نیازمندی ها برای یک صدای گرم و رسا

در یک مغازه، خانم بزرگواری قصد داشت خریدهایش را حساب کند و از مغازه خارج شود.

کارت بانکی‌اش را به فروشنده داد تا مبلغ خریدش را در دستگاه POS وارد کند و سپس رفع زحمت کند.

فروشنده از او پرسید:

رمزتان سرکار خانم؟

آن خانم هم (بسیار پرانرژی و برخلاف سایر خانم‌ها که معمولاً با صدایی آهسته و از ته چاه صحبت می‌کنند) با صدایی قاطع و محکم، رمزش را به صورت دو عدد دورقمی گفت تا هیچ شک و شبهه‌ای برای فروشنده باقی نماند.

فروشنده که از صدای این خانم به وجد آمده بود و تا به حال با چنین Case عجیبی برخورد نکرده بود، خوشحال، خندان و در عین حال متعجب از مشتری پرسید:

چقدر خوب که اینقدر محکم رمزتان را گفتید. همیشه با خانم‌ها این مشکل را داریم که با صدای آهسته و ظریف، رمزشان را می‌گویند و ما مجبور می‌شویم یکبار و گاه چندبار دیگر، رمزشان را بپرسیم.

(خاصه اگر عدد آخر رمزشان 2 یا 9 باشد،‌ این مشکل بیشتر خودش را نشان می‌دهد. بگذریم.)

آن خانمِ مشتری هم برگشت و بادی در غبغبه‌اش انداخت و خوشحال از اینکه از او این چنین تعریف شده (و ظاهراً افراد دیگری هم به او چنین بازخوردی داده بودند) گفت:

صدای گرم (و رسا) به ریۀ گرم و البته به “قلبی گرم” نیاز دارد. این را به لحاظ پزشکی عرض می‌کنم.

نمی‌دانم حرفش درست بود یا نه. نمی‌دانم پزشک بود یا نه و اصلاً نمی‌دانم این حرف سند علمی دارد یا خیر.

پی‌نوشت:

احساس کردم حرف‌اش کمی طعنه‌آمیز بود چون وقتی می‌خواست بگوید صدای گرم علاوه بر ریۀ گرم به “قلبی گرم” نیاز دارد، لحن صدایش را کمی تغییر داد. نمی‌دانم می‌خواست چیزی را با این کارش ثابت کند یا نه اما به شخصه واقعاً از شنیدن صدا و انرژیِ پیدا و پنهانِ در صدایش لذت بردم.

4 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام جناب شهبازی عزیز :)) تازگیا دیگه کمتر دست به قلم میشین استاد. عادت کرده بودیم هر شب که به این خونهٔ مجازی سر می‌زنیم مطلب جدیدی ببینیم. گرچه همین گاه و بیگاه نوشته‌هاتون هم شیرینه😉 (هندونه!)

    یه نق و نوقی داشتم راستش. آقایعنی چی که فروشنده‌ها نمیذارن خودمون مبلغ رو پرداخت کنیم؟ وسط اون جمعیت باید رمزتو داد بزنی که یه وقت «۲» رو با «۹» اشتباه نگیرن. من که هروقت فروشنده کارتمو میخاد بگیره یه اخمی می‌کنم که بنده‌خدا می‌زنه کنار و میذاره خودم مبلغ رو پرداخت کنم. شوخی ندارم که 😂

    1. سلام سرکار خانم رمضانی عزیز 🙂
      والا قبلنا شما زیر هر نوشته‌ای اظهار لطف می کردین و برامون کامنت می‌ذاشتین. وقتی شما اینقدر سرتون شلوغ شده که وقت نمی‌کنید کامنت بذارید، توقع دارید من همچنان با همون انگیزۀ سابق بنویسم؟
      مضافاً اینکه دیگه احساس کردم دارم از سر ناچاری می‌نویسم و احساس کردم حرف‌هام به تکرار افتاده و سعی کردم کمی نوشته‌هام رو کمتر کنم ولی به جاش یه چیز مثلاً به درد بخور بنویسم.
      ولی به هرحال بابت این هندونه‌های گاه و بیگاهی که توی سر ما می‌زنید، کمال تشکر را دارم.
      بفرمایید. والا اینا باید از فروشنده‌ها بپرسید نه از کسی مثل من. ولی بعضی جاها این کاری که شما می‌فرمایید واقعاً‌ امکانش نیست.
      ولی اگه شما تشریف آوردید جایی که بنده فروشنده‌اش بودم، برای اینکه صورت نازم تکنیک ماواشی‌گری شما رو روی صورتش حس نکنه، ازتون دعوت می‌کنم تشریف بیارید پشت دخل و خودتون حساب کنید و رفع زحمت کنید. تازه تخفیف هم می‌دم که خدایی نکرده دلخور مغازه رو ترک نکنید 🙂

  2. ببین سینا جان
    اون صلابت و استحکام در بیان رمز ، به قلب و کبد گرم و لوزالمعده و جرایز لانگرهانس سرد و این چیزا ارتباط نداره. واقعیت اینه که صلابت و قاطعیت و رسا بودن صدای این بانوی مکرمه و ماجده ارتباط مستقیمی با تعداد صفرهای موجود در حساب بانکی ایشون داشته. (بهم اعتماد کن!)
    مطمئن باش اگه منم چنین عابربانکی با این میزان موجودی داشتم، با همین قلب یخی و کلیه و کبد و دندون عاریه ای ، رمز عابربانکمو با صدا و صلابت مرحوم مغفور شادروان پاواراتی (رحمت الله علیه) می گفتم
    :-))

    1. :))
      جدی می‌گی؟ اصلاً فکرم به این سمت نرفت.
      احساس کردم این بانوی مکرمه و ماجده یه دکتری هستن که این اطلاعات رو دارن و اینجوری دارن برای ما افاضات می کنن و احساس کردم خیلی از وضع زندگی‌اش راضی ئه و اینجوری اومده جلوی ما قیافه بگیره بگه ماهم آره!
      ولی چون همیشه به تجارب ارزشمندت اعتماد داشتم، حتماً این رو می‌ذارم گوشۀ ذهنم تا اگر یه بار دیگه همچین موقعیت مشابهی تکرار شد، یه جوری سر شوخی رو باز کنم و از زیر زبونش بیرون بکشم ببینم چیزی لو می‌ده یا نه.
      :))
      خدا خیرت بده که هروقت هرچی می‌گی، من تا چند دقیقه اینجما ریسه می‌رم.
      ممنونم ازت سعید جان 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort istanbul escort bursa escort istanbul escort