saç protezi طول زندگی مهم تر است یا عرض زندگی؟ - دست نوشته های سینا شهبازی

طول زندگی مهم تر است یا عرض زندگی؟

حرفم حرف جدیدی نیست اما بعضی حرف‌ها را “باید” هرازچندی برای خودمان تکرار کنیم تا اسیر روزمرگی‌ها نشویم.

طول زندگی در نگاهِ من آن چیزی است که دست من و شما نیست؛ دستِ خداست. حتی برای آن دوستانی که به خدا اعتقاد ندارند، شاید بتوان این چنین گفت: اینکه تا چه زمانی ما فرصت زندگی داریم، دستِ خودمان نیست. یکی ممکن است 10سال فرصتِ زندگی در این کرۀ خاکی داشته باشد، دیگری 20سال، دیگری نیم قرن و دیگری یک قرن.
(البته یک قرن را من و شمایی که در ایران زندگی می‌کنیم نمی‌توانیم تصور کنیم اما از قدیم و ندیم گفته‌اند که: در مثال جای مناقشه نیست.)

عرض زندگی در نگاِه من به آن چیزی که اطلاق می‌شود که تقریباً از سیر تا پیاز آن، به خود شخص بستگی دارد. هرچند من هم منکر عوامل طبیعی و اتفاقاتی که خارج از کنترل ما رخ می‌دهند نیستم اما اگر آنها را -که معمولاً سهم کمی از زندگی هرکس را تشکیل می‌دهند- نادیده بگیریم، این قسمت از زندگی دست خودمان است: اینکه بخواهیم از ثانیه به ثانیۀ عمرمان چگونه و برای انجام چه کاری استفاده کنیم.

به نظرم مهم نیست طول زندگی‌مان چقدر باشد. انکار نمی‌کنم که من هم جزو آن دسته آدم‌هایی هستم که دل کندن ازین دنیا برایم سخت و ناخوشایند است اما وقتی می‌بینم این اتفاق خارج از کنترل من و حتی خارج از کنترل دیگران است (مگر اینکه قصدِ جان من را بکنند که باز هم در این حالت، از نگاه من، طول زندگی دست خداست)، سعی می‌کنم چندان به آن فکر نکنم و ساده لوحانه ترجیح می‌دهم این چنین فکر کنم که “من حالا حالاها درین دنیا هستم” تا بتوانم با خیال راحت به دغدغه‌هایم بپردازم. البته گاهی اوقات هم به دلایل مختلف، به لطف دوستان یا به لطف خودم(!)، به یاد مرگ می‌افتم و به این فکر می‌کنم که اگر 1هفتۀ دیگر این دنیا را ترک کنم، کاری هست که بخواهم در این یک هفته انجام دهم؟
(به کمتر از یک هفته نمی‌توانم فکر کنم. انصافاً کار سختی است که کسی برگردد به من بگوید: تو کمتر از 1هفتۀ دیگر فرصت زندگی داری. فکر می‌کنم فقط دست و پایم را گم خواهم کرد.)

تنها چیزی که می‌تواند اهمیت داشته باشد و تنها چیزی که تحت اختیار (سیطرۀ) ماست، عرض زندگی یا به تعبیر عده‌یی کیفیت زندگی‌مان است که صرفِ چه کارها و چه برنامه‌هایی می‌شود.

امیدوارم موقعی که زمان‌مان تمام شد، لبخند رضایت بر لب‌مان باشد و در مسیر درستی قرار داشته باشیم، حتی اگه به مقصد نرسیده، مجبور شویم دنیا را ترک کنیم.

5 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام
    موقع دیدن تیتر نوشتت یاد این حرف نوشتۀ فهیم عطار افتادم، گفتم بنویسمش اینجا شاید نگاهی بهش کردی:

    آدم باید عرض زندگی را تجربه کند نه طولش را. طول زندگی یک فرآیند فلوچارتی و ملال‌آور است که همه آن راخواه‌ناخواه تجربه می‌کنند. همان اتفاقات روتینی که از تولد شروع می‌شود و مثلا قرار است به مرگ ختم شود. همان نگاهی که دین‌ها به زندگی آدم دارند. رسیدن از مبدا به مقصد. همان پله‌هایی که ما عوام اسمش را گذاشته‌ایم پیشرفت و ترقی. اما عرض زندگی همان اتفاقاتی‌ است که معنا می‌دهد به طول آن. همان چیزی که هیچ کس از آن حرف نمی‌زند. درست مثل بال‌های عریض هواپیما که بدون آن‌ها پرواز بی‌معنی است.

    لینک اصل نوشته: https://t.me/fahimattar/241
    (تلگرامه فقط!)

    1. سلام سحر جان. 2-3روز پیش ناخودآگاه توی فکرت بودم. نمی‌دونم چرا. ولی خوشحالم که اینجا اسمتو می‌بینم.

        حتماً می‌خونمش. ممنونم ازت 🙂
        تلگرامه فقط! رو خوب اومدی :))
        ممنونم بابت کامنتت سحر جان.
  2. سیناجان
    دوست وبرادرخوبم
    امشب حال کردم فلسفی یکم بهت گیربدم😉
    به نظرت بین کمیت و کیفیت یاهمون انتخاب تو،آیا هیچ رابطه ای هست؟مثلا تلازم یااینکه نه تباین هست؟آیا مانبایدهیچ توجهی به طول داشته باشیم؟؟؟آیازندگی خوب فقط در گرو توجه به عرض هست؟یا داشتن کیفیت بالا در گرو توجه به کمیت هم هست.
    درضمن خوبم.ممنون.زیرسایه دوستان درحال یادگیری هستیم.

    1. جعفر جان
      نمی‌گم توجهی به طول نداشته باشیم. عرض من فقط اینه که طول زندگی تقریباً خارج از کنترل ماست. شاید یکی بگه اگه ورزش کنی و سیگار نکشی و فلان و فلان،‌ باعث می‌شه طول عمرت کمتر نشه، قبول! اما هر آن این طول زندگی ممکنه به صفر برسه. مگه نه؟
      اختیار داری جعفر جان. من تا حالا از نظراتت خیلی یاد گرفتم و ازت ممنونم 🙂

دیدگاهتان را بنویسید