çekmeköy evden eve nakliyat kağıthane evden eve nakliyat maltepe evden eve nakliyat pendik evden eve nakliyat saç protezi کتاب راهنمای من (23): رکاب بزن - دست نوشته های سینا شهبازی

کتاب راهنمای من (23): رکاب بزن

احتمالاً برای شما هم پیش آمده است که بخواهید کاری را انجام دهید ولی از نتیجه مطمئن نباشید و این اتفاق، اتفاق عجیبی نیست.

تصور بفرمایید شما می‌خواهید برای کنکور ارشد ثبت‌نام کنید و دوست دارید در فلان رشتۀ فلان دانشگاه (هدف ایده‌آل شما) قبول شوید. نمی‌دانید که قبول می‌شوید یا نه اما اگر عاقل باشید،‌ احتمالاً سعی می‌کنید تمام تلاش‌تان را برای قبولی انجام دهید.

یا تصور بفرمایید می‌خواهید رضایت از زندگی را تجربه کنید و دوست دارید بینی و بین‌الله بفهمید که عاشق چه کاری هستید و برای چه کاری قلب‌تان می‌تپد و برای چه کاری حاضرید حتی از روزهای تعطیلی‌تان بزنید و با عشق و علاقه سر کارتان حاضر شوید. نمی‌دانید بالأخره بعد از چندسال تلاش به این نتیجه خواهید رسید اما اگر در اینجا هم عاقل باشید، تمام تلاش‌تان را می‌کنید که وارد بازار کار شوید و آن رشته‌ای را انتخاب می‌کنید که حدس می‌زنید به آن علاقه دارید. شاید بعد از چند ماه یا چند سال متوجه شوید که چه انتخاب خوبی انجام داده‌اید و متوجه شوید حدس‌تان درست بوده است یا شاید هم بعد از همان چندسال یا چندماه متوجه شوید که چه غلطی کرده‌اید. در هر دو حالت، به نظرم به نتیجۀ مهمی دست یافته‌اید. هرچند که نتیجۀ اول، نتیجه‌‌یی است بس دلنشین‌تر.

از بزرگواری شنیدم که می‌گفت:

ما محکوم به تلاش هستیم نه محکوم به نتیجه.

منظور اینکه ما نباید فکر کنیم که لزوماً همۀ تلاش‌هایمان می‌بایست به نتیجه برسند و به قولی کوته‌فکری است اگر فکر کنیم همۀ تلاش‌های‌مان باید مثمر ثمر واقع شوند. تنها کاری که از دست ما بر می‌آید و منطقی است که دیگران از ما توقع داشته باشند، همین “تلاش” است و لاغیر.

تنها چیزی که ممکن است ما را در این مسیر کمی ناامید کند، همین نکته است که زیاد از حد به نتیجۀ نامعلوم فکر کنیم.

داستان حضرت موسی و عصای ایشان و شکافتن دریا را حتماً شنیده‌اید:

فرعون سپاهیان خود را به دنبال حضرت موسی و همراهانش می‌فرستد. یاران موسی وقتی سپاهیان فرعون را می‌بینند، خودشان را می‌بازند و به موسی می‌فرمایند: ما گرفتار شدیم.

حضرت موسی اما واکنش جالب و عجیبی از خود نشان می‌دهد (عجیب از باب یک انسان زمینی مثل من). ایشان بدون هیچ ترس و استرسی به یاران خود می‌فرماید: پروردگارم با من است.

تا آنجا که از آیات 61 تا 66 سورۀ شعرا متوجه شدم، حضرت موسی نتیجه را نمی‌دانست و احتمالاً نمی‌دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد اما از یک چیز مطمئن بود: اینکه قوم او و خود او، نجات‌یافته هستند.

لذا وقتی فرمان می‌رسد که “ای موسی، عصایت را به دریا بزن”، ایشان بدون هیچ تعللی این کار را انجام می‌دهد و نتیجۀ شگفت‌انگیز و خارق‌العادۀ چنین کاری را می‌بیند که دریا شکافته می‌َشود و ایشان و یاران‌شان از دریا به سلامت عبور می‌کنند ولی فرعونیان در همان دریا غرق می‌شوند.

در اینجا هم از نگاه من حضرت موسی نتیجه را نمی‌دانست و برایش مهم هم نبود ولی دل ایشان از یک چیز قرص بود. لذا با خود فکر نکرد که چه کاری است که از دست فرعونیان فرار کنند؟ چه کاری است که مسیر خود را ادامه دهند؟ ایشان و یاران‌شان محکوم به تلاش بودند و هرآنچه از دست‌شان برمی‌آمد را انجام دادند و نتیجۀ زحمات‌شان را نیز مشاهده کردند.

شاید دل ما از بعضی موارد قرص نباشد اما شاید بد نباشد سرمان را گاهی پایین بیندازیم و فقط تلاش‌مان را بکنیم. به ندای درونی‌مان اعتماد کنیم و سرمان را پایین بیندازیم و کارمان را انجام دهیم.

البته مطلقاً منظورم این نیست که به حرف دیگران گوش ندهیم و از تجارب‌شان استفاده نکنیم و اصلاً منظورم این نیست که هرازچندی به مسیری که طی کرده‌ایم، نگاهی نیندازیم.

منظور من این است که بد نیست گاهی فقط تلاش‌مان را بکنیم و به خودمان این قول را بدهیم که نتیجۀ خوبی در انتظارمان است و شاید راست گفته‌اند که: الخیر فی ما وقع.

به عنوان چند خط آخر، یادی می‌کنم از استاد نازنینم ایمان سرورپور که در سال کنکور حرفی به من زد که تا به حال هنوز فراموش نکرده‌ام. ایشان تصویری از دوچرخه سواری را نشان می‌داد که در دقایق پایانی مسابقه است و نشانگر این بود که این دوچرخه سوار خسته و درمانده شده است ولی یک ندای درونی درون او تکرار می‌کرد:

رکاب بزن؛ رکاب بزن.

یادم است ایشان در چندروز و چند ماه آخر کنکور این حرف را به ما زد و گفت فراموش نکنیم که تلاش در این لحظه‌های آخر بسیار مهم است و فراموش نکنیم که هرچقدر هم خسته باشیم، باید تلاش کنیم در این لحظه‌ها همچنان رکاب بزنیم.

پی‌نوشت (نامربوط با این نوشته ولی مربوط به این سری از نوشته‌ها):

چند هفته‌یی هست که احساس می‌کنم یک نفر هفت تیر پشت سرم گذاشته است و مجبورم کرده است که هر هفته 2شنبه‌ها چنین متن‌هایی منتشر کنم. دوست داشتم این هفته عادت همیشگی‌ام را زیر پا بگذارم و چنین نوشته‌یی منتشر نکنم اما دلم راضی نشد.

احساس کردم بد نیست به دوستان قدیمی و جدیدی که به این دست از نوشته‌های بی سر و ته من عادت کرده‌اند عرض کنم که احتمالاً این نوشته‌ها همچنان ادامه داشته باشند اما بشرطها و بشروطها: به شرطی که احساس کنم حرف مفیدی برای گفتن دارم و با این حساب، مهم نیست آن روز 2شنبه باشد یا نباشد. اگر حرفی بود و احساس کردم ارزش نوشتن دارد، حتماً اینکار را انجام می‌دهم.

لذا خواستم بگویم 2شنبه‌ها اگر توقع چنین نوشته‌هایی دارید، دیگر چنین توقعی از حقیر نداشته باشید. امیدوارم بتوانم هرآنچه که در سرم می‌گذرد را بهتر در اینجا ثبت کنم.

ارادتمندِ شما

سینا شهبازی

4 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سینا جان
    یکی اربهترین نوشته هات هست.عالی بود مخصوصا”مامحکوم به تلاش هستیم نه نتیجه”شدیدا بهش معتقدم.
    رکاب زدن رو هم خوب اومدی

    1. ممنونم از لطف و محبتت جعفر جان.
      چه احساس خوبی داره وقتی دوستان آدم در موردش اینجوری بگن و امیدوارم نوشته‌هام هرروز بهتر و بهتر بشه. هرچند اینقدری که شما و سحر عزیز تعریف کردین به نظرم تعریفی نبود.
      به هرحال ممنونم ازت.

  2. سلام
    خیلی قوی نوشتی این متن رو.
    من معمولا توی ابراز نظر شخصیم توی نوشته مشکل دارم ولی موقع خوندن این متن همش به خودم می‌گفتم چقدر خوب نظر شخصیش رو بیان کرده.
    خلاصه خواستم بگم آفررررین.
    این جمله « ما محکوم به تلاش هستیم نه محکوم به نتیجه.» عالی بود. از اون جمله‌هایی شد که همیشه توی ذهنم می‌مونه.
    امیدوارم همیشه شاد باشی سیناجان.

    1. سلام سحر استم 🙂 تا چند ثانیه درگیر این خلاقیتت شدم. خیلی خوش‌مان آمد خلاصه.
      ممنونم از لطفت سحر جان.
      من هم هنوز همین مشکل رو دارم ولی سعی کردم چند ساعتی بهش فکر کنم و هرچی اومد توی ذهنم رو یه جا نوشتم و خودم رو خلاص کردم. خیلی خودم رو زجر نمی‌دم اینجور مواقع 😀
      چقدر خوشحالم که اینقدر ازم تعریف کردی. سر از پا نمی‌شناسم. هرچند که قبلاً‌ هم بهم لطف داشتی ولی این دفعه چیز دیگه‌ای بود.
      امیدوارم واقعاً بتونیم توی عمل هم به این جمله عمل کنیم.
      پی‌نوشت: خیلی خوشحالم که اسمت رو می‌بینم. شاید برات جالب باشه ولی 2شب پیش دقیقاً به یادت بودم و خوشحالم که به 2روز نکشیده، اسمت رو دیدم.
      ایام به کام دوست خوبم.

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort porno seyret maltepe escort