کتاب راهنمای من (15): ناامید شدن از رحمت الهی

همانطور که بهتر از من می‌دانید، مؤمنان و کافران را نمی‌توان با یکی دو ویژگی شناخت و باید ملغمه‌ای از صفات و ویژگی‌های آن‌ها را به عنوان نقشۀ راه در نظر گرفت و چه بسا بتوان بر اساس آن، حدسیاتی در مورد خودمان بزنیم که ببینیم آیا به نظر خودمان، جزو این دسته محسوب می‌شویم یا آن دسته.

البته همۀ این کارها را هم که بکنیم، باز نمی‌توانیم به نتیجه برسیم چرا که یک نفر دیگر باید تأیید کند که ما جزو کدام دسته قرار گرفته‌ایم.

بگذریم.

چند مدت پیش به جمله‌ای برخوردم که برای لحظاتی، من را متوقف کرد و کمی به فکر فرو برد. با اینکه این جمله و این آیه را سابق بر این شنیده بودم ولی تا جایی که یادم می‌آید، هربار که می‌شنیدم، کمی من را به فکر فرو می‌برد. احتمالاً دفعۀ بعد هم از این قاعده مستثنی نباشد.

جانِ جانان (به تعبیر مترجم کتاب 4اثر فلورانس اسکاول‌شین: گیتی خوشدل) در آیۀ 87 سورۀ یوسف می‌فرماید:

یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ

… و از رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس می‌شوند [ترجمۀ آیت‌الله مکارم شیرازی].

شما را نمی‌دانم، اما برای من زیاد پیش آمده که می‌خواستم خودم به تنهایی فرمان زندگی را به دست بگیرم و العیاذ بالله، شما گویید که خودم می‌خواستم خدایی کنم.

وقتی در شرایطی قرار می‌گرفتم که می‌دیدم کاری از دست من ساخته نیست، ساده‌انگارانه و بوشوگ‌وار با خود گمان می‌کردم که لابد از دست خدا هم کاری ساخته نیست. نمی‌دانم چرا ولی سعی می‌کردم (و اگر صادقانه بگویم: هنوز هم گاهی سعی می‌کنم) خدا را تا اندازۀ یک انسان بلند مرتبه تنزل دهم تا بتوانم او را درک کنم.

کاش یکی همیشه در درونم به من یادآوری می‌کرد که: بندۀ من، فرمان زندگی در دستان توانمند من است. تو هرکاری می‌توانی انجام بده، مابقی را به من واگذار کن. کاش یکی می‌توانست این صدای درونی را برایم تکرار کند.

پی‌نوشت:

عکسِ این نوشته، مربوط به سریال یوسف پیامبر است. آن زمانی که آن کودک معصوم را در چاه انداختند و او از رحمت الهی ناامید نشد.

وانگهی، سکانسی از سریال یوسف پیامبر را پیشنهاد می‌کنم اگر ندیده‌اید، حتماً ببینید و اگر هم مثل من بارها و بارها دیده‌اید، یک‌بار دیگر ببینید تا فراموش نکنیم که بندگان خوب خدا از رحمت الهی مأیوس نمی‌شوند، حتی اگر درهای پیش روی ما بسته باشند.

سکانسی استثنایی از سریال “یوسف پیامبر”

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

9 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام منم به قسمت و شانس اعتقاد ندارم اعتقادم بر اینه که اگر از زندگیم راضی نیستم به خاطر تصمیم های اشتباه خودمه و خیلی در این مورد خودم اذیت میشم هنوز من معنی توکل رو درک نکردم و در عوض خیلی خود خوری میکنم .
    از طریق دوستان متممی باهات اشنا شدم ممنون از لطفت . انشالله راه و سبک زندگی مورد علاقت رو پیدا کنی

    1. کامنت دوباره‌ات من رو یاد یه حرفی از یه نازنینی انداخت که می‌گفت:
      شانس وجود نداره، ولی خوش به حال کسی که فکر کنه آدم خوش شانسی هست.
      شاید باورت نشه ولی به طرز عجیبی این جمله رو توی زندگیم پیاده کردم و خیلی هم برای من جواب داده.
      ولی جمله‌ات رو شدیداً قبول دارم و خوشحالم که مرکز کنترل درونی داری و وضعیت امروزت رو ناشی از تصمیم‌های دیروزت می‌دونی.
      فکر می‌کنم این خودخوری رو خیلی‌ها تجربه کردن و درسته اوایل چیز بدیه ولی فی نفسه خیلی هم بد نیست. خودمم نفهمیدم چی گفتم! بگذریم.
      اسم و ایمیلت رو که خوندم، هرچی فکر کردم نتونستم ارتباط منطقی‌ای بینشون پیدا کنم ولی خب احتمالاً یه روز می‌فهمم کدوم مریمِ متممی هستی.
      خوشحالم که فضای دوست داشتنی متمم، من رو با تو آشنا کرده و باعث شده لطفت شامل حال من بشه و برام کامنت بگذاری.
      ممنونم از دعای خیرت.
      من هم برات بهترین‌ها رو آرزو می‌کنم.
      شاد باشی مریم جان 🙂

