دنیای شعر و شاعری

اطرافیانم احتمالاً تأیید می‌کنند که متأسفانه چندان نتوانسته‌ام با فضای شعر و شاعری ارتباط برقرار کنم.

این روزها بیشتر با این فضا مأنوش شده‌ام. شاید دلیلش این است که در ایام شیرین کنکور، در تست‌های “قرابت معنایی” کمی ضعف داشتم و معمولاً در فهم شعرها دچار مشکل می‌شدم و شاید هم به دلایل پنهان دیگر، به این حال و روز درآمده‌ام.

چند روزی می‌شود که صبح‌ها، به خودم زحمت می‌دهم و یک غزل کوتاه و ناب از شاعر دوست داشتنی‌ام می‌خوانم.

نمی‌دانم چرا اما با غیر از «غزل» (منظورم سبک شعری است)، چندان ارتباط خوبی نتوانسته‌ام برقرار کنم. به نظرم غزل‌ها را هرکسی می‌تواند بخواند و بفهمد و برای حال و هوای خودش، تفسیر کند و سری تکان دهد و لذتی ببرد و مشعوف شود.

شاید به همین دلیل است که حافظ را خیلی‌هایمان دوست داریم، چون یک نفر می‌تواند غزل‌های عاشقانۀ او را زمینی تفسیر کند و سری تکان دهد و لذتی ببرد، کسی دیگر می‌تواند از همان شعر و همان غزل، تفسیری الهی داشته باشد و او هم سری تکان دهد و لذتی ببرد و به قول مردم، حالی بکند.

بگذریم.

بعید می‌دانم کسی اهل شعر و شعرخوانی باشد ولی اشعار فوق‌العاده دل‌نواز و گوش‌نواز فاضل نظری را نخوانده باشد یا نشنیده باشد.

اولین شعری که از او خوانده‌ام و تا مدت‌ها من را تحت تأثیر قرار داد را هنوز به خاطر دارم. حتی دلیل اصلی‌ای که پس از مدت‌ها او را برای خواندن انتخاب کردم، همان شعر بود.

امیدوارم شما هم با خواندن (دوبارۀ) این شعر، لذتی ببرید و سری تکان دهید و حال‌تان منقلب شود.

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند / تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار / تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند / این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی / شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست / از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب‌نکرده همیشه مراد نیست / گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

پی‌نوشت:

به صورت تصادفی، با این دکلمه از جناب رضا پیرهادیان (+) که بسیار زیبا و گوش‌نواز تنظیم شده و صدای زیبای خودشان روی این کلیپ نقش بسته، آشنا شدم و بسی لذت بردم. حیفم آمد این لذت بردن را با شما شریک نشوم.

 

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. بر خلاف تو من همیشه تمام تست های قرابت معنایی رو درست می‌زدم ، فکر کنم حدود شیش ماه برنامه‌ی روتینم این بود که شبی بیست تا تست قرابت بزنم .

    شعر خوندن آدمو لطیف می‌کنه ، روحش رو جلا میده
    من خیلی حافظ رو دوست دارم ، آدمو به یه حال خوشی وا میداره شعراش

    شعر فاضل نظری هم خوندن دوباره‌ش خالب از لطف نبود

    پی نوشت :
    رنگ وبلاگت خیلی بهتر شد

    1. تازه جالبه من رشته‌ام ادبیات بوده و تو ریاضی.
      ایول به این اراده‌ات که حاضر شدی هرشب یه برنامۀ تکراری رو انجام بدی. فکر کنم الآن راحت‌تر از من می‌تونی خودت رو به برنامه‌های تکراری مجبور کنی.
      آره باهات موافقم. احساس می‌کنم چند روزیه آدم لطیف‌تری شدم 😀
      خوشحالم که سلیقه‌مون توی این مورد مشترک ئه 🙂
      جواب به پی‌نوشت:
      اولاً ممنون که نظرت رو بهم گفتی. یه چیزی که خودم می‌دونستم خیلی خوب نیست رو با قطعیت بهم گفتی. من جرأت پذیرشش رو بدون شنیدن حرف تو نداشتم. باور کن.
      خوشحالم که پسندیدی و گفتی “بهتر” شد.
      فعلاً بیشتر از این کاری از دستم بر نمیومد. امیدوارم مورد توجه بانو الیه قرار گرفته باشه.
      پی‌نوشت اختصاصی: همون اسم خودت بهتر از این بود به نظرم. نظرت؟

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort istanbul escort bursa escort istanbul escort