saç protezi عیدی گرفتن و پول‌های بادآورده - دست نوشته های سینا شهبازی

عیدی گرفتن و پول‌های بادآورده

پیش‌نوشت:

این نوشته قرار بود در اواخر اسفندماهِ پارسال منتشر شود اما با اندکی تأخیر (2هفته تأخیر که دیگر ،به حول قوۀ الهی، در کشور عزیزمان ایران بسیار عادی و روتین شده است) منتشر می‌شود.

اصل‌نوشت:

به همین سادگی، بنده در دهۀ سوم زندگی‌ام به سَر می‌برم و این موضوع کمی من را می‌ترساند. احساس می‌کنم به اندازۀ 2دهۀ کامل از خودم کار نکشیده‌ام،‌ لذت نبرده‌ام و خلاصه زندگی نکرده‌ام. بگذریم.

از وقتی سنم کمی بالا رفت، توقع نداشتم که دیگر کسی من را بچه حساب کند و به من عیدی بدهد اما هرچه پیش رفت، متوجه شدم که ظاهراً خیلی به بچه بودن ربط ندارد. این سنت حسنه یکی از رسم و رسوم ما ایرانی‌هاست و همان کسانی که از چندسال قبل به من عیدی می‌داده‌اند، هنوز هم به من عیدی می‌دهند و خلاصه این برای دانشجوی بدبختی که آه در بساط ندارد، خبر خوبی است.
(حتی فکر می‌کنم برای دانشجوی خوشخبتی که اتفاقاً حسابی آه در بساط دارد، جمع شدن مقداری پول آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی جالی خوشحالی دارد.)

مهم نیست که از خانوادۀ پدری‌تان بیشتر پول به جیب می‌زنید یا مثل من، بیشتر از خانوادۀ مادری‌تان به شما عیدی می‌رسد؛ مهم این است که مبلغی پول برای‌تان بماند تا بتوانید به زخم زندگی بزنید.

(می‌گویند: بادآورده را باد می‌‌بَرَد یا به قول فرنگی‌ها Easy Come, Easy Go.

نمی‌گویم این ضرب‌المثل درست نیست اما همیشه هم درست نیست. من با خرده‌پولی که برایم جمع می‌شود، کمی از آن را خرج می‌کنم (برای ضروریات)، کمی از آن را وِل‌خرجی می‌کنم (برای چیزهایی که ضروری نیست و بود و نبودش آنچنان فرقی به حالم نمی‌کند و صرفاً اندکی لذت و شادی برایم به ارمغان می‌‌آورد، آن هم در بهترین حالت) و کمی از آن را پس‌انداز می‌کند. پس اینکه می‌گویند بادآورده را باد می‌برد، به نظرم بستگی به آدم‌اش دارد. نمی‌گویم من آدم حواس‌جمعی هستم و حواسم به ریزِ حسابم هست اما سعی می‌کنم بی‌گدار به آب نزنم.)

یکی از قضاوت‌های جالبی هم که می‌توان در این مواقع انجام داد، میزانِ عیدی‌یی که هر خانواده می‌دهد و ارتباط آن با شغل‌اش است.

برای مثال خالۀ من که دکتر است و شوهرش کارخانه‌دار است، معمولاً عیدی پر و پیمانی به من می‌دهد. حتی اگر ندهد هم قرار نیست من از آنها دلخور شوم چون حسابی از آنها ندارم واگر هم چیزی به من می‌دهند، از سر لطف‌شان است نه چیز دیگر. ولی اگر کمتر از یک حدّ نرمالی به من عیدی برسد، می‌فهمم یا خسیس شده‌اند، یا اینکه خرج زندگی‌شان زیاد شده است و مثلاً در حال ساختنِ خانۀ جدید یا… هستند.

یا مثلاً یکی از دایی‌های من به تنهایی به اندازۀ 3خانواده به من عیدی می‌دهد (خدا بیشترش کند. هم خودش دکتر است هم خانم‌اش. نوش جان‌شان. به ما هم می‌رسد. چی بهتر ازین؟!). ولی یکی دیگر از دایی‌هایم که دکتر نیست ولی وضع مالی‌شان تقریباً عالی است، چند سالی می‌شود که به من عیدی نداده است. دلیلش را هم نفهمیدم. یک دفعه قطع شد! لابد احساس کرده است بزرگ شده‌ام و عیدی برای کوچکترها است. هر فکری که پشت این قضیه باشد، من به او حق می‌دهم. پول خودش است، می‌خواهد به خرسِ گنده‌یی چون من عیدی ندهد. طلبی ازیشان ندارم که توقع داشته باشم…

ولی مادربزرگ من و خیلی از بزرگ‌های فامیل، حتی اگر به میزان وسع‌شان به من عیدی بدهند، باز هم من خوشحال می‌َشوم که این سنت حسنه همچنان پابرجا مانده است. باور کنید من آدم پولکی‌یی نیستم و این را از صمیم قلبم گفتم. هرچند در اینجا هم جملۀ معروف “هرچه بیشتر، بهتر” صحت دارد اما حتی اگر کم هم باشد، لااقل من یکی را راضی می‌کند.

و آخرین نکته‌یی که می‌خواهم در مورد عیدی دادن‌ها و گرفتن‌ها عرض کنم، در موردِ برادرم است.

از وقتی او عقد کرده و رسماً متأهل شده است (و به جمع مرغ‌ها پیوسته است)، از دید اهلِ فامیل، صلاحیت عیدی گرفتن را از دست داده است و گویی این امتیاز را دو دستی از خودش ساقط کرده است.
(مدیونید اگر فکر کنید به خاطر اینکه چنین امتیازی از من هم ساقط نشود، ازدواج نمی‌کنم.)

اَلا یا ایها الفامیل؛ عیدی بدهید. لازم هم نیست زیاد عیدی بدهید. لازم نیست به میزان تورمی که هرسال در جامعه افزایش می‌یابد، مبلغ عیدی دادن‌تان هم افزایش یابد. لازم نیست بخواهید بیشتر از بقیه عیدی بدهید تا ما را با این روش خوشحال کنید. شما همین که عیدی بدهید، ما خوشحال می‌شویم. به خودتان سخت نگیرید 🙂

6 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سینا جان واقعا عالی بود الان ساعت یک شب تو بیابون دارم نوشتت رو می خونم حیف که عید رد شد وگرنه کم یا زیاد به همه این دفعه من عیدی میدادم وقتی فک میکنم چه حس خوبی به آدم میده ولی این دفعه که از بیابون برم خونه واسه همه یه چیز کوچیک میگیرم ، راستی من موندم این پستای خوب چه قدر دیر و بدموقع گیرم میاد الان من تو بیابون چیکار کنم خدا کنه یادم نره تا موقع رفتن خونه،

    1. پرویز جان
      چقدر حس و حالم خوب می‌شه وقتی یکی در مورد نوشته‌های من این حرف رو می‌زنه. نه به خاطر اینکه ازم تعریف می‌کنه، بیشتر به این خاطر که احساس می‌کنم تونسته یه تأثیرکی روی تو دوست عزیز بذاره.
      امیدوارم سفرت بی‌خطر باشه و بازم اسمت رو اینجا ببینم. تا حالا دوستی به زیباییِ اسم تو نداشتم و امیدوارم بتونم لایق دوستی باهات باشم.
      چقدر خوشحالم که میخوای اینکارو بکنی. ببین دیگه بقیه چقدر ازین کارت خوشحال میشن.
      بازم ممنونم از نظر لطفت.
      ان‌شاءالله که یادت نمیره ولی خودتم بهتر از من می‌دونی که می‌گن: ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است…

  2. وااای سینا داغ دلم تازه شد. واقعا چرا انقد عیدیا امسال کم بود 😔 دلم برا داداشت سوخت
    زینب راست میگه چه فک و فامیله لاکچری دارینا…

    1. احتمالاً چون دیگه بزرگ و آقا/خانم شدیم تا سال بعد قراره همین عیدیِ کم هم حذف بشه. همینم غنیمت ئه خدا را شکر:)
      آره واقعاً خودمم دلم براش سوخت خدایی خیلی بی‌انصافن کاش به منم نمی‌دادن لااقل اینجوری بهتر بود…
      توی هیچی که شانس نداشتیم ظاهراً توی فامیل خوب شانس داشتیم. ان‌شاءالله فامیل خوب نصیب‌‌ات بشه از طرف آقاتون اینا:))

  3. آقا چه فک و فامیل باکلاسی دارین شما
    ما ته تهش، شاخ ترین آدم فامیلمون پسرعموی شوهرخالمه که فوق دیپلم داره!

    پی نوشت: جدای از شوخی امسال به منم عیدی ندادن زیاد. لعنتیا !

دیدگاهتان را بنویسید