üsküdar evden eve nakliyat

سیاست اشتباهِ دانشگاه ها

روندی که در بسیاری از دانشگاه‌های ایران (از جمله دانشگاه بنده و بسیاری از دانشگاه‌های دیگری که بنده از آن مطلع هستم) حاکم است این است که اساتید Top و برجسته را برای سطوح بالاتر مثل کارشناسی ارشد و دکتری در نظر می‌گیرند و چنین اساتیدی به سختی با بچه‌های کارشناسی سر و کله می‌زنند.

حال اینکه خود این اساتید نازنین چنین تمایلی دارند یا سیستم آموزشی آن دانشگاه و آن رشته چنین قاعدۀ نانوشته‌ای را در ذهنش دارد، بماند. اللهُ اعلم.

یکی از مشکلاتی که به شخصه در این چند سال تحصیل در دانشگاه از آن رنج بردم، نداشتن اساتید ناب و فوق‌العاده بود.

احتمالاً شما هم مثل بسیاری از دانشجویان دیگر، در یکی دو جلسۀ اول (بهتر بود می‌گفتم در همان جلسۀ اول و در همان چند دقیقۀ اول) می‌توانستید و می‌توانید حدس بزنید که استاد با خودش چند چند است و آیا از این استاد مطلب به درد بخوری عاید شما می‌شود یا نه.

(تا جایی که در خاطرم هست، به جز یک مورد استثناء، تمام مواردی که ناخودآگاه در ذهنم در مورد استاد حدس زدم درست از آب در آمد و این هنر صرفاً مختص من نیست. بسیاری از هم‌کلاسی‌هایم نیز در مورد چنین حدس‌هایی با من توافق نظر داشتند. بگذریم.)

به نظرم یکی از مشکلات اساسی دانشگاه‌های ما این است که مسئولین امر به اشتباه تصور می‌کنند “اساتید Top و فهیم و کاردرست فقط باید سر کلاس بچه‌های ارشد و دکتری حاضر شوند تا وقت‌شان تلف نشود و گویا برای بچه‌های کارشناسی (لیسانس) محلی از اعراب قائل نمی‌شوند.

فارغ از جنبه‌های مثبت این قضیه، فکر می‌کنم جنبه‌های منفی آن بیشتر باشد و عملاً به جای آنکه باعث شویم دانشجو را ترغیب کنیم تا بیشتر و بهتر درس بخواند تا بتواند سر کلاس چنین اساتیدی بنشیند و نزد آنها تلمذ کند، باعث می‌شویم احساس کند وقت او در دانشگاه در حال تلف شدن است و بهتر است به دنبال جایگزین بهتری باشد.

من اگر روزی مدیر گروه یک رشتۀ یک دانشگاه درپیت می‌شدم، سعی می‌کردم بر اساس بودجه و توان دانشگاه،‌ بهترین اساتید را جذب دانشگاه کنم و آنها را در زمین بازی بچه‌های کارشناسی رها کنم تا هم استاد بتواند تجارب و هرآنچه که دوست دارد را به نسل جوان منتقل کند و هم این نسل جوان تازه‌نفسِ پرانرژی بتواند از فضای مفید دانشگاه استفاده کند و بیش از پیش به تحقیق و علم‌اندوزی ترغیب شود و به همین ترتیب بتواند قله‌های رفیع علم و دانش را درنوردد.

مگر نه این است که بسیاری از ما، به خاطر یک معلم خوب به یک درسِ به خصوص، شدیداً علاقه‌مند شده‌ایم یا به خاطر یک معلم بد، از یک درس فراری و به اصطلاح زده شده‌ایم؟

پس چرا باید طرز تفکر این چنین بر دانشگاه‌های ما حاکم باشد که اساتید بهتر برای مقاطع تحصیلی بهتر و بالاتر؟

امیدوارم روزی برسد که چنین ریزه‌کاری‌هایی نیز در دانشگاه‌های ما درست شود تا بچه‌های ما و نسل جدید ما بتوانند در هر مقطعی که هستند، با علاقه به همان کار بپردازند و صرفاً مجبور نباشند به خاطر گذراندن چند واحد درسی مسخره، وقت خود را در دانشگاه تلف کنند.

ارادتمندِ شما

سینا شهبازی

9 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. من که سینا جان تو پیام نور درس خوندم تو همه چی هم کتاب خوندم به هیچ عنوان هم جزوه نخوندم(البته نبود که بخونیم!) خدارو شکر پشیمونم نیستم ازسوادم راضی ام!
    ماکه اصلا استاد نداشتیم من استادام کتابام بودند!!ولی همیشه فک میکردم مثلا علامه تهران وبقیه چقد خفن اند !ولی با چیزایی که تو میگی مث اینکه اونجا هم انگارخیلی خبر خاصی نیست!

    1. شما پیام نوری‌ها به نظرم خیلی بچه‌های گلی هستید، مثل ما تنبل بار نیومدید که اکثراً جزوه‌محور پیش برید و خودتون خودجوش درس خوندید.
      خدا را شکر که استادهای تو، کتاب‌هات بودن. با اینکه من این رو دیر فهمیدم ولی سعی می‌کنم قدر این اساتید رو بدونم.
      نه از این فکرها دیگه نکن. اینجا هم خبر خاصی نیست. نمی‌گم بده یا خوب نیست. ولی توقعی که از علامه یا مثلاً تهران می‌ره به عنوان دانشگاه‌های برند تهران و مثلاً ایران، شاید خیلی بیشتر از اینا باشه و از نگاه یه فرد خارجی، باید خیلی بهتر از اینا می‌بود که به نظرم واقعاً نبود.

  2. باهات موافصم ولی یه چیز دیگه هم هست که من تو کل دوران دانشجوییم باهاش مشکل داشتم اونم جذب استاد و هیئت علمیه.استاد یعنی کسی که تو اون رشته حرفی برای گفتن داشته باشه و تخصص داشته باشه ولی انگار تو جذب اساتید خیلی این رعایت نمیشه دکترا داشتن دلیل بر تخصص نیست.

    1. آخ آخ گفتی.
      مشکل ما اینه که همه چی توی مقاله‌هایی خلاصه می‌شه که اکثراً به درد نخور هستند و خیلی‌هاشون کپی پیست از این کتاب و اون کتاب و این مقاله و اون مقاله هستند.
      من تا حالا مقاله کار نکردم ولی یکی از دوستان که بهم نحوۀ کار کردن مقاله و نوشتن مقالۀ معتبر ISI رو توضیح می‌داد، فهمیدم خیلی‌هاش نیاز به یاد گرفتن ترفندهای دور زدن هست، همین.
      تازه، یه استاد داشتیم که هیأت علمی بود و هنوزم هست و واقعاً سر کلاسش احساس اتلاف وقت می‌کردیم و تقریباً می‌شه گفت هیچ چیزی یاد نمی‌گرفتیم و فقط خاطرات ژاپن رفتن ایشون رو به صورت چندباره و چندباره گوش می‌دادیم.
      هیچ‌وقت اون روزهای مزخرف رو فراموش نمی‌کنم.

  3. سلام سینا جان..
    شاید برای من یکم زود باشه که بخوام در این مورد نظر بدم ولی منم تو این مدت کوتاهی که دانشجو شدم واقعا به این موضوع پی بردم، اساتید خیلی خووب دانشگاه برای بچه های ارشد و دکتری تدریس میکنن و اکثر استادای کارشناسی از دانشجوهای دکتری هستند، نمیخوام بگم تدریسشون بده ولی واقعا قابل مقایسه نیستن با استادایی که برای ارشد میفرستن.

    1. سلام لیلای عزیز.
      مثل اینکه ارشد هم خبری نیست. مدیونی اگر بخوای به این مدیر الکی ادامه تحصیل بدی.
      البته من چند از استادای مدعوی هم که اومدن رو خیلی قبول داشتم و احساس می‌کردم اون استاد واقعاً حرفی برای گفتن داشته و داره.
      امیدوارم توی ترم‌های بعد، از این استادها زیاد به تورت بخوره.

