چک و چانه بزنید، حتی اگر به آن نیاز ندارید

خواه ناخواه، به بعضی افراد در ذهنم ارج و قرب بیشتری قائل می‌شوم ولی دلیلش را خودم هم نمی‌دانم.

یکی از این گروه، آدم‌هایی هستند که برای هرچیز (چه با ارزش و چه کم ارزش و چه بی ارزش) چک و چانه می‌زنند و به وضعیت موجود راضی نمی‌شوند.

این چک و چانه زدن را در حوزه‌های زیادی مشاهده کرده‌ام:

کسی که برای نیم نمره از استاد خود خواهش و تمنا می‌کند (حتی اگر به آن نیم نمره واقعاً هیچ نیازی نداشته باشد).

کسی که برای 5 هزار تومان تخفیف با فروشنده وارد مذاکره می‌شود تا به هر زور و ضرب و به هر ترفندی که می‌داند، جنس را ارزان‌تر از قیمت واقعی خریداری کند.

(امیدوارم تصور نفرمایید که این تخفیف گرفتن‌ها برای کسانی است که وضع مالی خوبی ندارند. اتفاقاً افراد نسبتاً ثروتمندی را می‌شناسم که حتی برای 2 هزار تومان نیز با طرف مقابل چک و چانه بزنند.)

کسی که برای راضی کردن خانواده خود، با آنها صحبت می‌کند تا آنها نیز از خواسته‌های سفت و سخت خود عقب‌نشینی کنند.

کسی که برای درخواست حقوق خود، کمی بالاتر از آنچه که کارفرما پیشنهاد می‌کند را مطرح می‌کند.

(البته این مورد کمی نیاز به دقت دارد و نمی‌شود به همین راحتی چنین ریسکی را انجام داد و بنده هنوز در این زمینه تجربه‌ای ندارم ولی اگر مهارت به خصوصی دارید و می‌دانید که کارفرما خواهان استخدام کردن شما هست، تا جایی که کارفرما را کُفری نمی‌کند، از او امتیاز بگیرید.
اگر هم کارفرما هستید، تا جایی که می‌توانید از کارمند خود امتیاز بگیرید ولی مراقب باشید که او هم از یک جایی به بعد دیگر خواهد بُرید لذا مراقب باشید که با یک انسان مواجه هستید.)

کسی که برای راضی کردن دوستان خود، با آنها چک و چانه می‌زند تا به شهر خاصی که او علاقه دارد مسافرت کنند.

کسی که اصرار می‌کند تا با یک شخصیت مهم سیاسی یا یک چهرۀ سرشناس، قرار ملاقاتی داشته باشد و او را از نزدیک زیارت کند.

مواردی از این دست کم نیست و احتمالاً شما مثال‌های بسیار بیشتر و بهتری از من در ذهن مبارک‌تان هست و مهم نیست که این کوتاه نیامدن و چانه زدن در چه زمینه‌ای باشد. به نظرم تنها چیزی که اهمیت دارد، این است که به وضعیت موجود راضی نشوید و سعی کنید حدالامکان شرایط را به نفع خود تغییر دهید.

تا جایی که در خاطرم هست، آنهایی که برای رسیدن به خواستۀ خود تسلیم نمی‌شوند و وارد مذاکره می‌شوند، حتی اگر دقیقاً به خواستۀ خود نرسند، تا اندازه‌ای به آن نزدیک می‌شوند اما آنهایی که بدون هیچ مذاکره‌ای شرایط موجود را می‌پذیرند، معمولاً تابع شرایطی می‌شوند که فروشنده/کارفرما/… تعیین کرده است و این شرایط معمولاً منصفانه و عادلانه تنظیم نشده است.

به نظرم اگر می‌خواهیم سرمان کمتر کلاه برود، بهتر است در هر زمینه‌ای با طرف مقابل وارد مذاکره شویم و سعی کنیم کمی شرایط را به نفع خودمان تغییر دهیم.

ارادتمندِ شما

سینا شهبازی

8 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سینا جان با چانه زنی زمانی که طرف قیمت نجومی میده موافقم ولی نه همیشه .چانه زدن با هرکسی به نظرم کار خوبی نیست.وقتی به خانوادمون تحمیل میکنیم که چیزی که ما میخوایم رو بپذیرن نمیتونیم خودمون رو موفق در این امر بدونیم.چانه زدن زمانی خوبه که در نهایت بتونی کسی رو متقاعد کنی نه اینکه به ظاهر قبول کنن ولی ته دلشون راضی نباشه.

