منتظرت بودم

طبق عادت بدی تا به حال موفق به ترک آن نشده‌ام، آهنگی را که در چند روز گذشته بیشترین تکرار را برایم داشته‌اند و بیش از بقیه با خودم (و گاهی هم با بقیه) زمزمه می‌کنم را در اینجا به اشتراک می‌گذارم، نه به این خاطر که بگویم آدم رمانتیک و اهل ساز و آواز و اهل موسیقی سنتی و از این حرف‌های مزخرف هستم بلکه فقط به یک خاطر که بیشتر جنبۀ خودخواهی دارد: اینکه کم‌کم این آهنگ از سرم بیفتد و دست از سرم بردارد.

این آهنگ برای من نوستالژیک است: هم از این بابت که وقتی به آن گوش جان می‌سپارم، گذشتگانی که برایم عزیز بودند در خاطرم زنده می‌شوند. نمی‌دانم چرا ولی انگار من نشسته‌ام و آنها و من دارم خیره به آنها نگاه می‌کنم. به خصوص در آن خانه‌های قدیمی، در کنار آن حوض‌های قدیمی و در میان آن صفا و صمیمیت قدیمی.

هم از این بابت که پدر من صدای نسبتاً خوبی دارد (به نسبت صدای من و حتی دوستان و اقوام من، صدای ایشان واقعاً بی‌نظیر است و اصلاً قصد مقایسه و تخریب خودم را ندارم) و وقتی به این آهنگ گوش جان می‌سپارم، روحم جلا پیدا می‌کند.

نمی‌دانم این آهنگ شما را یاد چه و که می‌اندازد اما امیدوارم از شنیدن به این آهنگ زیبا از داریوش رفیعی، بی‌نهایت لذت ببرید.

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort istanbul escort bursa escort istanbul escort