çekmeköy evden eve nakliyat kağıthane evden eve nakliyat maltepe evden eve nakliyat pendik evden eve nakliyat saç protezi خر بودن و خرسواری کردن - دست نوشته های سینا شهبازی

خر بودن و خرسواری کردن

دور از جان‌تان این موارد را در مورد خودم عرض می‌کنم نه در مورد مخاطبان فرهیخته و غیر فرهیختۀ این خانۀ مجازی.

بعضی از تجارب به راحتی به دست نمی‌آیند. شاید زمان زیادی از دست بدهی، شاید پولی که برای لحظه به لحظه‌اش زحمت کشیده‌یی و از خوابت زده‌یی و از نظر خودت مستحقّ آن هستی را از دست بدهی اما بعضی چیزها به راحتی به دست نمی‌آیند؛ حتی اگر مثل من عاشقِ شنیدن تجربۀ دیگران باشید تا سعی کنید اشتباهاتِ آنها را ما تکرار نکنیم و به قول معروف سعی کنیم اشتباهات جدیدی را مرتکب شویم، باز هم هر آن ممکن است همان اشتباهات قدیمی را تکرار کنیم.

خلاصه اینکه: تا بعضی چیزها را تجربه نکنیم و تا بعضی چیزها برای خودمان درس عبرت نشوند و تا سرمان به سنگ نخورد، هرگز سر به راه نخواهیم شد.

نمی‌خواهم مستقیم بعضی چیزها را عرض کنم چراکه خصوصی هستند و گفتن‌شان برایم چندان راحت نیست اما دوست دارم گوشه‌یی از چیزهایی که تجربه کردم را به صورت سربسته عرض کنم تا اگر کسی گذرش به اینجا افتاد و در شرفِ تجربۀ مشابهی بود، شاید باعث شود که این اشتباهات را مرتکب نشود و دعایی به جانم بکند.

سالی که گذشت (البته هنوز کاملاً نگذشته‌ است)، برای من سال پرباری بود. دوست داشتم بیشتر از قبل (قبل که می‌گویم یعنی تقریباً صفر چون واقعاً آدم تنبلی بودم و هیچ‌وقت به صورت جدی کار نکردم) وارد بازار کار بشوم و ببینم اینکه می‌گویند پول در آوردن سخت است و اینکه می‌گویند مرد باید کار کند تا آبدیده شود و ازین خزعبلات، یعنی چه.
(البته امیدوارم فمنیست‌های عزیز جبهه نگیرند. هرچه شما می‌گویید درست! زن هم باید کار کند تا آبدیده شود. لطفاً حاشیه نروید.)

در تابستان امسال یک شغل فروشندگی را امتحان کردم (تقریباً 3ماه). در پاییز و زمستان نیز یک شغل فروشندگی دیگری را امتحان کردم. محصولاتی که در هرکدام می‌فروختیم، از زمین تا آسمان فرق داشت. یکی‌شان تقریباً کالای لوکس حساب می‌شد و هرکسی ممکن بود در سال بخواهد یکی یا دوتا یا (اگر جزو 4درصدی‌های جامعه باشد) چندتا از آنها را خریداری کند. یکی‌َشان اما جزو کالاهای FMCG (کالاهای تندمصرف) محسوب می‌شد. بالطبع نوع فروش‌ هرکدام متفاوت از دیگری بود و بنده در شروعِ کار، سعی می‌کردم کناری بایستم (یا بنشینم) و با روندِ فروش محصولات آشنا شوم و پس از چندبار دید و بازدید،‌ خودم آنها را امتحان کنم و متوجه اشتباهاتم بشوم و کمی ترسم از کار بریزد.

اشتباهِ اولی که من انجام دادم، این بود که موقعی که خواستم کار کنم، راجع به حقوق با کارفرما (صاحب‌کار) حرفی نزدم و گذاشتم خودش بر اساس خوش‌خدمتی من، هرچقدر که عشق‌اش کشید و هرچقدر که کرم‌اش بود، به من دستمزد بدهد.

تنها چیزی که صحبت کردم، ساعتِ کاری بود و هرچه که گفت، آن را پذیرفتم و اِن‌قُلت نیاوردم و خواستم که مثلاً بچۀ خوبی باشم و گاهی اوقات این برایم دردسر زیادی ایجاد می‌کرد.

اشتباه دومی که انجام دادم و خودم را نبخشیدم، این بود که همین اشتباه را در شغل دوم نیز تکرار کردم و خیلی مظلومانه وارد مغازه شدم و بدونِ اینکه راجع به حقوق صحبت کنم.

حتی حاضر شدم که با ساعتِ کاری بسیار زیاد (تقریباً روزانه 15ساعت) کارم را شروع کنم. البته ممکن است این ساعت کاری برای دیگری بسیار معمولی و حتی کم باشد ولی برای آدمِ تنبلی مثل من که خیلی اهلِ کار کردن نبوده‌ام، بسیار زیاد بود. آنقدر زیاد بود که حتی از مسیر خوابگاه تا دانشگاه که تقریباً 25دقیقه‌یی طول می‌کشید و با سرویس دانشگاه می‌رفتیم و بَرمی‌گشتیم، هم در مسیر رفت و هم در مسیر برگشت، در خوابِ نازی فرو می‌رفتم.

این اشتباه دوم (که در واقع تکرار اشتباه اول بود: صحبت نکردن راجع به حقوق و مزایا در همان روز اول) برایم دردسر زیادی ایجاد کرد چرا که وقتی کارفرمای محترم فهمید که بنده گاگول هستم، تا توانست از من سواری گرفت و تا توانست از من بیگاری کشید. دلم برای خودم می‌سوزد که چقدر ساده و ابله بودم که می‌خواستم خوش‌خدمتی کنم و می‌خواستم به پول توجه نکنم. واقعاً هم به پول توجه نمی‌کردم و نمی‌کنم چون هنوز به این درجه از اضطرار نرسیده‌ام اما همین که احساس کنی یکی تو را “خر” فرض کرده است، اصلاً حس و حال خوبی ندارد.
(کاش قبل از اینکه وارد آن کار شوم، می‌رفتم و مظنۀ حقوق یک فروشندۀ محصول X را می‌پرسیدم تا سرم این چنین کلاه نرود. بچه بودم و نمی‌دانستم چه کنم. هیچ کسی به من یاد نداده بود که باید چگونه صحبت کنم. ولی الآن خیلی چیزها برایم تجربه شد. اصلاً تجربۀ خوشایندی نبود اما تجربه شد دیگر.)

اشتباه سومی که انجام دادم، این بود که وقتی موقعِ تسویه حساب رسید (سرِ ماه)، به کارفرما گفتم پولم را تا وقت عید نوروز نگه دارد تا آن موقع همه را یکجا بگیرم. به خیال خودم فکر می‌کردم با این کار، بیشتر خوشحال می‌شوم که پولم را یکجا بگیرم اما چون به خاطر یک موضوع به اختلاف رسیدیم و کارمان به درگیری لفظی کشید، ایشان زیر تمام قول و قرارهایش زد و دستِ کارگر بیچارۀ بدبختِ فلک‌زده (خودم را عرض می‌کنم) به هیچ کجا بند نیست.

اشتباه چهارمی که انجام دادم این بود که کارهایی انجام می‌دادم که خارج از چارچوبِ یک فروشنده بود. کارفرمای محترم فکر می‌کرد کارگر خود را خریده است و هرکاری که احساس می‌کرد یک آدم می‌تواند انجام دهد را به من محول می‌کرد و من هم چون می‌خواستم کارگر خوبی باشم، کارم را انجام می‌دادم اما اگر به گذشته بر می‌گشتم، همان اول جلوی‌اش می‌ایستادم و می‌گفتم: هر شغلی یک سری شرح وظایفی دارد و فکر نمی‌کنم این کار در شرح وظایف یک فروشنده باشد. حتی اگر به قیمت از دست دادن کارم بود، باز هم به نظرم ارزشش را داشت تا این چنین جلوی خرسواری‌های آنها را بگیرم.

کاش بعضی چیزها را از همان ابتدا می‌دانستم اما هیچ اشکالی ندارد. تجربه شد تا در محل کار بعدی، این اشتباهات را تکرار نکنم. البته باید امیدوار باشم که این اشتباهات را تکرار نکنم…

پی‌نوشت:

خیلی خودم را کنترل کردم تا عکس نامناسبی نگذارم

15 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. داداش سینا از اینکه از کارت رضایت کلی نداشتی و یخرده ناراحت و ناراضی هستی ناراحتم ولی این رو میدونم که کلا در ایران و خون ایرانی این نکته گنجانده شده که همه بعضی چیزها رو تکرار و تجربه میکنن …البته کلا هم برخی نکات در هیچ کجا جز جریان کار خودنمایی نمیکنن.

    در بازار کار امروز متاسفانه کِرم داشتن بیشتر از کَرَم داشتن دیده میشه!
    کلاهبرداری جای زرنگی نشسته و حماقت جای صداقت!

    اما…این مشکلات برای همه ی افرادی که مثل من و شما بازار کار رو انتخاب میکنند و دوستدارند که در ایران فعالیت کنند ، پیش میاد و من با شناختی که از شما دارم مطمئنم بعدها یکی از بهترین های شغلت خواهی بود

    پس ناامید نشو و توکل کن به خدا و ادامه بده.(معذرت میخوام که زیادی حرف زدم،آخه حرفات حرفای خودمم بود!)

    ——پیشنهاد میکنم به خروس خوان سربزنی و هوا عوض کنی! 🙂

    1. علی جان، رفیقِ همیشه خنده‌رویِ من 🙂
      آره واقعاً. من راضی‌ام که کار کردم این مدت. راضی‌ام که یه مشکلاتی پیش اومد. به نظرم یه خرده مثلاً آبدیده شدم. البته امیدوارم که این اشتباه رو دوباره تکرار نکنم.
      ممنونم از نظر امیدوار کنندت.
      اختیار داری. شما هرچی بیشتر حرف بزنی من خوشحال میشم 🙂
      اونو توی برنامم گذاشتم اتفاقاً :))

  2. سینا حرفات منو به فکر فرو برد راستش 🙁
    من هم چند ماه پیش به نوعی اشتباه تورو مرتکب شدم (نه به این شکل البته)
    چون رشته ام عمرانه ، قرار بود چند وقت پیش تو یه مجموعه ای برم به عنوان کارآموز فعالیت کنم، از اونجایی که هنوز خیلی سواد عمرانی نداشتم ( ترم چهارم ) و خیلی هم ذوق داشتم بابت اینکه واسه اولین بار قراره وارد همچین مجموعه ای بشم و روابطی رو بدست بیارم، ابتدای کار به سرپرست پروژه گفتم حقوقش مساله مطرحی نیست واسم. تا الانم طبق همون دلایلی که گفتم خیلی احساس پشیمونی نکرده بودم، الان به فکر افتادم .
    فکر کنم بعد از تعطیلات سال نو اولین کاری که باید بکنم همینه که راجع به حقوق و دستمزدم با سرپرست پروژه صحبت کنم.
    بازم مرسی تجربیاتت رو در اختیارمون گذاشتی. شاد باشی

    1. مهدی جان
      اولاً ببخش بابت این همه تأخیر.
      در جواب کامنتت می‌خوام بگم: منم این احساساتی که تو تجربه کردی رو به همین شکل تقریباً تجربه کردم.
      الآنم احساس پشیمونی نکن. کار یاد بگیر و کارِت رو خوب انجام بده تا خودش ترغیب بشه حتی بهت حقوق خوب بده. همون کاری که من انجام دادم.
      اما اگه دیدی بعد از مدتی کار یاد گرفتی و دیدی هنوز داره باهات مثل همون مهدیِ کارآموزِ روز اول برخورد می‌کنه، به نظرم یه خرده فکر کن همین.

  3. خب … ممنون از لطفت…ببین اونور بوم جاییه که باز روی پول حساسی و این بار بیش از حد لزوم راجع بهش سخت میگیری و هی نگرانش هستی و یحتمل چغندری و با وسواس و نگرانی راجع بهش حرف میزنی و پول باز برات ناز و غمزه میاد و دور میشه ازت !‌
    بعدش میفهمی که یه جریان عادی و طبیعیه تبادل پول و روون و روشن راجع بهش مذاکره میکنی و اونوقته که خودش با افتخار دنبالت میاد.
    ضمنا متشکرم که گفتی استاد. راستش را بخواهی هستم در پاره ای موارد ولی در زمینه پول یک ” تازه از اونور بوم سقوط کرده” بیش نیستم محض اطلاع. خوب باشی

    1. “چغندری” رو خوب اومدی :))
      پس خیلی مونده تا به این مرحله برسم که به خودم افتخار کنم.
      منم از اون بابتی که استاد هستی واقعاً گفتم و قصد جسارت نداشتم خواهر. یعنی شما هم بله؟!
      ممنونم ازت.

    1. چشم 🙂
      تازه خیلی خودمو کنترل کردم که خودمو تنبیه نکنم و بدتر ازینا به خودم نگم که نتیجه‌اش شد همین.
      ولی واقعاً امیدوارم یه نفر دیگه این اشتباهات رو تکرار نکنه و بیشتر از این امیدوارم خودم این اشتباهات رو دوباره تکرار نکنم که دیگه هیچ رقمه خودمو نمی‌بخشم.

  4. الآن چیزی که میچسبه “عیب نداره و عوضش تجربه میشه ” و اینا نیست. الان فقط پس کله‌ای میچسبه! ولی انصافا تجربه میشه. یکی دو بار دیگه هم از اونور بوم میفتی بعدش بلند میشی و اونوقت خرشدن را میگذاری کنار. غمت نباشه

    1. نجمۀ عزیز
      صداقتت مثل همیشه منو به وجد میاره 🙂 باور کن به وجد میاره و لذت می‌برم.
      اشکال نداره. می‌گن کتک استاد گله، هرکی نخوره… شاید واقعاً باید یکی پس‌کله‌یی بزنه تا تجربه بشه.
      از اونور بوم بیفتم رو نفهمیدم یعنی چی و احتمالاً باید تاوانِ اون رو هم بدم تا بفهمم یعنی چی!
      :)) خلاصه ممنون بابت این همه انرژی مثبت و امیدواریت، اونم با سبک خاصّ خودت 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort porno seyret maltepe escort