saç protezi چرا محل کار قبلی‌ام را ترک کردم؟ (چرا استعفا دادم؟) - دست نوشته های سینا شهبازی

چرا محل کار قبلی‌ام را ترک کردم؟ (چرا استعفا دادم؟)

(1)

حقوقش پایین بود؟

به نسبتِ زمانی که من در آنجا بودم، شاید نه و اتفاقاً زیاد هم بود اما اگر واقع‌بین باشیم، خیلی پایین بود.

(2)

یعنی به خاطر حقوق پایین کارم را ترک کردم؟

از من اگر می‌پرسید، مسلماً خیر. حقوق کم صرفاً بهانه بود چراکه من به خاطر حقوق وارد آن مجموعه نشدم که بخواهم به خاطر حقوق از آنجا خارج شوم.

(3)

آیا با کار کردن در آنجا احساس مفید بودن نمی‌کردم؟ آیا کار خودم را چندان ارزشمند و اثربخش نمی‌دانستم؟

اگر بخواهم مغرور نباشم، اتفاقاً کار من خیلی هم تأثیرگذار بود. ولی احساس مفید بودن نمی‌کردم چراکه در اوایل با ریا و تظاهر سعی کردند چهرۀ خوبی از خودشان به من نشان دهند و بگویند که ما کارفرمای خیلی خوبی هستیم و قدر تو را می‌دانیم و با لفظ “داداش” می‌خواستند صمیمیت را ایجاد کنند اما هرچه کردند، آن حس اعتمادی که باید به آنها پیدا می‌کردم را پیدا نکردم.

فارغ از این، وقتی موقعِ مرخصی گرفتن می‌شد، یکی نداند انگار می‌خواستم خون‌شان را بِمَکَم! یکی نداند انگار می‌خواستم ارث پدرشان را به زور از آنها بگیرم. این شد که احساس کردم آنجا زندانی شده‌ام و در این مواقع واکنشِ من چیست؟ تلاش برای فرار.

(4)

خودم کاری کردم که به این نقطه برسم؟

از شما چه پنهان، بله! یعنی راستش را بخواهید، آنها به من احترام نگذاشتند و من هم با واکنشی متقابل، به آنها احترام نگذاشتم و حساب‌شان را گذاشتم کف دست‌شان.

البته یک جاهایی را هم اشتباه کردم و بعداً موقعی که آتشِ معرکه خوابید، به آن پِی بردم. اشتباهم چه بود؟‌ اینکه درس‌های مذاکره‌ای که یاد گرفته بودم را فراموش کرده بودم.

(5)

جنبۀ یادگیری کارم پایین بود و دیگر چالشی جدید برای من نداشت؟

بله. یکی از بزرگترین مشکلاتی که نمی‌توانستم هضمش کنم، همین مورد بود.

قبول دارم بسیاری از کارها پس از مدتی یکنواخت و تکراری می‌شوند اما وقتی در خلوت با خودم فکر می‌کردم، متوجه شدم این کاری که الآن به آن مشغولم، کاری نیست که بخواهم در آینده هم به آن مشغول باشم و به قول صدرا علی آبادی نازنین چون پول اولویت اولم نبود، قدرتِ این را داشتم که از پشتِ میز مذاکره به راحتی اگزیت کنم (+).

(6)

کارهایی را انجام می‌دادم که با عقاید ذهنی من جور نبود؟

متأسفانه بله. اوایل برایم مهم نبود و فکر می‌کردم چون کارمندِ کسی هستم، مجبور هستم حتی اگر با کاری مخالف هستم، آن را انجام دهم اما پس از مدتی که تجربه‌ام بیشتر شد، احساس کردم من نباید به کاری که قلباً به آن اعتقاد ندارم صرفاً به خاطر پول و به خاطر اجبار کارفرما، بپردازم لذا یک جاهایی مجبور می‌شدم محترمانه جلوی کارفرمایم بایستم و بگویم “من نمی‌توانم این کار را انجام دهم”.

(7)

به کارم علاقه نداشتم؟

علاقه داشتم اتفاقاً خیلی هم علاقه داشتم اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدم کاری که من دارم انجام می‌دهم، کار چندان جالبی نیست و نمی‌توانم به خاطر اشتغال به این حرفه (در خلوت خودم) به خودم افتخار کنم.

(8)

به حریم خصوصی من احترام گذاشته نمی‌شد؟

متأسفانه نه. بنده برای گرفتنِ یک مرخصی چند ساعته در روز، باید کامل توضیح می‌دادم که در این ساعات قرار است چه کارهایی انجام دهم و اگر آنها احساس می‌کردند ساعاتی که برای این کار در نظر گرفته‌ام زیاد است، آن را کم می‌کردند تا بتوانم بیشتر در خدمت آن مجموعه باشم.

ضمن اینکه به اندازه‌ای که آنها من را سین‌جیم می‌کردند، خانواده‌ام من را سین‌جیم نمی‌کردند و این چنین از من بازجویی نمی‌کردند.

حتی در یک موردی دخالت کردند که صبر من لبریز شد و برگشتم گفتم:

جناب فلانی! پدر و مادرم هم به خودشان اجازه نمی‌دهند چنین سؤالی از من بپرسند؛ شما که جای خود داری!

می‌دانم نه کاری که کردم حرفه‌ای بود نه حرفی که زدم اما به نظرم حرفه‌ای بودن در همه جا و برای کسی که بویی از حرفه‌ای بودن نبرده است، خطرناک است.

8 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام سیناجان
    واقعیتی بخاطرگرفتاری ها،خیلی وقت نمیکنم کامنت بذارم،جز یکی دوجا.اینم الان دیدم گفتم ی نظربدم!
    احتنالا دیگه میخای بری سربازی بعد این ترم.من نمیدونم برنامه بعد سربازی چیه،ولی هرچی هست ،تحصیل یا بازارکار.چیزی که به نظرم میاد اینکه درمورد کارکردن تازمانی که هدفت برسی،چند نکته رو بهت میگم:۱-کاری رو پیدا کن حمالی باشه!مث سنگ کاری،کاشی کاری،چوب،گچکاری ونانوایی و…خلاصه هر کاری که بی ربط باشه به هدفت !فقط وسیله باشه تا اون زمان.وجنس کار جوری باشه کاملا خسته بشی نه اینکه مثلا بری مث عروس ها فقط یه جا بشینی یا تو سایه باشی همش!من برا دخترا میگم بجای منشی شدن وفروشندگی ،برو شیرینی پزی،قالی بافی،و…رویادبگیر.کاربیربط درآینده خیلی بدردت میخوره بایدبری تابفهمی.فعلا فقط به کارکردن فک کن نه مفیدبودن کار!مواردی مث مفیدبودن واین چیزاروفعلا از سرت بیرون کن فقط به حمالی فک کن!دنبال این نباش احترامتو نگه دارن!اتفاقا تو مثال هایی زدم مث اسب ازت کار میکشن ومث اون یکی حیون بهت بی احترامی میکنن!میگم فعلا دنبال علاقه،احترام ،رشدنباش،فعلا تامیتونی تو اون زمینه ها کار کن ویاد بگیر تا زمانی که برنامه بلند مدت تعیین کردی زمانش برسه.این صمیمیت هم ازاون دام ها هست مث داداش و…مراقب باش،تو طرفای ما یه پیرمرد هست پول بهره(همون نزول خودمون)میداد وهنوزم فک میده،باهاش صبت کنی ،انقد آرامش داره!یواش صبت میکنه،کاملا همراهیت میکنه،ولی میدونی چه بلایی سرت میاره ،آخر صبت میبنی ،نه تنها شلوارتو از پات درآورده ،بلکه درمرحله تجاوز هست!وتومتوجه نشدی،و هرکار کنی میکنی فرار کنی!تازه میغهمی چه بلایی سرت اومده!درمورد افتخار به خودت گفتی!پسرخوب قرارنیست ما همه پرونده زندگی مون ،سفید وپرازافتخارباشه!توش لکه سیاه،کارای شرم آور هم هست طبیعتا.منتهی شرف وجدان ویکسری چیزای دیگه برا خودت اصله ،روهمیشه رعایت کن.تامسیری که میری درست باشه.
    راستش چیزای دیگه هم هست منتهی حال ندارم بگم!امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم.اون کارایی که مثال زدم صرفا طریقیت داره نه موضوعیت.

    1. سلام جعفر جان.
      هرکسی جای من بود، اینقدر از این تأخیر طولانی خجالت می‌کشید و سرخ می‌شد که روی جواب دادن به این کامنت رو نداشت اما من خیلی پرروتر از این حرفام!
      کار خوبی کردی که به اینجا سر می‌زنی و نظر می‌ذاری:) لااقلش اینه دل یه بندۀ خدا رو شاد می‌کنی.
      راجع به حمالی که گفتی حتماً فکر می‌کنم. اما فکر می‌کنم منظورت این بوده باشه که اگر نتونستم کار مورد علاقه‌مو پیدا کنم، برم دنبال حمالی و خلاصه هرکاری رو حاضر باشم انجام بدم. اگرنه اگر کار مورد علاقه‌مو بتونم انجام بدم، چه کاریه کار غیر مرتبط انجام بدم؟ شاید من دلیلش رو خوب متوجه نشدم…
      در مورد اون پیرمرد هم ممنون که ذکر خیری ازش کردی!
      راستی طریقیت داره و موضوعیت رو نفهمیدم چیچی هست دقیقاً ولی کلیت حرفت رو فهمیدم خخ
      با ما زیر دیپلم و بدون اصطلاحات حقوقی صحبت کن داداش خخ

    1. سلام سحر جان.
      ممنونم ازت.
      نمی‌دونی چقدر از دیدن اسمت خوشحال می‌شم 🙂
      راستی یه چند وقتی بود مطالب وبلاگت رو نخوندم اما وقتی بعد از مدتی خوندم، احساس کردم خیلی قلمت روون شده ضمن اینکه خیلی مخاطب‌های فوق‌العاده‌ای هم پیدا کردی: دقیقاً مثل خودت.
      امیدوارم همیشه توی مسیر پیشرفت باشی.

دیدگاهتان را بنویسید