آیا باید به نصیحت‌های هرکس و ناکسی گوش بسپاریم؟

عادت کرده‌ام که اگر کسی نصیحتی می‌کند و خود را در جایگاه ناصح و بنده را در جایگاه منصوح می‌داند، به خاطر احترام به او و همچنین احتمالاً به خاطر احترام به تجربه و موسی سفیدش (در باطن، نه لزوماً در ظاهر) آن را در گوشه‌ای از ذهنم یادداشت کنم، چه با قلم روی کاغذ و چه با نوشتن آن نکته روی گوشی موبایل.

شاید باورتان نشود اما ترس عجیبی دارم از اینکه شاید نصیحتی که امروز می‌شنوم، واقعاً نصیحت درستی باشد ولی در زمان و مکانی که آن را می‌شنوم، شاید برایم قابل درک نباشد و برای همین آن را در گوشه‌ای یادداشت می‌کنم تا شاید زمانی که وقتش رسید، آن را درک کنم.

چند مدتی فکر کردم تا اینجا چه بنویسم تا جایی برای فکر کردن خودم و اطرافیانم باشد و همچنین باعث شود آنها نیز اگر به اینجا سر می‌زنند و وقت گرانبهایشان را در این خانه می‌گذرانند، دستِ‌کم اینجا را چندان دستِ خالی ترک نکنند لذا تصمیم گرفتم دسته‌ای جدید (نصایح اللطایف)در ذهنم ایجاد کنم و نصیحت‌هایی که از دیگران شنیده‌ام –مستقل از درستی یا نادرستی آنها و مستقل از تأیید یا تکذیب آنها– آنها را در اینجا بنویسم تا شاید در زمان معینی که برای هرکس احتمالاً متفاوت خواهد بود، بتوانیم نیم‌نگاهی به چنین نصیحت‌ها و پیشنهاداتی که حاصل تجارب اطرافیان‌مان است، داشته باشیم.

به نظر من خوبی این نصیحت‌ها می‌تواند تنها یک چیز باشد و این چیز بسیار ارزشمند است: اینکه ما با خودمان کنار بیاییم که بهتر است بعضی از کارها را خودمان تجربه نکنیم و به صرف اینکه دیگران تجربه کرده‌اند و نتیجه را با ما در میان گذاشته‌اند، به همان قانع شویم و سعی کنیم مسیر اشتباهی که آنها رفته‌اند را مجدداً طی نکنیم.

البته شاید هم بد نباشد بعضی از حرف‌هایی که می‌شنویم را زیر سؤال ببریم و خلاف آن را عمل کنیم تا واقعاً سرمان به سنگ بخورد و آن موقع مثل بچۀ آدم پای نصیحت‌های اهل فن بنشینیم و سعی کنیم تا حد امکان از آنها یاد بگیریم.

شاید هم مجبور شویم بعضی از این تجارب را خودمان به شخصه کسب کنیم و هرچه دیگران در گوش‌مان آنها را بگویند، اثری نخواهد داشت. حقا که راست گفته‌اند: تجربه یکی از بدترین و درعین‌حال مؤثرترین معلم‌های زندگی است.

می‌بخشید که مقدمه‌ام طولانی شد. احساس کردم برای شروع چنین نوشته‌هایی شاید بد نباشد پیش فرض ذهنی‌ام را همین اول کار با شما در میان بگذارم و به قول اساتید شاید بد نباشد همین اول کار سنگ‌هایمان را از هم وا بِکَنیم.

سعی می‌کنم نصیحت‌هایی که شنیده‌ام را با همان کمّ و کیف بیان کنم، برداشت خودم (پیام پنهان) را از آن ذکر کنم و آنچه که هر عاقلی از آن استنباط می‌کند (پیام آشکار) را نیز بنویسم تا اگر جایی دچار خطا و اشتباه شدم،‌ دوستان خوبم مثل همیشه لطف کنند و آن را به من خاطرنشان کنند.

امیدوارم که این سری نوشته‌ها یعنی نصایح اللطایف، جایی باشد برای فکر کردن بیشتر خودم و همچنین بقیۀ دوستان.

