گوگل تِرَنسلِیت: دمِ‌دستی‌ترین ابزار ترجمه

احتمالاً شما هم مثل من و بسیاری از دوستان دیگر، کتاب‌هایی را خوانده‌اید که به خاطر ترجمۀ نامناسب‌شان، فهم ما را از کتاب مذکور به پایین‌ترین حد ممکن رسانده است و ما را از خواندن آن کتاب منصرف کرده‌اند.

داشتم فکر می‌کردم چرا کسی که به فن ترجمه مسلط نیست، باید پا در کفش بزرگان بکند؟ آخر برادر من، خواهر من، مگر اسلحه پشت سرتان گذاشته‌اند؟ آخر چه کاری است وقتی در زمینه‌ای تخصص ندارید، وارد شوید؟

آخر هدف‌تان چیست؟ می‌خواهید اسم‌تان بر سر زبان‌ها بیفتد؟ یا نکند می‌خواهید به فک و فامیل پز خودتان را بدهید که بله،‌ ما هم یک کتاب ترجمه کردیم؟ نه انصافاً هدف‌تان چیست؟

(راستش را بخواهید، من هم یک زمانی می‌خواستم مترجم شوم و برای خودم اسم و رسمی در کنم اما دیدم من آدمِ این کار نیستم. تصمیم گرفتم آیندۀ چندان روشنی از خودم در این رشته تصور نکنم. خیلی شیک و مجلسی.)

همۀ این‌ها را گفتم که به اساتید محترم دانشگاه برسم.

الهی قربان‌تان بروم. آخر چه کاری است؟ این همه ترجمه را به ما دانشجوهای بدبخت می‌دهید که ترجمه کنیم. واقعاً فکر کردید این ترجمه‌ها، ترجمۀ درستی از آب در می‌آیند؟

اولین اصل ترجمه که هر کس و ناکسی احتمالاً می‌داند، این است که یک کلمۀ تخصصی را اگر به یک شکل ترجمه کردید، تا آخر کار باید (الزاماً) تا آخر به همان شکل ترجمه کنید تا آن بدبخت فلک‌زده‌یی که ترجمۀ شما را می‌خواند، بداند و آگاه باشد که همۀ این‌ها از یک کلمۀ واحد ترجمه شده است و سر در گم نشود.

Google Translate (گوگل تِرَنسلِیت) که قربان‌اش بروم، یکجوری ترجمه می‌کند که آدم شاخ در می‌آورد. اصلاً فعل را اسم ترجمه می‌کند و اسم را فعل. از شیرین‌کاری‌هایش اگر نگویم بهتر است.

چند روز پیش دوستم متن انگلیسی‌یی را به من نشان داد و از من خواست که در ترجمه کمک‌اش کنم و جالب اینکه متوجه شدم از همین جناب گوگل ترنسلیت عزیز استفاده کرده است. و چه جمله‌های مسخره‌ای از آب در آمده بود که فقط باهم می‌خندیدیم.

جالب اینکه سریعاً در گارد دفاعی قرار گرفتم و به او گفتم: فلانی جان؛ حیف است اینکار را نکن. درست است که استاد نسبتاً محترمِ تو قرار است ترجمه‌‌یی که تو انجام می‌دهی را احتمالاً در آینده‌یی نه چندان دور به کتاب تبدیل کند اما به فکر دانشجوهای بدبختی باش که قرار است این کتاب را بخوانند و هیچ، از ترجمه‌اش سر در نمی‌آورند.

(ناخودآگاه در همان لحظه که این حرف را به او گفتم، یاد چند سال قبل افتادم که یک کتاب حجیم و به درد نخور را به عنوان منبع امتحانی به خوردمان داده بودند و هرچه زور زدیم بخوانیم و چیزی بفهمیم، انگار نه انگار. اصلاً نمی‌شد فهمید که مترجم دقیقاً چه ترجمه کرده است. احساس کردم آن کتاب هم احتمالاً به زور استاد و به لطف دانشجویان و البته به کمک ابزارهای بسیار توانمندی همچون گوگل ترنسلیت ترجمه شده است.)

گذشت و گذشت. البته خیلی هم نگذشت. تقریباً 2روز گذشت و استاد عزیزم خیلی محترمانه به من فهماند یا قیدِ 6نمره‌ات را بزن، یا 10صفحه ترجمه کن.

من هم دیدم 3-4روز بیشتر وقت ندارم و نمی‌توانم وقت بگذارم و اصولی ترجمه کنم. حتی اگر هم وقت بیشتری داشتم، بعید می‌دانستم که بتوانم خودم را قانع کنم تا چنین کاری را انجام دهم.

دانشجو هم که چون همیشه به صورت Default پول ندارد و هشت‌اش گرویِ نه‌اش هست، معمولاً به سختی به این فکر می‌کند که متن‌اش را بدهد بیرون تا برایش ترجمه کنند. مگر اینکه یا برایش خیلی مهم باشد یا پدر گرامی‌اش پول مفت داشته باشد. بگذریم.

خلاصه اینکه من هم مثل هر دانشجوی دیگری به فکر گوگل ترنسلیت افتادم و دیدم انصافاً گزینۀ بهتری از این گوگل ترنسلیت نیست.

(من، همان کسی هستم که چند روز قبل به دوستم می‌گفتم: دانشجوهای نسل آینده گناه دارند و به آنها این خیانت را نکن.
ولی وقتی نوبت به خودم رسید، همه چیز را فراموش کردم و خودم از او بدتر شدم. نمی‌دانم به چنین آدم‌هایی، چه می‌گویند اما احساس کردم فقط در حرف می‌توانم حرف‌های قشنگ‌قشنگ بزنم ولی وقتی نوبت به خودم برسد، شناگر خوبی هستم.)