  4. سلام سینا
    جالبه ما هم زمانی که کارشناسی بودیم حسرت این رو داشتیم که چرا بهترینا سهم ارشد و دکتری هستن. البته کم لطفی هست که بگم تمام اساتید کارشناسی، دانشجوی دکتری بودن اما خب کم هم نبوده! و البته بعضی اساتید که به معنای واقعی علاوه بر متخصص بودن در حوزه خودشون، درس انسان بودن به ما میدادن. امسال که ارشد رو شروع کردم دیدم اینجا هم خبری نیست ظاهراً. نمی‌دونم بهترین استادا اگه سهم ارشدا نیستن پس کجان. شاید اصلا بهترین هایی نیست و ما دچار یک خوش‌بینی ساده لوحانه هستیم. البته هنوزم امیدوارم به ترم های آتی. بهرحال ما به امید زنده ایم دیگه. من دانشگاه تهران درس میخوندم و میخونم. پس توقع معقولیه که انتظار داشته باشم به نسبت تلاشی که برای این جایگاه کردم، آموزش با کیفیتی رو دریافت کنم. گاهی اوقات سر کلاسا یاد ضرب المثل معروف: کاسه بشقاب ده دست، ناهار و شام هیچی میفتم. از بیرون همه چی خوبه، محیط دانشکده، خدمات دانشجویی، کلاسای به نسبت مجهز، سمینارها و کنفرانس های اسم و رسم دار دانشکده، هییت علمی متشکل از اساتید تراز اول کشور، و خلاصه همه چی اوکی. اما مهمترین قسمت یک دانشگاه که کلاساشه، پر شده با دانشجویانی تنبل و از زیر کار در رو به معنی واقعی کلمه( همان هایی که تا دیروز برای رسیدن به این جایگاه سر و دست شکستند و خواندند و خواندند تا بشود) و استادانی که از سر و ته کلاس میزنند، یا کلا به بهانه جلسه و سمینار و بیماری و … حاضر نمی‌شوند. و وقتی هم حاضرند، ترجیح می‌دهی این کلاس نامفید پر از تکرار بدیهیات یا مطالب غیرکاربردی یا مطالبی که گویی خود استاد هم دو ساعت پیش از بر کرده و الان بازگو می‌کند، زودتر تمام شود! (دقت کردی لحنم کتابی شد!) بنظرم نباید منتظر استاد شد. منابع آموزشی همه جا هست‌. باید خودت برای رشدت وقت بذاری. کسی دلش به حال ما نسوخته‌ باید هزینه رشدت رو خودت بدی. هر آدم موفقی که میشناسم با تلاش خود خواسته ی خودش در خلوت کتابخونه ها شده آدم موفق فعلی. نه که یک کلاس و استاد خاص یهو تبدیلش کرده باشه به متخصص. خلاصه که فاتحه سیستم آموزشی ما رو پیشینیان خوندن، منم چندوقت پیشا خوندم، توام یه دور بخون. قدر همون تک و توک استادای نایابِ خوبی که توفیق حضور در کلاساشون بهت دست میده رو بدون و بعد خودت دست به کار شو واسه رشد خودت، واسه حرفی برای گفتن داشتن توی رشته ت.

    1. سلام پریای عزیز.
      چقدر جالب که تو هم این موضوع رو تجربه کردی. خوشحالم که داری می‌گی این موضوع مختص من نبوده فقط.
      راجع به اینکه گفتی اینجا خبری نیست، واقعاً فکر می‌کتم: هیچکس از اونجایی که هست راضی نیست.
      یه وقتایی فکر می‌کنم می‌گم اگر دانشگاه تهران هم قبول شده بودم، دوباره می‌گفتم فلان دانشگاه توی فلان زمینه از ما خیلی بهتره و فلان دانشگاه توی فلان حوزه خیلی قوی‌تره. خلاصه اینکه سعی کردم با همین وضع موجود بسوزم و بسازم.
      راجع به این وضع داغونی هم که گفتی، حرفت رو می‌فهمم. به نظرم چون درس‌هامون خیلی کاربردی نیست و آدم‌های تنبلی مثل من از یک زمانی به بعد فقط برای پاس کردن درس‌ها سر کلاس میان، دیگه انگیزۀ ادامه دادن ندارند و از خداشون هست که کلاس تعطیل بشه. من نمی‌دونم چرا اگر اینقدر مشتاقیم سر و ته کلاس‌هامون رو بزنیم، چرا به زور می‌ریم دانشگاه و درس می‌خونیم؟ خب اگه نریم و بذاریم اونایی که واقعاً مشتاقن برن درس بخونن، خیلی بهتره. البته فکر کنم اونا هم بعد یه مدت به همین وضعیت اسفناک ما دچار بشن…
      (آره یهو لحنت کتابی شد. استرس نگیر. اینجا هم خونۀ خودته. راحت باش دختر خوب.)
      با حرفت کاملاً موافقم. واقعاً اساتیدی که موفق می‌شناسم‌شون خیلی زحمت کشیدن و معمولاً هم این زحمت رو به تنهایی کشیدند و به خاطر یکی دوتا استاد خوب نبوده که به این جایگاه رسیده باشن.
      قدرشون رو که می‌دونم هیچ، حاضرم دست‌شون رو هم ببوسم. شاید از تعطیل شدن خیلی از کلاس‌هام لذت ببرم اما باور کن وقتی می‌شنوم فلان استادم نیومده سر کلاس، آه بلندی از نهادم بلند می‌شه.
      نمی‌خوام همه چی رو تقصیر این سیستم غلط بندازم ولی شور و شوق یادگیری در ما هست ولی این سیستم شور و شوق ما رو نابود کرد.
      ممنونم بابت این کامنت زیبا و اینکه ماحصل مشاهداتت رو بهم گفتی.
      امیدوارم بتونی توی ارشد و توی رشته‌ات بدرخشی و اگر مقاله‌ای دادی، حتماً بهم بگو که به بقیه پوزش رو بدم 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi
cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri