üsküdar evden eve nakliyat

دستاورد من از دانشگاه

پیش‌نوشت:

دوست خوبم، مریم رمضانی که چند مدتی است که از او خبری نیست، چندی پیش از من سؤالی پرسید (+) که من را عجیب به فکر فرو برد و سعی کردم با خودم بنشینم و دو دو تا چهارتای بکنم و ببینم واقعاً دستاورد دانشگاه برای منِ سینا شهبازی چه بود؟

به او قول داده بودم که تا قبل از تمام شدن دورۀ کارشناسی‌ام، پستی راجع به این سؤال چالشیِ‌او بنویسم. خوشحالم که بدقول نشدم و در حال نوشتنِ چنین مطلبی هستم.

اصل‌نوشت:

به نظرم بهتر است اولاً کلمۀ “دستاورد” را از نگاه خودم تعریف کنم.
دستاورد در نگاه من یعنی آن چیزی که من به واسطۀ آن توانسته باشم کیفیت زندگی‌ام را تغییر دهم و درواقع کیفیت زندگی‌ام را بهتر کنم.

در این 4سالی که گذشت، به نکاتی پی بردم که فکر می‌کنم نوشتن از آنها، خالی از لطف نباشد:

(1)

وقت گذاشتن برای بعضی کلاس‌ها و بعضی اساتید از “خوابیدن” هم کم‌ارزش‌تر است.

(2)

آن افرادی که من امروزشان را تحسین می‌کنم، دیروزشان (یعنی در واقع امروزِ من) چندان بهتر از من نبوده است لذا فهمیدم که باید توقعاتم را پایین بیاورم و حاضر شدم حتی گاهی اوقات مفت کار کنم تا تجربه کسب کنم یا به تعبیر دوستانم حاضر شدم گاهی اوقات حماقت کنم اما به آیندۀ درخشانم، دل خوش کُنَم.

(3)

یاد گرفتم حرف زدن جلوی یک جمع (در قالب ارائه‌های کلاسی) تقریباً برای همه ترسناک است ولی غیرممکن هم نیست و بعد از چندبار سوتی دادن و اشتباهات مکرر، لِم ارائه دادن دستم می‌آید.

(4)

آنچنان که من دیدم، در دانشگاه‌های ما کمتر کسی به معنای دانشجو وجود دارد و همه به دنبال جزوه و خلاصه و سؤال امتحان هستند نه به دنبال یادگیری. ایراد از دانشجو است یا استاد را نمی‌دانم و نمی‌خواهم در مورد آن حرفی بزنم فقط خواستم بگویم اگر در دانشگاه‌ها به دنبال سوادآموزی و یادگیریِ درس‌های کاربردی هستید، احتمالاً سخت در اشتباه باشید.

(5)

دریافتم که چندان دهن به دهنِ استاد نکنم و اگر هم با استادی مخالف هستم، برای اینکه بتوانم درس مذکور را پاس کنم و نمرۀ خوبی بگیرم و برای اینکه مجبور نشوم درسم را حذف کنم، باید مهارت‌های ارتباطی و احترام به عقاید مختلف را یاد بگیرم و حرف‌های بعضی اساتید را حتی به دروغ تأیید کنم: اصلاً اینکه می‌گویند “تو خوبی” را برای همچین مواردی باید استفاده کرد.

(6)

یاد گرفتم که بعضی درس‌ها (و همچنین بعضی کارها) اگر برای یک مقطع کوتاه مثل شب امتحان تلنبار شوند، ممکن است اشک آدم را در بیاورند.
(خیلی سعی کردم مؤدب باشم و عمق فاجعه را برسانم!)

(7)

فهمیدم که مسیر موفقیت ممکن است برای عده‌یی از دانشگاه بگذرد اما لزوماً قرار نیست هرکسی که واردِ دانشگاه نشود، آدم موفقی نشود.

(8)

فهمیدم گاهی اوقات آدمی باید جرأت داشته باشد تا بگوید: آقا غلط کردم، اشتباه کردم…

من اوایل وقتی احساس کردم رشته‌ام را آنچنان دوست ندارم، جرأت نداشتم به خانواده و اطرافیانم بگویم اما وقتی سال آخر مطمئن شدم، احساس کردم همین که تلاش کنم این یکسال را نیز تحمل کنم شاید برای من بهتر باشد به جای اینکه بخواهم از دانشگاه انصراف بدهم.

