افضل شركة فوركس في السعودية افضل شركة وساطة لتداول العملات في السعودية تعلم الفوركس شركات التداول المرخصة في السعودية سوق الفوركس افضل شركة فوركس ads securities ads prime ads securities شركات التداول المرخصة شركة ads securities فوركس السعودية شركة ads securities نصابة فوركس فوريكس saç protezi ما حصلِ تجارب چند سال دانشگاه (1) - دست نوشته های سینا شهبازی

ما حصلِ تجارب چند سال دانشگاه (1)

پیش‌نوشت:

مدت‌هاست که تصمیم گرفته‌ام چنین پستی را بنویسم اما دست و دلم به نوشتن نمی‌رفت.

تصمیم گرفتم به هر ضرب و زوری، استارت این سری از نوشته‌هایم را بزنم تا بتوانم دفعات بعد راحت‌تر در مورد تجاربی که کسب کرده‌ام، حرف بزنم.

لازم به توضیح نیست که این‌ موارد صرفاً تجارب بنده است نه “وحی منزل” و ممکن است درست یا نادرست باشد و تأکیدی هم بر درست بودن آنها ندارم اما آنچه را که اینجا می‌گویم، برآیندی از دیدگاه‌های من و طیف عظیمی از دانشجویانی که با آنها دمخور بودم را شامل می‌شود.

اصل نوشته:

همانطور که در قسمت دربارۀ من وبلاگم نوشته‌ام و احتمالاً شما هم خوانده‌اید، من دانشجوی رشتۀ مدیریت بیمه هستم و الآن در ترم 7 به سر می‌برم (بگید خُب).

ترم‌های اول را خوب یادم هست. شور و شوق یک فضای جدید، جدید بودن همه چیز و همه کس (حتی انسان‌هایی که در این فضا با آنها روبه‌رو می‌شدم)، در و دیوارهای دانشگاه و البته اولین حضور مختلط یک مجموعه که دختر و پسر در آن حضور دارند.

نه اینکه قبلاً در فضایی مختلط حضور نداشتم، بیشتر به این معنا که جایی بود که جامعه به بهانۀ درس خواندن به آن رسمیت بخشیده بود و این حق مسلم و این شعور را به دانشجو داده بود تا در چنین فضایی، به دور از هرگونه شک و شبهه‌ای، زندگی کند و تنفس کند.

رُک و راست بگویم: شوربختانه (و به تعبیر عده‌ای: خوشبختانه) سال اولی که دانشجو شدم (سال 93)، فضای دانشگاه کمی سنگین بود به این خاطر که مدیریت قبلی (+) کمی فضا را خشک و رسمی کرده بود و آن زمانی که دانشجو شدم، کلاس‌ها به صورت تفکیک‌شده برگزار می‌شد.

قصد تحلیل اینکه خوب بود یا بد را ندارم و اصلاً اطلاعی هم در این زمینه ندارم اما یک تجربۀ تلخ که با به خاطر آوردنش افسوس می‌خورم، این بود که به خاطر حاکم بودن چنین فضایی، بسیاری از دوستان و هم‌رشته‌ای‌ های من به جای اینکه سرشان به درس و کتاب باشد، سرشان به برخی حواشی بود و دیگر ،از نگاه من، نمی‌توانستیم به چنین فضایی اسم سنگین “دانش‌گاه” را تحمیل کنیم.

گذشت و گذشت تا مدیریت جدید که اتفاقاً از خرداد همان سال -بر طبق گفته‌ها و شنیده‌ها- سر کار آمده بود، کمی فضا را تلطیف کرد.

سال بعد (سال 94) دیگر از آن فضای سنگین خبری نبود. هنوز برخی از کلاس‌ها به صورت تفکیک‌شده برگزار می‌شد و اجازه نمی‌دادند دو جنس مکمل در یک کلاس بنشینند. انگار اگر چنین می‌شد، دچار گناه کبیره‌ای شده بودیم که دیگر بیا و ببین.

سال بعد (سال 95) بهتر و بهتر شد و مثل اکثر دانشگاه‌های شهر تهران و سایر شهرها، فقط کلاس‌های عمومی به صورت مختلط برگزار نمی‌شد و بقیۀ کلاس‌ها به صورت مختلط برگزار می‌شد.

کمترین خوبی چنین کاری این بود که به منِ دانشجو حق انتخاب داده می‌شد تا بتوانم یک درس خاص (مثلاً مدیریت ریسک) را یا صبحِ اول وقت (ساعت 8 صبح) بردارم یا اگر حوصلۀ صبحِ زود بیدار شدن را ندارم، کمی دیرتر همان درس را بردارم.

بگذریم از اینکه برای بعضی درس‌ها اصلاً حق انتخابی وجود نداشت و عملاً به جای «انتخاب واحد» با «التزام واحد» مواجه می‌شدیم و تازه خوشحال بودیم که قرار است کدِ درس را خودمان انتخاب کنیم. یعنی عملاً اگر خود سیستم دانشگاه (سما) هم می‌خواست برای ما انتخاب واحد کند، گزینه و چارۀ دیگری نداشت.

همۀ این‌ها را گفتم که بگویم: دوستان عزیزی که سنگ تفکیک جنسیتی و به تعبیر عده‌ای اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها را به سینه می‌زنید، باور بفرمایید اگر از همان اول دانشگاهِ ما تفکیک نبود، عده‌ای از دوستانم هرگز دست به کارهایی نمی‌زدند که آن موقع زدند.

ما انسان‌ها عادت کرده‌ایم که وقتی از چیزی یا کسی منع‌مان می‌کنند، بدتر به آن حریص می‌شویم (الانسانُ حریصٌ علی ما مَنَعَ).

امیدوارم دیگر در دانشگاه‌های‌مان، شاهد چنین کوته‌فکری‌ها و کج‌اندیشی‌ها نباشیم و کمی به شعور دانشجو احترام بگذاریم و دانشگاه‌ها را به مدارس تبدیل نکنیم.

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.