تنها چیزی که به ذهنم رسید، سعی کردم چند خط صفحۀ اول و چند خط صفحۀ آخر را خودم ترجمه کنم تا اگر خدایی ناکرده استاد وقت اضافی داشت و می‌خواست ترجمه‌ام را بررسی کند، بر اساس همان قاعدۀ معروف فرست ایمپرشن و لست ایمپرشن، لااقل به این زودی متوجه نشود که چه ترجمۀ فوق‌العاده‌یی به او تحویل داده‌ام.

خلاصه اینکه دانشجویان عزیز؛ اگر کتابی به دست گرفتید که موقعِ خواندن آن، متوجه شدید چه ترجمۀ مسخره‌یی دارد، همان لحظه کتاب را زمین بگذارید و به آن فامیلِ بازیافتی ما مترجمان پرتلاش بد و بیراه نگویید و شک نکنید که این ترجمه، از زیردست دانشجویانی درآمده است که بالاجبار مجبور شده‌اند که چنین متنی را در اسرع وقت ترجمه کنند.

باور کنید اسلحۀ اساتید اگر پشت سرمان نبود، هیچ‌وقت چنین خیانتی به شما نمی‌کردیم.

الهی العفو…

6 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. یادمه از دوران کارشناسی برای پایان نامه ام درگیر ترجمه مقاله بودم تا ارشد و بعدش. خوبه که بگم من هم با همراهی گوگل ترنزلیت این کارو انجام میدادم. کلمه هایی که بلد نبودم از همین گوگل ترنزلیت بنده ی خدا کمک می گرفتم چه از فارسی به انگلیسی و چه برعکسش.
    بعضی وقتا هم می دیدم کلمه هیچ جوری با جمله جور در نمیاد یا معنی اشو متوجه نمیشم از این سایت بنده ی خدای دیگه کمک می گرفتم: ell.stackexchange.com. یا مثلا کلمه رو با کلمه ی بعد و قبلش تو گوگل سرچ می کردم می دیدم که یک اصطلاحه. خلاصه نتیجه ی کار بدم نمیشد. خودم که راضی بودم :)) همون دوران باعث شد دامنه ی لغاتم زیاد بشه هرچند الان تا مقداری فراموش کردم.

    1. شما دوران کارشناسی هم پایان‌نامه داشتید؟
      آره خدایی منم خیلی بهم کمک کرده ولی یه جاهایی یه چیزایی ترجمه می کنه آدم به عقلش شک می کنه! می‌دونی چی می‌گم؟
      خوب شد که این سایت رو معرفی کردی. یادم باشه اگه جایی گیر کردم، از سایت این بنده خدا استفاده کنم 😀
      خوشحالم که شما هم نتیجۀ خوبی از اینکار گرفتی. منم مدتیه دارم همین کار رو می کنم و به قول طاهره ترسم از متن انگلیسی خداراشکر خیلی کم شده.

      1. بله ما در یک دانشگاهی بودیم که پایان نامه هم داشتیم.
        اره می دونم 🙂 مثلا میگه مقداری آب را در ماهیتابه سرخ می کنیم 😀

  2. سینا.
    شاید می‌شد از این فرصت پیش اومده استفاده‌ی بیشتری کرد.
    یادم میاد ترم اول ارشد که بودم استاد زبان به همه‌ی دانشجوها یه متن داد برای ترجمه. خیلی از بچه‌ها متن رو دادن به دارالترجمه‌ها تا خودشون رو درگیر ترجمه نکنن.
    ولی من این کار رو نکردم. نشستم و به کمک همین google translate که گفتی و یه دیکشنری تخصصی رشته‌ی خودم جمله به جمله ترجمه کردم. جاهایی رو هم که نمی‌تونستم ترجمه کنم، عیناً همون کلمات انگلیسی رو گذاشتم.
    می‌دونی. این کار برام سخت و زمان‌بر بود ولی مهم‌تر از نمره‌ی عالی که از این درس گرفتن، تجربه‌ی حاصل از این کار بود. اینکه دیگه ترس کمتری از ترجمه کردن داشتم. راحت‌تر هم می‌تونستم مقاله‌ها و کتاب‌های تخصصی رشته‌ی خودم که به زبان انگلیسی بود رو بخونم و کارم رو پیش ببرم.
    این دفعه که گذشت. ولی پیشنهادم اینه که اگه یه بار دیگه در چنین موقعیتی قرار گرفتی، این روش رو هم امتحان کن. به‌نظرم می‌تونه تجربه‌ی مفیدی باشه 🙂

    1. طاهره جان،
      من قبول درم که واقعاً‌ تنبلی کردم. یعنی راستش خودم نخواستم به قول تو خودم رو خیلی درگیر کنم و به نظرم وقت گذاشتن براش یه چیز بیهوده بود.
      قبول دارم با این روشی که تو انجام دادی، بازخورد به مراتب بهتری گرفتی و می‌دونم که حتی الآن به راحتی می‌تونی کتاب انگلیسی بخونی.
      ممنون که تجربه‌ات رو گفتی. شاید من دیگه واقعاً خیلی تنبلی کردم.
      چشم. حتماً پیشنهادت رو آویزۀ گوشم می‌کنم.
      راستی خیلی خوشحالم که توی خونۀ جدید برای اولین بار دارم اسمت رو می‌بینم.
      شاد باشی دوست خوبم 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort istanbul escort bursa escort istanbul escort