ولی به یک نقطه رسیدم که فهمیدم: به هیچ عنوان حاضر نیستم در این رشته فعالیت کنم، حتی اگر حقوقش بسیار وسوسه‌برانگیز باشد.

(9)

یاد گرفتم هرکسی که عضو هیأت علمی یک دانشگاه معتبر است، لزوماً قرار نیست در زندگی‌اش نیز آدم موفقی باشد (البته اگر هیأت علمی شدن را یک موفقیت در نظر بگیریم) و لزوماً قرار نیست حتی در حوزۀ خودش نیز یک آدم متخصص باشد.

(10)

و در پایان، یاد گرفتم اگر در ایران تحصیل می‌کنم به حواشی و موارد جنبی درس و دانشگاه،باید بیشتر از اصل موضوع (درس و نمره) بپردازم تا بعداً بتوانم حرفی برای گفتن داشته باشم.

پی‌نوشت:

دلیل عکسی که گذاشته‌ام را نیز اگر می‌خواهید بپرسید، این است که همیشه از همان سال اول، حسرت به دل ماندم که چَرا صندلی‌های دانشگاه‌های ما، این چنین نیست و چنین شیبی ندارد؟!

اصلاً اولین شکست عشقی را همان روز اولی خوردم که متوجه شدم این تصاویر رؤیایی مربوط به دانشگاه‌های ایران (یا لااقل دانشگاهی که من در آن تحصیل می‌کنم) نیست.

8 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام سینا جان مرسی از لطفی که بهم داشتی اصلا باورم نمیشد که هنوز یادت بود:))) تقریبا خواننده خاموش نوشته ها ی خوب تو و بقیه دوستان بودم با دوستان خیلی خوبی اشنا شدم که در حال انجام فعالیت و اقدام هایی برای انجام کاری هستیم:)
    1-دقیقا خوابیدن حداقل انرژیت رو تامین میکنه ولی بعضی از اساتید نه حرفی برای گفتن داشتن و نه اخلاقی
    2-امان از این کمال گرایی، بلای جان منم شد ولی تا حدود زیادی تونستم بهتر بشم خیلی از کارام رو به صورت میکرواکشن انجام دادم نتیجش عالی بود
    3-همیشه سخنرانی در جمع برام لذت بخش بود یعنی از حرف زدن خیلی خوشم مییاد:)
    4-از کتاب ها هم چیزی نفهمیدیم حداقل رشته ی من این بود چه برسه به این جزوه ها، دیر فهمیدم.
    5-بازم حرف دلمو زدی منتها من دو واحدم رو حذف کردم در این مواقع باید سیاست داشت و با نهایت هوشیاری و تعریف و تمجیدشون حرفت رو میزدی نمیشه گفت نفاق ولی در بیشتر اساتید ما جواب میداد.
    6-اخخخ که گفتی:)))کارام از دقیقه نودم گذشته بود حتی برای ارائه هایی که چند ماه وقت داشتیم و فوق العاده مهم بود البته چند ماهیه برنامه ریزی و رفع مشکل خودم در این زمینه رو یاد گرفتم.
    7-اگر هم میخواستم در رشته خودم بهترین باشم باید تمایزی ایجاد میکردم.
    8-منم از ترم چهار فهمیدم علاقه ای ندارم به خانواده گفتم حسابی سرزنش شدم و خودم هم جرات انصراف نداشتم ولی دیگه یاد گرفتم نباید هر کاری رو انجام بدی که خودت اذیت بشی.
    9-اساتیدی رو دیدم در رشته خودشون تا حدودی حرفی برای گفتن داشتند ولی هنوز نمیدونستند از زندگیشون چی میخواند و حسابی سرگردان بودن و این حرف ها و ناامیدی ها رو به دانشجوها هم منتقل میکردند.
    10-دقیقا همین بود
    ممنونم سینا جان از تجربیاتی که به اشتراک گذاشتی :)))))

    1. سلام مریم جان.
      اولاً ببخشید که سایت من اذیتت کرده و فکر کردی پیامت ارسال نشده و ممنون که لطف کردی و کامنتت رو برام به واسطه‌های مختلف ارسال کردی.
      همین الآن رفتم تست کنم ببینم هنوزم مشکل داره یا نه ولی دیدم توی این ساعت صبح، مشکلی نداره ضمن اینکه یه عیب داره اونم اینکه بعد از ثبت کامنت، پیامی مبنی بر اینکه “پیام شما با موفقیت ارسال شد” نمیاد و این یه ضعف حساب میشه ولی متأسفانه سواد من اونقدری نیست که بتونم این مشکل رو درست کنم. خلاصه خواستم ازت معذرت‌خواهی بکنم.
      ثانیاً درسته که شاید جوون باشیم و جویای نام و کمی هم کم‌حافظه اما به قول قدیمی‌ها: اگه سرمون بره، قول‌مون نمیره 🙂
      ای جانم چه خبر خوبی. با دوستان خوب، اقدام‌های خوب، منو داری کنجکاو می‌کنیا خخخ. امیدوارم هرموقع وقتش رسید، بیای خبر خوبش رو بهم بگی و خوشحالم کنی. البته تا همینجاشم که گفتی، خبر خوب محسوب می‌شد برای من و من رو خوشحال کرد. چندنفر از دوستان اومدن توی ذهنم اما نمی‌دونم دقیقاً داری با کدوما کار می‌کنی 🙂 ولی هرچی هست امیدوارم برات تجربۀ خوبی باشه.
      ممنون که برای نوشتۀ ناقص و نه چندان علمی‌ام وقت گذاشتی و نظرت رو برام نوشتی. خوشحالم که خیلی از تجربه‌هامون مشترک بود و ازون بیشتر، خوشحالم که دوباره اسمت رو اینجا می‌بینم.
      راستی سایتت رو درست ثبت کردی؟ چندوقت پیش اومدم سر بزنم پیدا نکردم و الآن هم که خواستم وارد سایتت بشم برام ارور داد. به نظرت چَرا؟!

  2. سینا جان
    منم به نوبه خودم یه چیزایی میگم برات .هرچند من جایی تحصیل نکردم که دستاوردی داشته برات .به ترتیب شماره ها:
    1-آره منم با همچین موردی برخورد کردم،معمولا نمیرفتم سرکلاسشون وبیشتر تو محوطه میگشتم!
    2-شدیدا باهات موافقم.خیلی اشتباه داشتن!من خودم هم خیلی کمال گرا بودم ولی الان بهتر شدم!البته با خوندن چند زندگی نامه.این کمال گرایی رو حتما کار کن که رفعش کنی وگرنه بدبختت میکنه!
    3-اینو من مشکلی نداشتم!راحت کنفراس میدادم!البته فقط تو دبیرستان خیلی مشکل داشتم!
    4-وقتی دانشگاه شما اینطوری باشه!دانشگاه ما به طریق اولی اینجوری بود.ولی خب تو مخ زدن خیلی قوی بودن!
    5-منم یه بار سرکلاس بین الملل ،یه چیزی به استادم گفتم ،اونم درجواب گف من بهت توصیه میکنم تو سیاست نری!وگرنه همون روز اول جلو مجلس مث احمدکسروی ترورت میکنن!به من میگف تو خیلی صریح صبت میکنی.البته دانشگاه ام نمره دست استاد نبود برا همون راحت باهاشون درگیر میشدم!
    6-اونم همونی که خودت گفتی سرت میاد.ولی خب کی گوش میده!
    7-مهم اینه که به نتیجه برسی.وقتی راهت مشخص شد قوی بری جلو لحظه ای درنگ نکن وگذشته ات رو باید فراموش کنی!کجا بودی،چقدر درس خوندی و…
    8-من که همون اول راحت انصراف دادم ،کلی هم فحشم دادن!الانم انقد به رشته ام علقه دارم که معمولا پول لباس رو میدم به کتاب!
    9-من علقه ام ،بخاطر دوتا استادم بود که همیشه هم تو دفترشون بودم.وحشتناک باسوادبودن،سه چارتا زبان مسلط!یکیشون همیشه بهم میگف،لیسانستو گرفتی نرو ارشد!چهار سال وایستا بعد برو اگه خواستی!اون یکی دیگه که سه تا دکترا داشت،همیشه میگه مثلا تفسیر نهج البلاغه رو هم برو ،نگو الکیه!من خیلی چیزایی که یادم هست از همین درسای الکیه!واینکه همیشه میگف صبر کن ،چرا عجله میکنی!یه بار سر نماز کنارم نشسته بود بهم گف اقای سیرجانی چند تا ورداشتی؟گفتم18واحد.گف برو 13تاش کن!همش میگف واحدتا توکم وردار بزار دیر تموم بشه!ولی عمیق کار کن،بجای شب امتحانی خوندن!حالا میفهمم چی میگف!خلاصه این دوتا واقعا استاد بودن.
    10-اینم که جز قواعد هست !
    کلا دانشگاهمون هم جایی نبود که دستاوردی برام داشته باشه!
    درهرحال امیدوارم والبته امید هم دارم که هر مسیری بری موفق میشی.

    1. جعفر جان
      حتی اگه توی یه مکان آکادمیک تحصیل نکرده باشی، مسلماً سوادت خیلی از من و امثال من بیشتره پس خوشحالم که تو هم تجاربت رو برام نوشتی…
      1
      منم خیلی میخواستم نرم سر کلاس این بزرگواران اما بیشتر از غیبت مجاز هم نمیشد غیبت کرد!
      2
      الآن احساس کمال‌گرایی نمیکنم ولی به قول دوستم که میگه شما دهه هفتادی ها خیلی عجول آفریده شدید، با این که این حرف استریوتایپی هست اما به نظرم خیلی همن بیراه نمیگه.
      3
      مشکل این بود که هرچی معلم‌های دبیرستان میگفتن بیاید کنفرانس بدید برای بعداً خوبه، گوش‌مون بدهکار نبود اما توی سال اول دانشگاه یه کوچولو سخت بود اما بعدش خدا را شکر خوب شد دیگه…
      4
      مخ زدن که یک ویژگی فطری هست جعفر جان :))
      5
      من همیشه اساتید ازم راضی بودن. بعضی جاها واقعاً خیلی دوستشون داشتم و بعضی جاها حالم ازشون به هم می‌خورد و فقط تظاهر می‌کردم که خیلی بهشون علاقه دارم. توی قرآن به همچین آدمایی میگن منافق! بگذریم.
      6
      آره واقعاً بعضی درس‌ها چون اجباری بالا سرت نیست، میگی حسش نیست و میذاری همون شب امتحان. اصلاً لذتش به همونه که یه شبه این درس‌های کاربردی رو بخونی و فراموش کنی.
      7
      خدا را شکر احساس می‌کنم به این درجه از عرفان که تو میگی، تقریباً نایل شدم.
      8
      خوبه که شما جرأتش رو داشتی. اینکارا از پس ما دهه هفتادی ها بر نمیاد (امیدوارم دهه هفتادی ها فحش ندن بهم).
      9
      حرفت رو می‌فهمم و منم از این استادایی که گفتی داشتم و سعی می‌کردم تا جایی که میتونم، نقطۀ اتصالم رو باهاشون قطع نکنم.
      10
      قاعده ای که من پس از چندسال به آن پی بردم…
      من همیشه یه عده بودن که میگفتن وقتی بدونن تو فلان دانشگاه درس خوندی، فلان معدل رو داری و…، اینقدر تحویلت میگیرن که نگو و تو رو روی سرشون میذارن.
      وقتی کمی رفتم جلوتر، دیدم این حرفا واسۀ فیلم‌هاست. البته یه جاهاییش واقعیت داشت ولی اون جاهایی هم که ممکن بود به کار یه نفر بیاد، به کار من نیومد!
      ولی از یه چیز راضی ام و اینکه اومدم تهران و درس خوندم. اسم و رسم دانشگاه واسم مهم نبود ولی این دوری از خانواده و مستقل شدن و خیلی چیزا رو تنهایی و به دور از خیلی از فشارها تجربه کردن، برای من خیلی خوب بود و همیشه ازین موضوع راضی ام 🙂
      ممنونم از دعای خیرت. امیدوارم شما هم هرروز در مسیر کاری و زندگیت بهتر از دیروزت باشی 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi
cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri