saç protezi شب یک شب دو نوشتۀ بهمن فرسی: کتابی که ممنوع الچاپ شده است

ماجرای شیرین خرید کتاب

 

بعضی از دوستان متممی ام مصداق عملی مجموعۀ گاج می باشند. همان که می گوید: به جای آنکه چندین کتاب بخوانید، کتاب های خوب را چندین بار بخوانید.

البته برای خودم، چون چندان اهل مطالعه نبوده ام و هنوز هم متأسفانه نیستم، فقط یک کتاب را چندین و چند بار خوانده ام: شازده کوچولو.

چند روز پیش از یزد به تهران آمده بودم برای انجام پاره ای از کارهای عقب افتاده. می دانستم کارم چند ساعتی بیشتر طول نخواهد کشید. صبح رسیدم و شب هم باید بر می گشتم. ظهر وقتم خالی بود. قبل از سفر با خودم فکر می کردم: کاری هست که مترصد فرصت مناسبی برای انجام آن باشم؟ جوابم مثبت بود.

چند مدتی می شد که دوستان خوبم شاهین کلانتری و پریسا حسینی کتاب “شب یک شب دو” نوشتۀ بهمن فُرسی را معرفی کرده بودند. بگذریم از اینکه من حتی نمی توانستم اسم این بزرگوار را درست تلفظ کنم و بعد از سوتی های وحشتناک و فراوان، آن هم با کمک ویکی پدیای انگلیسی، فهمیدم که فامیلی ایشان چگونه تلفظ می شود. بگذریم.

برای خرید این کتاب ممنوع الچاپ، مجبور شدم خودم را به انقلاب برسانم و مجبور شدم یکی یکی از دستفروش ها جویای احوال کتاب شوم.

چند نفر اولی که با آنها سلام علیک کردم، من را ناکام گذاشتند.

به فروشنده ای رسیدم که کمی بی انصاف می نمود. اول گفت کتاب را نداریم. لحظۀ آخر که می‌خواستم به مسیرم ادامه دهم، برگشت و گفت: صبر کن. فکر کنم داخل انبارمان چند نسخه از آن موجود باشد. اگر بخواهی برایت می آورم اما 15ت هزینه اش می شود. منتظر می مانی؟

تصمیم سختی بود. هم حوصلۀ گشتن نداشتم هم اینکه می خواستم سریع به نتیجه برسم اما بی انصافی اش امانم را برید. یاد حرف استادم افتادم که می گفت: اگر شک کردی، نخر؛ اگر خریدی، روبه روی آیینه بایست، لُپ خودت را بِکِش و به خودت بگو: بَبو! ضمن اینکه با خودم به این جمع بندی رسیدم که بهتر است پول مفت به این آدم ناشی ندهم و کمی خستگی ام را تحمل کنم و دوباره بگردم. می دانستم که سحر نزدیک است.

با بی حوصلگی به مسیرم ادامه دادم و خداخدا می کردم که هرچه زودتر، این کتاب را پیدا کنم. چند نفری به تورم خوردند اما هیچکدام این کتاب را در بساط شان نداشتند.

بعد از کش و قوس فراوان، آن را پیدا کردم. چشمانم برق زد وقتی کتاب را از نزدیک دیدم. ارشمیدس وار می خواستم فریاد بزنم: یافتمش، یافتمش. با این تفاوت که او در حمام بود و (احتمالاً) تنها، ولی من در خیابان بودم و (قطعاً) تنها نبودم.

طبیعی بود که به خاطر زحمت زیادی که برای پیدا کردن این کتاب کشیده بودم، بخواهم چند نسخه از آن را بخرم تا آن را به دوستانم هدیه بدهم و آنها این زحمت من را متحمل نشوند.

همان زمان بود که به نتیجه رسیده بودم بد نیست کمی در موقعیت های مختلف چانه بزنم، حتی اگر به نتیجه مطلوب نرسم.

موقع حساب کردن، به طرف گفتم 3تا کتاب ازت دارم می خرم. خودت هرچقدر می تونی تخفیف بده. او هم از آنجایی که فروشندۀ منصفی بود، به جای اینکه 36ت حساب کند، 30ت برایم حساب کرد.

همین بس که که با این کارش، کاری کرد که اگر دوباره کتابی می خواستم که در کتابفروشی ها یافت نمی شد، یکراست این مسیر طولانی را با پاهایم قدم بزنم و پیش او بروم و اتفاقاً چنین اتفاقی نیز بعد از آن روز برایم اتفاق افتاد.

پی نوشت:

لا به لای این گشت و گذارها، با مفهوم اُفست آشنا شدم. از مسئول مربوطه که پرسیدم، برگشت و گفت: همان نسخۀ کتاب قدیمی است که این دفعه به کمک دستگاه های مختلف چاپ شده است تا خوانا باشد.

فکر کردم بد نیست این را هم اینجا بگویم تا اگر جایی آن را شنیدید، مثل من جا نخورید و صرفاً برای اینکه ضایع نشوید، سرتان را تکان ندهید (کاری که سر کلاس های درس و دانشگاه، زیاد انجام می دهیم).

11 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام آقای شهبازی.راستش من توی جستجوهایم وقتی داشتم پی کتاب شب یک شب دو می گشتم سر از اینجا درآوردم..به شدت دنبال این کتاب هستم.میتونم روی کمک شما حساب باز کنم؟آخه ساکن تهران نیستم

    1. سلام خانم احمدی عزیز.
      خوشحالم که به لطف موتورهای جستجو، به کلبۀ حقیر تشریف آوردید.
      خوشبختانه باید بگم هنوز یک جلد ازین کتاب توی دست و بالم هست و چی بهتر ازین که بتونم اون رو به دوستی بدم که به دنبال این کتاب هست و شرایط دسترسی بهش رو نداره؟
      لطف کنید آدرس‌تون رو (دقیق) با کد پستی و همچنین یه شماره تماس از خودتون توی قسمت تماس با مای سایت، یا اگر ازونجا موفق نشدید ترجیحاً زیر همین پست، برام بفرستید تا بتونم اقدام کنم و به واسطۀ پست، تقدیم‌تون کنم.
      خوشحالم که به اینجا سر زدید و امیدوارم باز هم اینجا اسم‌تون رو ببینم، خصوصاً وقتی که کتاب رو مطالعه کردید 🙂

  2. سلام سینا جان. نوشته هات خیلی به دل میشینه و از جنس خودمون هست ، درود برتو.
    من این کتاب رو میخاستم
    محمد هستم از شیراز
    … شماره تلگرامم
    میتونی برام بخری و پست کنی عزیز؟ هزینه محفوظه🙌

    1. سلام محمد جان 🙂
      ممنونم بابت نظر لطفت.
      امیدوارم بتونم در اسرع وقت برات پست کنم.
      توی شماره‌یی که نوشتی (توی تلگرام) بهت پیام دادم و باهات در ارتباطم.
      هزینه که حتماً باید محفوظ باشه 😛

    1. سعید عزیز،
      واقعاً همینطوره که می‌گی. اینقدر شیرین نوشته شده و اینقدر حرف‌های جالب و از عمق وجودی رو می‌زنه که به دل هرکسی می‌شینه.
      ممنون که برام کامنت گذاشتی. امیدوارم دوباره هم اسمت رو اینجا ببینم 🙂
      شاد باشی.

    1. سلام داوود نازنین.
      خوب شد که پیام دادی رفیق. اتفاقاً یه نسخه از اون کتاب مونده بود.
      (البته اگرم نمونده بود، اونقدر خاطر مخاطب‌های این وبلاگ -خاصه شخص شخیص شما- برام عزیزه که حتماً در اسرع وقت براش تهیه می‌کردم. اینو از این بابت گفتم که اگر کس دیگه‌ای هم مشتاق خوندن این کتاب هست و به هر دلیلی بهش دسترسی نداره، فقط لازمه زیر همین پست اعلام آمادگی کنه.)
      آدرست رو حتماً برام بنویس. در اسرع وقت (احتمالاً 1شنبه هفته آینده یعنی 19آذر) برات پست می‌کنم تا به دستت برسه.
      شاد باشی دوست خوبم.

دیدگاهتان را بنویسید