرد، نوشتۀ 10 پیشنهاد عملی برای دهه هشتادی‌ها بود که در ظاهراً در مورد دهه هشتادی‌ها نوشته بود اما برای فردی دهه هفتادی مثل من نیز، بی‌نهایت مصداق دارد و بهتر است من هم به این پیشنهاد‌ها کمی جدی‌تر فکر کنم. ادامه ی مطلب

بالأخره رژیم بگیریم یا نه؟

بالأخره رژیم بگیریم یا نه؟

از وقتی که نوشتۀ همشهری روشنفکر و خوش‌بیانِ خوبم نجمه عزیزی را خوانده‌ام، نوشتن راجع به چنین موضوعی در ذهنم بود تا اینکه بالأخره امروز احساس کردم وقت‌اش رسیده است.

به نظرم بهتر است به جای اینکه بپرسیم “چرا و در چه صورتی بهتر است رژیم بگیریم؟”، از خودمان بپرسیم «در چه شرایطی بهتر است رژیم نگیریم و قید این مسخره‌بازی‌ها را بزنیم؟» ادامه ی مطلب

چک بی محل کشیدن

استاد با جدیت هرچه تمام‌تر، مشغولِ توضیح قواعد و اصولی بود که می‌بایست به طور طبیعی بر چک کشیدن حاکم باشد.

ایشان توضیح می‌دادند که «چک‌هایی که وعده‌دار هستند، قابلیت تعقیب کیفری ندارند.»

من هم برگشتم و ناخودآگاه گفتم: ادامه ی مطلب

instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi
cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri