çekmeköy evden eve nakliyat kağıthane evden eve nakliyat maltepe evden eve nakliyat pendik evden eve nakliyat saç protezi درس اول از نهج‌البلاغۀ امام علی - دست نوشته های سینا شهبازی

درس اول از نهج‌البلاغۀ امام علی

چند مدتی می‌شود که سعی کرده‌ام چند کلامی از نهج‌البلاغه را مطالعه کنم و آنها را با دانسته‌های فعلی‌ام مقایسه کنم؛ آنچه را که می‌فهمم و فکر می‌کنم که اجرا می‌کنم، به واسطۀ این سخنان گرانبها تقویت کنم و آنچه را که به آن اعتقاد ندارم،‌ بشنوم و سعی کنم تغییری را در خودم ایجاد کنم، حتی صرفاً در عقیده نه در عمل.

یکی دیگر از دلایلی که باعث شد بخواهم نهج‌البلاغه را بخوانم، این بود که احساس کردم بعد از “قرآن کریم” یکی از بهترین منبع‌های اسلامیِ موجود ،از هر لحاظ، “نهج‌البلاغۀ امیر مؤمنان” است و احساس کردم زشت است که کسی وارد دهۀ سوم زندگی‌اش شده باشد و حتی برای یکبار هم که شده، این کتاب ارزشمند را مطالعه نکرده باشد -فارغ ازینکه با آن موافق یا مخالف باشد.

و دلیل آخری که احساس کردم وقت آن رسیده که نیم‌نگاهی به این کتاب بیندازم، حرف معلم خوبم محمدرضا شعبانعلی بود که در اوایل نوشتۀ سرشت و سرنوشت: استفادۀ بهینه از اختیار حداقلی نوشته بودند:

بعید است کسی اهل مطالعه باشد و نهج البلاغه را نخوانده باشد.

همۀ این عوامل دست به دست هم دادند تا بنده ترغیب شوم و به چنین کتاب ارزشمندی روی بیاورم و بخواهم پای صحبت امیر مؤمنان بنشینم و حرف‌های‌شان را بشنوم و ازیشان یاد بگیرم.

همۀ این مقدمات را -در ابتدای این سلسله نوشته‌هایی که احتمالاً حولِ این موضوع نوشته خواهند شد- نوشتم تا بدانم و بدانید که چرا بنده به چنین سبک مطالعه‌یی روی آورده‌ام، حتی اگر این مطالعه سطحی باشد.

احساس می‌کنم مقدمه‌ام طولانی‌تر از حرفی شد که می‌خواستم بنویسم اما مهم نیست. گاهی اوقات مقدمه‌ها باید طولانی شوند تا بسیاری از مسایل را برای خودمان شفاف‌سازی کنند.

درس اولی که از نهج‌البلاغه گرفتم و برای من بسیار آموزنده بود، از بخش اول کتاب، خطبۀ 16‌ام (+)بود که در قسمت سوم این خطبه یعنی “حقیقت الضلال و ضروره التقوی” که جناب محمد دشتی آن را “سرگردانی مردم و ضرورت تقوا” ترجمه کرده‌اند، در آخرین جملۀ آن آمده است:

جز پروردگار خود، دیگری را ستایش نکنید و جز خویشتنِ خویش، دیگری را سرزنش ننمایید.

نمی‌دانم برای شما هم پیش آمده است یا نه اما به کرات برای بنده چنین چیزی پیش آمده است که در جایی اشتباه کرده باشم و سعی کنم با توجیه‌های مختلف، تقصیر آن را به عهده نگیرم و به گردن دلایل خارجی بیندازم و خودم را به گونه‌یی تبرئه کنم.

مثلاً اینکه اگر نمره‌ام در درسی کم شده است، استدلال کرده‌ام که وقت امتحان کم بود یا سؤالات امتحان بسیار سخت بود یا استاد مربوطه بسیاری از مسایل را به ما درس نداده بود و… حال آنکه بر اساس حکمتِ این خطبه، بهتر می‌بود خودم را سرزنش می‌کردم و می‌گفتم: من کم‌کاری کردم، وقتِ کمی برای این درس گذاشتم و اگر نمرۀ کمی گرفته‌ام، به خاطر خودم بود نه به خاطر استاد یا وقتِ امتحان یا شرایط زمانی و مکانی امتحان و یا هر دلیل دیگری که سعی در تبرئه کردن من و مقصر دانستن بقیه دارد.

یا مثلاً اینکه اگر در گوشه‌ای از کشور شرایط نامناسب است، عادت نکرده‌ایم که بگوییم: ایراد از خودمان است. ملت خودمان تنبل هستند و در فلان زمینه کم‌کاری کرده‌اند. در عوض خیلی خوب یاد گرفته‌ایم که بگوییم: مرگ بر اِمریکا! هرچه می‌کشیم زیرِ سر اسرائیل هست. اینجا همه چیز گل و بلبل است و اگر توطئه‌های امریکا نبود، اینجا بهشت می‌بود و…

هنوز که هنوز است، این عادت بد را نتوانسته‌ام ترک کنم و خیلی اوقات ناخودآگاه اگر مشکلی پیش بیاید، سعی می‌کنم که خودم را مقصر ندانم اما با خواندنِ این خطبه سعی کردم هرموقع هر اتفاق ناخوشایندی برای من افتاد، اول از همه دنبالِ اتفاقی بگردم که خودم را مقصر بدانم نه دیگران و نه حتی شرایط خارجی را.

8 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. با سلام و احترام
    چند تا نقد به نوشته شما داشتم
    اول اینکه این بحث رو نمیشه در فضایی سیاسی و اجتماعی هم بسط داد
    دوم اینکه شما با یه کلام صحیح از زبان معصوم طرز فکر خودتون رو دارید قالب میکنید
    سوم اینکه هیچ آدم عاقلی مشکلاتی که منشائ داخلی داره رو به اسرائیل و امریکا نسبت نداده
    من یه سوال دارم به نظر شما ما آمریکا رو ول نمیکنیم یا اون ما رو ول نمی کنه
    ما مشکلاتی داریم که بیشتر منشا داخلی داره ولی آیا این دلیل اینه که بگیم اسرائیل با ما دشمنی نداره و خودمون رو به اون راه بزنیم
    اینکه کشور مشکل داره و خودمون هم مقصریم درست ولی دشمنی امریکا با ما رو میشه زیر سوال برد با این همه دلیل.

    1. سلان دوست عزیز.
      اسم‌تون رو استفاده نکردم چون با یه اسمی کامنت دادید و ایمیل‌تون با اسم‌تون چندان همخوانی نداشت.
      البته مهم نیست. کامنت گذاشتید و من خودم رو مؤظف می‌دونم که پاسخ بدم.
      نقد اولتون رو راستش اصلاً متوجه نشدم. کاش بیشتر و بهتر توضیح میدادید.
      نقد دومتون اصلاً وارد نیست 🙂 شما دوست داری اینجوری فکر کنی، مختاری. من اینجور قصدی نداشتم و دوستانی که من رو می‌شناسند، می‌تونند حرفم رو تأیید کنند. ضمن اینکه اینجا سایت منه، خونۀ شخصی خودمه و من حق دارم عقیدۀ خودم رو بیان کنم. حالا اینکه شما مخالف باشی یا نه، بحثش جداست.
      نقد سومتون رو علاقه‌یی به جواب دادنش ندارم چون تقریباً با طرز فکرتون آشنا شدم و دلیل نقدتون رو متوجه شدم.
      شما یه سؤالی رو مطرح کردین و یه جوری مطرح کردین که انگار با طرز تفکر من آشنایی دارین و کاملاً بنده رو می‌شناسید. لذا پیشنهاد می‌کنم بقیۀ نوشته‌های این خونه مجازی رو بخونید و بعداً اظهار نظر کنید.
      تأیید نکردن کامنت شما خیلی راحت بود اما تأیید کردم تا کسانی که هم عقیده با شما هستند و احیاناً خواستند نقدی وارد کنند، اونقدر جرأت داشته باشند که اسم و فامیلی و ایمیل اصلی خودشون رو بنویسند.
      موفق باشین دوست عزیز.

  2. چند نقد نسب به مطلب شما:
    نوشتین که: “آنچه را که به آن اعتقاد ندارم،‌ بشنوم و سعی کنم تغییری را در خودم ایجاد کنم، حتی صرفاً در عقیده نه در عمل”
    فکر میکنم این جمله تون ایراد منطقی دارد، اینکه شما میخواهید به خاطر چیزی که به آن اعتقاد ندارید در خودتان تغییری ایجاد کنید، اگر این تغییر(فرقی نمیکند در عقیده باشد و یا در عمل) به سمت آن چیزی هست که به آن اعتقاد ندارید که منطقا ایراد دارد و اگر تغییر بر عکس سمت آن چیزی هست که به آن اعتقاد ندارید منطق و ارتباطشان را نمیفهمم

    نوشتین که: “احساس کردم زشت است که کسی وارد دهۀ سوم زندگی‌اش شده باشد و حتی برای یکبار هم که شده، این کتاب ارزشمند را مطالعه نکرده باشد -فارغ ازینکه با آن موافق یا مخالف باشد.”
    شعبانعلی عزیز در جایی میگن من اونقدر زمان در زندگی ام ندارم که بیام اون رو صرف چیزهایی بکنم که نمیدانم خوب هست و یا بد، پس از اینرو وقتم را صرف چیزهایی میکنم که میدانم حتما خوب هست، پس شما این کتاب را به این دلیل که خوب است نمیخوانید و فقط به این دلیل میخوانید که نخواندنش زشت است

    در مورد فرمایش حضرت علی که شما را به وجد آورده:”جز پروردگار خود، دیگری را ستایش نکنید و جز خویشتنِ خویش، دیگری را سرزنش ننمایید.”
    و اما به نظر من، زشت واقعی آن هست که انسان در حوالی سی سالگی این را نداند که جز پروردگار خود، نباید دیگری را ستایش کند و جز خویشتنِ خویش، نباید دیگری را سرزنش نماید(البته حتما میدانید که در مواقعی باید خود را سرزنش کنید و در مواقعی دیگر، دیگران را — یعنی امیدوارم این فرمایش ذهن شما را خراب نکرده باشد که فکر کنید همیشه و در همه حال باید خود را سرزنش کنید )

    پی نوشت:نوشته ام تحت تاثیر ارتباط ناخوشایندم با دین و مذهب هست

    1. رسول عزیز
      در مورد نکتۀ اول: حدس می‌زنم یا شما خوب متوجه منظور من نشدی یا من منظورم رو خوب نرسوندم. منظورم این بود که من به نهج‌البلاغه به دید یه منبع خیلی قوی نگاه می‌کنم و بعید می‌دونم در اون جایگاهی باشم که بخوام با حرفی مخالفت کنم و حتی اگر هم مخالفت کنم، احتمالاً علمم اونقدر زیاد نباشه که بتونم دلیل بیارم و جرأت ندارم مخالفتم رو بنویسم. برای همین گفتم دوست دارم حرف‌های امام علی رو بشنومن و سعی کنم تغییر مثبتی در خودم ایجاد کنم (اگر احساس کردم می‌تونم تغییری ایجاد کنم) و به نظر من هر تغییری که بخوایم ایجاد کنیم، در ابتدا با عقاید قبلی ما مخالف هست یا شاید هم بهش توجه نکرده بودیم اگرنه حتماً اون تغییر تا حالا اتفاق افتاده بود. ضمن اینکه به نظرم تغییرات اول توی فکر و عقیده هستند و بعدش توی عمل اتفاق میفته برای همین جمله‌ام رو اونجوری گفتم.
      در مورد نقد دومی که اشاره کردین: اولاً ممنون بابت جملۀ زیبایی که یادآوری کردید ثانیاً هنوزم معتقدم یکی از دلایلم این بود که چون زشت بود که تا حالا مطالعه نکردم، بهتره به خودم بیام و وقت بذارم روی این منبع ارزشمندی که در دسترسم هست ضمن اینکه گفتم زشته که کسی مثل من تا حالا این کتابو نخونده باشه، اصلاً نافیِ این نیست که این کتاب، کتاب خوبی نیست. لااقل من اینجوری فکر می‌کنم.
      در مورد قسمت سوم نقدتون به نظرم شمایی که اینقدر دقیق مطالعه کردی، احتمالاً باید متوجه می‌شدی که من گفتم تأکیدم روی قسمت دوم جمله است نه قسمت اول جمله. ضمن اینکه اینقدر مثال دارم در مورد قسمت اول جمله که آدم‌ها بعد از گذشت چند دهه از زندگی‌شون، به این حقیقت پی بردند و ایمان‌شون خیلی قوی تر از اونایی هست که از اول به این جمله اعتقاد داشتند!
      مسلماً این برداشتی که شما فرمودید مورد نظرم نبوده و هرگز نیست. عرض بنده کاملاً برای کسی که بخواد اصل مطلب رو بگیره، مشخص بود 🙂
      با همۀ این موارد، خوشحالم که دوست داشتید بر اساس سلیقه‌تون و ارتباط ناخوشایندتون با دین و مذهب، کامنتی بگذارید تا مجبور بشم عقایدم رو بیشتر توضیح بدم.
      موفق باشی دوست عزیز.

    1. جناب رحیمی عزیز
      به نظرم نهج‌البلاغه خیلی حرف واسه گفتن داره که تا متأسفانه خیلی هم بهش توجه نشده.
      امیدوارم مطالب ضعیف بنده رو ببخشید و امیدوارم که بتونم مطلب خوبی از نوشته‌های ارزشمند امام علی استخراج کنم و ارائه بدم.
      ارادتمند:)

  3. سلام سینا جان
    خیلی خوبه که نهج البلغه رو هم شروع کردی به خوندن،واینکه نوشتن درموردش.
    نهج الباغه دنیای یادگیری هست.مخصوصا باترجمه دشتی.
    یه پیشنهاد:صحیفه رو هم بیار تو کارت،خیلی دعاهای امام سجاد قشنگه.اینو ببین از دعای ششم:…”آن چنان کن روزنامه روز ما،به حسنات اعمال ما زینت یابد؛ازنیکوکاری آغاز شود به سپاسگزاری ختم شود.”این ترجمه جواد فاضل هست.من این ترجمه رو خیلی دوست دارم .ادبی نوشته خیلی قشنگه ،به نظرم از ترجمه اقای الهی قمشه ای زیباتر هست.بعداز این ها دعای کمیل رو هم بخون اونم خیلی مطالب قشنگی داره.والبته دعاهای دیگه ام همینطوره.وقت های ازادتو درصورت تمایل کار کن روشون ضرر نمیکنی!
    کلی پیشنهاد دادم!فک کنم برنامه چند سالت بسته شد!

    1. سلام جعفر جان:)
      راستش نوشتن در موردش خیلی سخته، حتی سخت‌تر از خوندن و درک کردنش ولی خب هرجا احساس کنم می‌تونم بنویسم، سعی می‌کنم بنویسم تا اگه کسی مثل من تا حالا نخونده و به این کتاب علاقه‌مند بشه، حتماً بذاره جزو کتابایی که بخواد مطالعه‌اش بکنه.
      راستش من هنوز اول کار هستم توی این زمینه و اینجور کتاب‌ها ولی ممنون بابت پیشنهادت. فکر می‌کنم حالاحالاها درگیر خوندن نهج‌البلاغه باشم ولی فعلاً عجیب به خوندن رمان علاقه پیدا کردم و دوست دارم بیشتر رمان بخونم، در کنارش نیم‌نگاهی هم به این کتاب داشته باشم.
      آره واقعاً واسه چندسال پیشنهاد دارم. ممنون که همیشه هستی 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort porno seyret maltepe escort