    1. به نظرم بد نیست یه وقتایی یه کوچولو چانه بزنیم و یه دستی بزنیم که ببینیم طرف چندمرده حلاجه و چقدر انعطاف داره…
      به نظرم بد نیست حتی برای رسیدن به خواسته‌هایی که از طرف ما منطقی هستند ولی ممکنه خانواده نگاه دیگری به این موارد داشته باشن، حرف بزنیم (یا به تعبیر بدتر: چانه بزنیم).
      منم نمی‌گم همیشه چانه بزنیم با خونواده ولی بد نیست یه وقتایی سر یه سری مسائل باهاشون صحبت کنیم. شاید واقعاً حرف ما منطقی بود و اونا هم دیدند حرف‌مون چندان بد و بیراه نیست.
      (فکر می‌کنم خود کلمۀ چانه زدن یه خرده منفی است و موجب شد دوستان فکر کنن من فکرهای شیطانی در سر دارم…)
      ولی من یه چیزی رو خوب یاد گرفتم: خیلی به خانواده‌ام و خیلی از دوستام مدیونم و زندگی الآنم رو مدیون الطاف خدا و صد البته خونواده‌ام هستم ولی من آدمی نیستم که بخوام دقیقاً باب میل اونا تصمیم بگیرم و زندگی کنم و فکر می‌کنم اونا هم این قضیه رو به خوبی درک کردند و با من همراهی کردند.
      بر اساس حرف تو، من احتمالاً الآن باید در دانشگاه فرهنگیان درس می‌خوندم تا مادرم ته دلش راضی باشه که دردونه پسرش توی شهر خودش داره درس می‌خونه و این شهر غریب و خوابگاهی بودن هم برای من سخت بود هم برای ایشون و بقیه شاید نه چندان رضایت‌بخش اما پذیرفتند و فکر نمی‌کنم الآن خیلی ناراضی باشن.
      بعضی چیزها در مرور زمان تغییر می‌کنه به نظرم حانیه جان.
      البته این نظر منه و احتمالاً الآن باهام موافق نباشی ولی امیدوارم که پیام حرفم رو خوب بهت منتقل کرده باشم.

  2. سلامم..
    گفتی چک و چونه زدن اولین چیزی که ب ذهنم اومد برای خرید کردن بود و حتما میدونی که اصفهانی جماعت بدون تخفیف گرفتن اصلا خرید کردن بهش نمیچسبه😊
    بنظر من چک و چونه زدن گاهی اوقاتم (تو زندگی روزمره) خوب نیست ممکنه باعث دردسر هم بشه برامون.

    1. سلام لیلا جان.
      اصفهونی‌ها و یزدی‌ها خصلت‌های زیادی دارند که مثل هم هستند. البته همه جا از این آدم‌های ناز و دلربا (!) پیدا می‌شن 🙂
      قبول دارم که کمی توی نوشتن متنم زیاده‌روی کردم اما دوباره که فکر کردم، احساس کردم پیش‌فرض من بازار و کسبه بود و احساس کردم به زور توی بازار می‌شه حرف واقعاً راست از زبون کسی شنید لذا بهتره که همیشه به فکر چونه زدن باشیم.
      ولی قبول دارم. یه جاهایی اگر چونه بزنیم ممکنه خیلی چیزهامون رو از دست بدیم.

  3. خیلی جالبه. یه جایی در کتابMark Manson، the subtle art of not giving a f*** خوندم که مضمونش این بود: نگران اون اتفاقاتی که نیفتاده نباش، چون هیچی تا وقتی رخ نداده قطعیت نداره. تازه حتی هر نتیجه‌ای هم رخ داد میشه روش کار کرد، روش بحث کرد و تغییرش داد. تو نگاه اول البته خیلی بدیهی بنظر میاد این جمله. چون همه میگن نگران فرداها نباش و رو حال تمرکز کن و… اما وقتی به خیلی استرس هایی که دارم توجه کردم دیدم همه ناشی از ترس‌ها از آینده ای هست که هنوز رخ نداده. خیلی از اقداماتی که نکردم، ریشه در ترس از خوب انجام نشدن کار، یا قضاوت شدنم توسط دیگران داشته. یعنی نتیجه گیری برای انجام ندادن کار به دلیل تصور نتیجه ناخوشایندی که قطعی نبوده.
    اون قسمت دوم جمله ش به پستی که نوشتی ربط داره. میگه حتی نتیجه بدم اگر شد حتما قرار نیست بپذیریش، چونه می‌زنیم به قول تو. نگران نمره امتحانی که هنوز ندادیم هستیم، درحالیکه بقول تو اگر اگر اگرم واقعا دادیم و نمره بد بود میشه با استاد حرف زد و خواست این نمره رو نادیده بگیره و مثلا یه امتحان دیگه برگزار کنه یا نمره پایان ترم اونایی که میدترم رو خراب کردن از بیست محاسبه کنه. همین گفتگو، و پیشنهاد گزینه ای که منافع بیشتری برای ما در بر داره چه بسا پذیرفته شد. اگرم نه، بعداً پشیمون از نکرده ها نمی‌شیم. و اعتماد به نفسم می‌بره بالا. اینکه من جرئت دارم شرایط رو به همون شکل نپذیرم، نظرمو بدم و بقیه م مختارن بپذیرن یا نپذیرن

    1. پریا جان،
      اعتراف می‌کنم من هم همون اول که این جمله رو خوندم، ناخودآگاه توی دلم گفتم این جمله خیلی بدیهی به نظر میاد ولی وقتی بیشتر توضیح دادی، خیلی بهتر متوجه مفهوم اصلی این جمله شدم.
      راجع به قسمت دوم جمله‌ای که به زیبایی نقل کردی، به نظرم واقعاً همینطوره. حتی اگر چونه زدیم و استاد به هردلیلی زیر بار حرف‌های به ظاهر منطقی ما نرفت، چیز خاصی رو از دست ندادیم. نهایتاً چندتا فحش به استاد و خانواده‌اش می‌دیم ولی ته دل‌مون یه چیز راحته: اینکه ما تلاش‌مون رو کردیم و استاد راضی نشد که مثلاً نمرۀ بیشتری بده.
      به نظرم خیلی بهتره تا بترسیم و بگیم ارزش نداره که چونه بزنیم و بیخیال قضیه بشیم. البته این موارد همیشه استثناء هم دارند و نمی‌شه حکم کلی برای همۀ شرایط صادر کرد اما در نگاه من، اونایی که سعی می‌کنند چونه بزنند و همه چیز رو همونطور که هست نمی‌پذیرن، جایگاه بهتری دارن.
      ممنونم بابت این کامنت زیبا که باعث شد یه چیز تازه ازت یاد بگیرم.

  4. سینا جان به نظرم این نوع سبک چانه زنی اگرچه ممکنه برای مذاکره‌های کوتاه مدت جوابگو باشه ولی اگر قصد داریم با طرف مذاکره ارتباط “بلند مدت” داشته باشیم می‌تونه نقش تخریبی داشته باشه. اولین چیزی که این وسط قربانی میشه حس اعتماد است. من از این آدم‌هایی که گفتی در اطرافم به عنوان دوست و همکار دارم و اتفاقاً خیلی مواقع با اصرار زیاد تونسته‌‌اند از من امتیاز بگیرند (من خودم آدم منفعلی هستم) ولی این باعث شده اعتماد من به اون‌ها کم بشه. چون از دید من این جور آدم‌ها حس “همدلی” ندارند و فکر طرف مقابل نیستند و بیشتر دنبال این هستند که برای خودشون منفعت جذب کنند. ولی باز تکرار می‌کنم اگر مذاکره لحظه‌ی داریم مثل خریدن پیاز از میوه فروشی یا استفاده از تاکسی مجاز هستیم هر تکنیک و بلا که سر طرف مقابل می‌تونیم بیاریم بیاریم. 🙂

    1. علی جان،
      اولاً بگم چقدر خوشحالم که اسم دوست نازنینی چون تو رو اینجا می‌بینم. همیشه سعی می‌کنم مطالب فوق‌العادت رو بخونم و دیدن اسم تو اینجا برام باعث دلگرمیه 🙂
      حرفت رو متوجه می‌شم و تقریباً باهاش مواجهم.
      من هم جدیداً با این آدم‌ها مواجه شدم و اتفاقاً این چک و چونه زدن‌هاشون باعث شده رابطه منطقی‌تری بین دو طرف برقرار باشه و اگر طرف اصرار نمی‌کرد، فروشنده خیلی خوشحال‌تر می‌شد ولی الآن هم از شرایط تقریباً راضیه.
      اگر بخوام مثال ملموسی برای حرفم بزنم، باید بگم فروشنده‌ای رو فرض کن که به خاطر فروش عمده‌ای یا مثلاً فروش دائمی یکی از محصولات خود به یک مغازۀ خاص، حاضر می‌شه چند درصدی به طرف تخفیف بده. اگر خریدار چنین درخواستی نمی‌کرد، احتمالاً فروشنده هم چنین تخفیفی نمی‌داد ولی با این شرایط، فروشنده همچنان سود خودش رو می‌بره و دو طرف راضی هستن. فکر می‌کنم توی این شرایط هم امکان رابطۀ بلند مدت وجود داشته باشه.
      ولی اون حس همدلی رو که گفتی قبول دارم. به نظرم اگر زیادی بخوایم روی “مواضع” خودمون (تخفیف 50 درصدی) فشار بیاریم و برای “منافع”مون (تخفیف 10 تا 50 درصدی) چندان اهمیت قائل نشیم، احتمالاً منفعت‌طلب محسوب بشیم.
      فکر کنم بهتر بود موقع نوشتن این متن، از مثال‌ها و توضیحات بیشتری برای انتقال مفهوم ذهنیم استفاده می‌کردم.
      با این حال بابت کامنت آموزنده‌ات خیلی ممنونم علی جان. امیدوارم باز هم نظرات ارزشمندت رو اینجا ببینم و ازشون استفاده کنم.
      شاد باشی‌ 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort istanbul escort bursa escort istanbul escort