      1. شانس وجود نداره، ولی خوش به حال کسی که فکر کنه آدم خوش شانسی هست. چه جمله جالبی با اینکه واقعا به شانس اعتقاد نداری ولی خودت رو ادم خوش شانسی میدونی.
        نه ایمیلمم اسم شناسنامه هست و مریممم نامی که پدر بزرگم برام انتخاب کرده و دوستان و حتی خانوادم به این اسم منو میشناسن و با دو اسم در مدت خیلی کوتاهی عضو متمم بودم

        1. امیدوارم با این جمله، من رو دیوونه خطاب نکنی. اگر هم کردی، اشکال نداری. به قول یکی از دوستان نازنینم: یاور مشیرفر (ملقب به دیوانه) کم بود، من هم بهش اضافه شدم 🙂
          یه سر به پروفایل متمم‌ات زدم (همون که رشته‌اش رو نوشته ادبیات فرانسه)، متوجه یه چیزی شدم: که تو هم اکثر اون مطالب کمی که من از متمم خوندم رو خوندی و این برام جالب بود.
          ولی مریم واقعاً اسم قشنگیه. یکی از خاله‌های من اسمش مریم هست و خیلی وقت‌ها از عمد اسمش رو صدا می‌کنم…
          به هرجهت خیلی خوشحال شدم از آشنایی‌ات مریم جان و خیلی ممنونم از متمم که به واسطۀ اون با تو آشنا شدم.
          روز و روزگارت خوش باشه دوست خوبم. امیدوارم بیشتر و بیشتر باهات آشنا بشم.

  2. وقتی در شرایطی قرار می‌گرفتم که می‌دیدم کاری از دست من ساخته نیست، ساده‌انگارانه و بوشوگ‌وار با خود گمان می‌کردم که لابد از دست خدا هم کاری ساخته نیست این حالت برای من هم خیلی اتفاق افتاده نمیدونم چرا شاید از ایمان ضعیفم باشه ولی بعضی وقت ها از خدا هم ناامید میشم قبول ندارم که حتما قسمت همین بوده که چنین مسیری رو انتخاب کنم و خدا بزرگه

    1. مریم عزیز،
      چه جالب که تو هم شرایط مشابه من رو تجربه کردی و احتمالاً تو بهتر از بقیه، حرف من رو درک می‌کنی.
      دلیلش رو خودمم هنوز به جمع بندی نرسیدم ولی به قول تو احتمالاً از ایمان ضعیف‌مون باشه.
      من هم یه وقتایی به اینکه “قسمت بوده” و از این مزخرفات چندان اعتقادی ندارم. ظریفی می‌گفت: غربی‌ها مثل ما “قسمت و شانس” ندارن و اتفاقاً خیلی هم از ما (به ظاهر) موفق‌تر اند.
      جمع‌بندی‌ای که تا اینجای کار بهش رسیدم، خیلی ساده است: هرکاری از دستم بر بیاد رو سعی می‌کنم انجام بدم و نتیجه رو می‌سپارم به خدا. شاید این به مفهوم توکل نزدیک باشه.
      حتی اگه اون نتیجه‌ای هم که می‌خوام حاصل نشه، مطمئنم یه خیری توش بوده، چون به نظر خودم تمام تلاشم (یا بهتره بگم حداکثر تلاشم) رو کردم. اینجوری دیگه عذاب وجدان کمتری دارم و کمتر خودخوری می‌کنم.
      راستی، خیلی خوشحالم که اسمت رو اینجا می‌بینم. از بین دوستان وبلاگی‌ام، مریم نداشتم که اون هم به شکر خدا پیدا شد 🙂
      امیدوارم باز هم اینجا ببینمت و بتونم بیشتر باهات آشنا بشم.
      شاد باشی.

پاسخ دهید

cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri