ماجرای ادارۀ تعزیرات

تا قبل از شروع اولین کار جدی‌ام در قالب یک فروشنده، اسم ادارۀ تعذیرات یا سازمان تعذیرات (+) اصلاً به گوش مبارکم نخورده بود.

هروقت مسئولی از این سازمان محترم به محوطۀ ما نزدیک می‌شد و بقیه بو می‌کِشیدند و می‌فهمیدند، سریع مغازه‌ها را می‌بستند. یکی نداند انگار روزها و ماه‌ها و سال‌هاست که این مغازه‌ها تعطیل اند و کسی در آنجا کار نمی‌کند.

بعد از این حرکتِ هماهنگ چه می‌کردند؟ مغازه‌داران گرامی در قالب مشتری در آن محوطه قدم می‌زدند و در لباس مشتری ظاهر می‌شدند که مثلاً در حال نظاره کردن اجناس فروشگاه‌ها هستند.

قبول دارم. کار آنها اشتباه بود که بعضی از مجوزهای لازم را نگرفته بودند و بدون اجازه فعالیت می‌کردند اما شک دارم که آن قوانین هم خالی از اشکال بوده باشد. ما ایرانی جماعت، مردمی هستیم که عادت داریم به هر دلیل، هرکس و ناکسی را جریمه کنیم و او را به عنوان متخلف شناسایی کنیم و تا می‌توانیم او را تیغ بزنیم، آن هم در قالب قانون و مراجع قانونی.

نمی‌خواهم بگویم این سازمان چنین برخوردی دارد. چه بسا اصلاً قوانینی وجود داشته باشد که به نفع مصرف‌کننده هم باشد و ما باید ممنون‌شان باشیم اما می‌گویم بعضی از اوقات، عدل و انصاف رعایت نمی‌شود و به یک طرف داستان، فشاری وارد می‌کنند که حق طرف نیست.

حتی نمی‌خواهم بگویم قوانین را ساده کنیم تا هرکسی بتواند به راحتی در جامعه فعالیت کند اما شاید بتوان با آسان گرفتن بعضی شرایط، فعالیت افراد جوان و نوجوان را بیشتر کرد و آنها نیز بتوانند برای خود کاری دست و پا کنند.

شاید واقعاً بعضی از قوانین ما تاریخ‌شان گذشته باشد و نیاز داشته باشند تا تغییری که فانوس‌افروزِ‌ قصۀ شازده کوچولو به خود اجازه نمی‌داد راجع به آن فکر کند را به خود ببینند و کمی متناسب با زمانۀ خودمان، تغییر کنند.

هرچه که هست، چشم من روشن است. فکر می‌کنم ایران و ایرانی‌ها در مسیر خوبی قرار دارند. شاید نسل من و نسل بعد از من نیز این خوبی‌ها و خوشی‌ها را آنچنان که باید و شاید نتوانند ببینند اما دلم به خوبی‌هایی که در راه است،‌ خوش است.

به قول “یاس“: یک روز خوب می‌آید (+).

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. اولین fun کارکردنت رو پیدا کردی ! فکر کنم بعدا بتونی کلی از این fun ها پیدا کنی و بعد توی یه شب پاییزی بشینی برای بچه هات تعریف کنی !

    برخلاف تو که تاحالا اسم تعذیرات رو نشنیده بودی ولی من به لطف کاسب بودن پدرم با کلی ازاین لغات وزین آشنایی دیرینه دارم .

    راستی چه جالبه که میام اینجا اسم دوستم لیلا رو می‌بینم
    اصلا یه حال خوبی بهم میده که نگو 😉
    البته باید بگم که دوستای دیگمم مخاطبت هستن ولی عین خودم خسته‌ان حال ندارن کامنت بذارن😂

    شاد و خوشحال و همیشه به خنده باشی !
    تنت سلامت

    1. آره واقعاً برام جالب بود. البته بگذریم از اینکه یه بار هم اخطار داد ولی اوستا کارم گفت: محلش نذار. اینا عادت کردن به یکی گیر بدن!
      ولی شب پاییزی رو خوب اومدی. بچه‌ها رو هم خوب اومدی. ولی فکر کنم حالا حالاها باید خاطره تلنبار کنم…
      چه جالب. فکر نمی‌کردم یه دختر هم راجع به این چیزا بشنوه، اونم به لطف کار باباش. چه خوبه که در مورد همه زمینه‌ای اطلاعات داری.
      (بازم می‌گم، یه وقتایی بهت حسودیم می‌شه…)
      اتفاقاً منم وقتی اسمش رو دیدم، هم خیلی خوشحال شدم بابت خودم که اسمش رو اینجا می‌بینم، هم به یاد تو افتادم و توی دلم گفتم چه خوبه که زینب، دوستی مثل لیلا داره که اونم به اینجا سر می‌زنه. به هرحال، جمع‌مون جَمعه دیگه 🙂
      دوستای دیگه رو که گفتی، کنجکاو شدم که بدونم کیا هستن. کلاً کار خیلی زشتیه یکی نوشته‌هات رو بخونه ولی یه سلام خشک و خالی هم نکنه که لااقل تو بدونی مخاطب نوشته‌هات کیا هستن 😀
      هرچند که من سعی کردم حتی اگه یه روزی اینجا هیچ مخاطبی هم نداشته باشه،‌ باز هم بنویسم. البته لذتِ داشتن مخاطب رو فقط کسایی می‌فهمند که مخاطب داشته باشند، مثل خودت 🙂
      البته خدا را شکر تو که خسته نیستی و همیشه لطفت شامل حال من شده و بیشتر از تو، من خسته‌ام و کم کامنت می‌ذارم و کم حرفم کلاً…
      ممنونم زینب بابت دعای خیرت. امیدوارم تو هم همیشه پرانرژی باشی و امیدوارم خبرهای خوبت رو اینجا بشنوم.
      ایام به کام.

پاسخ دهید

cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri