çekmeköy evden eve nakliyat kağıthane evden eve nakliyat maltepe evden eve nakliyat pendik evden eve nakliyat saç protezi درخواستِ کمک - دست نوشته های سینا شهبازی

درخواستِ کمک

احتمالاً برای بسیاری از ما دشوار باشد که در زمینه‌یی که صاحب‌نظر نیستیم و ضعف داریم، از دیگران درخواست کمک کنیم. اگر برای بقیه چنین نیست، برای من چنین است و سابق ترجیح می‌دادم تا حد امکان روی پای خودم بایستم و از دیگران درخواست کمک نکنم.

اما رفته‌رفته به این نتیجه رسیدم که قرار نیست من در همۀ زمینه‌ها صاحب‌نظر باشم. اصلاً نه قرار است که چنین اتفاقی بیفتد، نه نیاز است و نه اصلاً شدنی است. خوب گفته‌اند که: هرکسی را بهر کاری ساخته‌اند…

این روزها هرجایی کارم گیر کند که نتوانم آن را انجام دهم، در کسری از ثانیه به بی‌تجربگی خودم اعتراف می‌کنم و از فرد مقابل درخواست کمک می‌کنم و اصلاً هم خجالت‌زده نمی‌َشوم.

نتیجه‌یی هم که گرفته‌ام تا به حال جالب بوده است. فرد مقابل چون با درخواست کمک من مواجه شده و وقتی می‌بیند من صادقانه به او پناه آورده‌ام، بیشتر ترغیب می‌شود تا به نحوی از انحاء به من کمک کند.

(داخل پرانتز عرض کنم بنده هیچ‌وقت تا به امروز که از خدا عمر گرفته‌ام، از ترکیب “نحوی از انحاء” استفاده نکرده بودم اما آنقدر در این ترم تحصیلی با این واژه روبه‌رو شدم که به خودم قول داده بودم حتماً روزی برای کلاس دادن هم که شده است، از آن استفاده کنم. خدا را شکر که توانستم به قولم عمل کنم.)

در مدت کمی که به عنوان فروشنده فعالیت می‌کردم، اگر کسی از من سؤالی می‌پرسید و راهنمایی‌ می‌خواست، آنچه در توان داشتم و آنچه را که می‌دانستم به او می‌گفتم و سعی می‌کردم بهترین محصول را متناسب با وضعیت و نیاز او معرفی کنم اما اگر کسی سَرِخود دست روی محصولی می‌گذاشت، بسته به حال آن روز و آن لحظه‌ام، ممکن بود او را راهنمایی کنم یا نکنم.

بد نیست به این بهانه گریزی هم به سال نه چندان خوشِ کنکور بزنم. در آن دوران به لطف معلمم عاشق درس عربی بودم و با جان و دل برای خواندن چنین درسی وقت می‌گذاشتم و حتی خاطرم هست آنقدر علاقه‌ام به این درس زیاد بود که آرزو می‌کردم روزی معلم عربی بشوم و در مدارس تدریس کنم.

با اینکه عربی‌ام به نسبتِ بقیۀ همکلاسی‌هایم خوب یا بهتر بگویم عالی بود اما هیچ‌وقت سعی نمی‌کردم آن را به رخ دیگران بکشم و هیچ‌وقت سعی نمی‌کردم به کسی بگویم که اگر ضعف داری، بیا و مثل من فلان کارها را انجام بِدِه تا شاید تو هم توانستی در این درس درصد مناسبی را کسب کنی.

(در آن دوران تنها چیزی که ظاهراً مهم بود، درصد بود. همین و بس.)

ولی خاطرم هست وقتی دوست نازنینی آمد و اعتراف کرد که عربی‌اش ضعیف است و از من درخواست کمک کرد، با جان و دل سعی کردم برایش مایه بگذارم و حتی از وقت درس خودم زدم تا کمی او را به جلو هل بدهم. حتی به او گفتم که من چه کارهایی کرده‌ام تا به این درجه از عرفان (درصد‌های بالا) رسیده‌ام تا اگر او هم دلش خواست و حوصله‌اش کشید، چنین کارهایی را انجام دهد.

هنوز هم سعی می‌کنم اگر کاری را بلد نیستم یا چیزی را نمی‌دانم، مرد و مردانه همان ابتدا به این امر اعتراف کنم مگر اینکه بخواهم جلوی کسی کم نیاورم و نخواهم خودم را دستِ پایین نشان دهم. اگرنه، حالت دیگری برای خودم متصور نمی‌دانم تا چنین کاری را انجام ندهم.

10 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. یه اعترافی بکنم!
    من سال کنکور یه جوری خودمو زده بودم به خنگ‌بازی که همه فکر می‌کردن دانشگاه آزاد آق قلا هم قبول نمیشم. هرکس هم ازم سال می‌پرسید می‌پیچوندم. کلا حوصله‌م نمیگیره واسه کسی درس توضیح بدم.
    حالا تو توی سال کنکورت واسه بچه ها مشاوره می‌دادی؟ بیخیال عامو :-))

    1. این اعترافتو چند وقت پیش توی وبلاگت خوندم و یه اخمی بهت کردم و از کنارت رد شدم…
      راستش تو استثنایی ولی در حالت Default من از اینا خیلی بدم میاد. آخه که چی؟ البته باید اعتراف کنم منم یه زمانی اینجوری بودم اما بعدش دیگه مثل احمق‌ها به صورت صادقانه حرف می‌زدم. اصلاً دروغ می‌گفتم یه جوری می‌شدم. برای همین یا نمی‌گفتم یا راستشو می‌گفتم.
      مشاوره چیه عامو؟ درس توضیح می‌دادم اونم اگه بلد بودم…
      به قول عروسمون: بروووووووو :))

  2. سلام (اقا)سینا
    سینا ولی برعکس تو من همیشه حرف بزن بودم. کلا بیرون خانواده هرکاری داشتن میدادن من برم انجام بدم.تو ادرس پرسیدن که دیگه به زور باید شیشه رو میدادن بالا تا از نفر بعدی نپرسم:))

    1. سلام حانیه (خانم)
      من الآن اینجوری شدم و اگه جایی نیاز به صحبت و به اصطلاح کم‌رو نبودن باشن، من رو صدا می‌زنن ولی قبلاً اصلاً اینطور نبودم…
      یادم باشه اگه رفتیم مسافرت از تو نخوام که آدرس بپرسی :))

    1. مجله حسابداری و حسابرسی جان!
      (خیلی بده من اسم کوچیکت رو هم نمی‌دونم. یه وقت فرصت کردی یه چیز بگو تا لااقل بدونم مخاطب نازنینم کی هست و اسمش چیه لااقل.)
      قدیمی‌ها چیزهای جالبی گفته‌اند 🙂 ممنون بابت یادآوری این جملۀ زیبا و حکیمانه…

  3. سلام سلطان:))
    چطوری خوبی سینا جان؟
    چه خبرا دیگه ما ه های اخر ه که میری دانشگاه؟فک کنم میخوای بری سربازی؟همینقدر بدون سربازی یکی از بهترین دوران هاس اگه خواستی بعد لیسانس بری.
    درضمن اون فایل رسید دست؟اگه نرسیده تا الان با تلگرام بفرستم؟
    راستی یه دوره ای با کتاب مقدس همراه بودی چی شد؟دیگه حال نداری؟من خیلی استفاده میکردم

    1. سلام جعفر جان.
      سلطان؟ آقا ولمون کن شوخی نکن با ما خدا خیرت بده :))
      ممنونم تو خوبی داداش؟
      آره دیگه ترم آخره به امید خدا.
      آره می‌خوام برم ان‌شاءالله و خودمم دلم روشنه بهش…
      آره رسید ولی به طرز عجیبی فراموش کردم که ببینمش. حتماً می‌بینمش و بهت می‌گم. ممنون که یادآوری کردی.
      هنوزم همراهم ولی نه با شور و شوق روزهای اول. ضمن اینکه خیلی از حرف‌هاش برام تکراری شده و هعی احساس می‌کنم یه حرفی رو دوباره خدا تکرار کرده و دوباره داره همون حرفا رو میگه. یعنی چیز جدیدی توش ندیدم دیگه آنچنان.
      اختیار داری من خودم توی اون نوشتنم خیلی از نظراتت استفاده می‌کردم.
      تو بهم خیلی لطف داری. التماس دعا برادر.

      1. خوبم ممنون
        اره قطعا خیر هست .
        امیدوارم دراین مسیری که انتخاب میکنی موفق بشی که احتمالا میشی .
        وامیدوارم همیشه شاد باشی چرا که هر اتفاقی برات بیفته بعدا خواهی دید منشا خیرمیشه ،والبته تجربه.

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort porno seyret maltepe escort