پی‌نوشت:

با پیامی که در عکس‌نوشتۀ این نوشته آمده است قویاً موافقم. اینکه ممکن است هرکسی با یک نصیحت آبکی و به درد نخور حتی، یک قطعه از پازل زندگی ما را تکمیل کند. شاید به همین دلیل است که وقتی کسی نصیحتم می‌کند، حتی اگر از نفس کار خوشم نیاید، ناچاراً خودم را قانع می‌کنم تا حتی به اجبار نیز، به آن گوش دهم.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی

5 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام سینا عزیز راجع به شکی که گفتی، هنوز تجربۀ خاصی ندارم …… درمورد این جمله من خودم از این بابت به مشکلات زیادی برخوردم نمیدونم شاید جنس مرد میتونه خلی بهتر ادمها و رفتاراشون رو تشخیص بده چون خیلی بیشتر در محیط سرو کا رداره و برای 1 زن 1 جاهایی محدودیت هست و بهتره وارد نشه اگر تجربه ای درز مینه شناخت ادمها و یا اینکه چطور بهتر رفتارشون رو درک کنیم به خصوص در مورد پسران خوشحال میشم ازت یاد بگیرم.
    پی‌نوشت (صرفاً جهت اطلاع): یه سؤال ازم پرسیده بودی، همچنان دارم بهش فکر می‌کنم.( ممنونممممم ازت)

    1. فکر می‌کنم اگر بخوام بعضی چیزها رو در مورد پسرها بگم، یه جور خودتخریبی باشه و پسرها دیگه من رو طرد کنن.
      البته نه اینکه فکر کنی چیز خاصی می‌دونم یا چیز خاصی توی ذهنم هست ولی به نظرم هر جنسی، جنس خودش و خرده‌شیشه‌هایی که همون جنس داره رو احتمالاً بهتر می‌شناسه و شاید نوشتن از اونا و لو دادن اونا، شاید یه جور خیانت در امانت حساب بیاد و یه نوع خودتخریبی محسوب می‌شه.
      با این حال اگر چیز خاصی به ذهنم رسید که قابل ذکر کردن بود، حتماً اینجا می‌نویسمش. خیالت راحت.

  2. سلام سینا جان
    نصیحت هایی که تا حالا برای من کار ساز بوده و قبل از اون خیلی به مشکل خوردم
    قبل از حرف زدنم حتما چند دقیقه فکر کنم و قبل از اینکه حرف کسی رو باور کنم دوباره فکر کنم
    تصمیم هایی که در زندگی میگیرم حتما اگاهانه باشه و از مشورت افراد اگاه و دلسوز حتما حتما اسفاده کنم
    وقتی مشکل و یا حادثه ای پیش مییاد به خودم سخت نگیرم و سعی کنم مدیریت رو یاد بگیرم
    با هرکسی مشورت نکنم
    همیشه به هیچکس اعتماد 100 درصد نکنم جایی برای شک باقی بزارم
    همیشه مهربون و خوب نباشم بعضی وقت ها لازمه حتما جدی باشم
    درگیر رابطه ی سریع عاطفی نشم و کسی که در زندگیم انتخاب کنم که اهل پیشرفت و یادگیری باشه

    1. سلام مریم جان.
      ممنون که این تجربۀ ارزشمندت رو باهام به اشتراک گذاشتی.
      سعی می‌کنم حتماً من هم بیشتر از قبل مراقب این مواردی که گفتی باشم.
      راجع به این که گفتی چند دقیقه فکر کنیم و بعد حرف بزنیم، من توی ذهنم یه قدم پا رو فراتر گذاشتم و سعی می‌کنم اگر می‌خوام با کسی صحبت مهمی بکنم، تا نتونستم حدس بزنم که چی می‌خواد بهم بگه، شروع نکنم به حرف زدن باهاش. هرچند که هنوز با اون چیزی که توو ذهنمه خیلی فاصله دارم.
      راجع به مشورت گرفتن هم باهات خیلی موافقم. من حرف خیلی ها رو می‌شنوم ولی سعی می‌کنم نفر آخری که تصمیم می‌گیره، خودم باشم تا بعداً اگر مشکلی پیش اومد، مرد باشم و مسئولیت تصمیمم رو به عهده بگیرم.
      راجع به شکی که گفتی، هنوز تجربۀ خاصی ندارم و معمولاً بعد از چند ساعت یا چند روز نشست و برخاست با طرف، به طرز عجیبی احساس می‌کنم می‌تونم بگم طرف مقابل چجور آدمیه و چیکاره است و می‌شه بهش اعتماد کرد یا نه. احساس می‌کنم توی این لحظات مثل یه فالگیر عمل می‌کنم!
      بابت همۀ تجارب ارزشمندی که گفتی ازت خیلی ممنونم. خیلی‌هاش رو من هم مثل تو تجربه کردم ولی بعضی‌هاش رو هم نتونستم هنوز تجربه کنم.
      امیدوارم نوشته‌های این سری رو دوست داشته باشی و مطمئناً برای نوشتن این قسمت از حرف‌های خوب تو ایده می‌گیرم.
      پی‌نوشت (صرفاً جهت اطلاع): یه سؤال ازم پرسیده بودی، همچنان دارم بهش فکر می‌کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort istanbul escort bursa escort istanbul escort