çekmeköy evden eve nakliyat kağıthane evden eve nakliyat maltepe evden eve nakliyat pendik evden eve nakliyat saç protezi خاطرات یک سفر چند روزه - دست نوشته های سینا شهبازی

خاطرات یک سفر چند روزه

چند روز پیش با دوستان تقریباً هم سن و سال دانشگاهی‌ام به یک مسافرت سیاحتی-زیارتی (به شهر مشهد) و در واقع به یک اردوی تشکیلاتی رفته بودیم (به واسطۀ یکی از تشکل‌های دانشجویی دانشگاه: هیأت اصحاب عاشورایی).

(بد نیست همینجا عرض کنم که من و رفیق صمیمی و همشهری‌ام -علی- به تنهایی کلّ تشکیلات را زیر سؤال بردیم چون اسماً در سفر تشکیلاتی به سر می‌بُردیم اما رسماً کار خودمان را می‌کردیم و اصلاً از همراهی با گروه لذت نمی‌بردیم. نه اینکه خودمان را بالاتر بدانیم، اصلا و ابدا. فقط چنین جمعی به دل‌مان ننشست و وقتی مسئول اصلی تشکل به خاطر عدم حضور ما در برنامه‌ها شکایت کرد، به ناچار در یک برنامه شرکت کردیم و همانجا بود که مطمئن شدیم کار خوبی کرده بودیم که تا قبل از آن در هیچ یک از برنامه‌های دسته‌جمعی -به جز میل کردن دسته‌جمعی وعده‌های غذایی- شرکت نکردیم. بگذریم.)

چند نکته در این سفر برایم جالب به نظر آمد و احساس می‌کنم بد نیست آنها را از دریچۀ نگاه خودم بیان کنم:

(1)

اجازه بدهید مثل بسیاری از فیلم‌های امروزی، از آخر به اول شروع کنم.

در آخرین روز برنامه‌مان برنامۀ پارک آبی موج‌های خروشان گنجانده شده بود و ما هم طبق روال سال قبل مشتاق شرکت در چنین برنامه‌یی بودیم هرچند که سال قبل هم آنقدر شلوغ بود که چندان چنگی به دل نزد اما به هرحال از بیکاری بهتر بود. خلاصه اینکه ما خوش و خرم در این برنامه شرکت کردیم.

چیزی که در نگاه اول نظر من و آن دوست همشهری‌ام (علی) را جذب کرد نوشتۀ سر در مجموعه بود که احتمالاً با فونت 82 نوشته شده بود: بزرگترین و مجهزترین مجموعۀ آبی سرپوشیدۀ جهان.

کمی با علی خندیدیم و به تحلیل این لقب سنگین پرداختیم و به هیچ نتیجه‌یی نرسیدیم.

تنها چیزی که به ذهن‌مان رسید، این بود که ،به قول علی، احتمالاً نویسندۀ چنین لقبی، جهانِ خود را “ایران” فرض کرده است. حتی در این صورت هم فکر نمی‌کنم چنین ادعایی درست باشد.

(2)

 

در مسافرت‌های زیارتی (مذهبی) نیز همه چیز زیارت و عبادت نیست.

خاطرم هست سال قبل که با دوستم معین به مشهد مقدس آمده بودیم، من علاقۀ زیادی داشتم که بیشتر وقتم را در حرم امام رضا بگذرانم و دعا و نیایش کنم اما دوستم معین ترجیح می‌داد که علاوه بر دعا و زیارت، کمی هم به تفریحات سالم بپردازد.

من هم چون آدم سخت‌گیری نیستم و اتفاقاً معین را بسیار دوست داشتم، پیشنهاد معین مبنی بر مشهدگردی را رد نکردم و حتی با اشتیاق پذیرفتم. همان سال بود که فهمیدم مشهد تنها به حرم امام رضا خلاصه نمی‌شود و جاهای بسیار دیدنی‌یی هم دارد مِن‌جمله شهر زیبای توس و مقبرۀ حکیم فردوسی.

آن روزها را هرگز از یاد نبرده‌ام و هروقت به آن روزها فکر می‌کنم، بسیار خوشحال می‌شوم که با چنین فرد خوش‌فکری هم سفر بودم.

(3)

از کتاب هفت عادت مردمان مؤثر نوشتۀ استفان کاوی یاد گرفتم که اگر می‌خواهیم به قانونی احترام گذاشته شود و اگر می‌خواهیم مجموعۀ مورد نظرمان به این قانون احترام بگذارند و به آن عمل کنند، می‌بایست چنین قانونی به اشتراک جمع گذاشته شود و همگان در مورد آن نظر بدهند تا مورد قبول واقع شود و چرایی آن مشخص شود تا هرکسی خود را مؤظف بداند تا به آن پایبند باشد.

در تشکلی که بنده افتخار همراهی با آن را داشتم، متأسفانه هیچ صحبتی در ابتدای سفر برای‌مان انجام نشد تا بدانیم در این سفر دقیقاً قرار است چه کارهایی انجام دهیم و خط قرمزهای‌مان را مشخص نکردند.

شب می خوابیدیم و صبح بیدار می‌شدیم و می‌فهمیدیم یک قانون جدید تصویب شده است و یک نفر می‌آمد و همه را ملزم می‌کرد که فلان ساعت حتماً همه در فلان جا حضور داشته باشند تا از سخنان گهربار فلان کَسَک استفاده کنیم.

خب برادر من! وقتی تو آنقدر برنامه نداری که که اول سفر به ما این موارد را گوشزد کنی تا ما برنامه‌مان را با تو و این مجموعه سینک کنیم، به نظرت توقع بیجایی نیست اگر از ما بخواهی در همۀ برنامه‌ها حضور گرم و مؤثری داشته باشیم؟

(4) قابل توجه خانم‌های محترم!

جلوی حرم از یکی از مغازه‌های معتبر و همیشه شلوغی که 24ساعته خدمات ارائه می‌کند، برای بعضی دوستان و خانواده‌ام سوغاتی می‌خریدم.

هرچه فکر کردم، دیدم زرشک و زعفران آن چیزی نیست که بخواهم به عنوان سوغاتی بخرم لذا از محصولات شکرپنیر و راحت‌الحلقوم (باسلوق) برای عزیزانم خرید کردم و چون متأسفانه فروشنده‌یی نبود که مثل پروانه دورمان بچرخد و ما را راهنمایی کند، یکی از محصولاتی که با اسمش هم‌خوانی نداشت را برداشتیم و به سمت صندوق رفتیم.

بعد از اینکه پول را حساب کردم،‌ اشتباهم این بود که فیش خودم را همان لحظه جلوی فروشنده چک نکردم تا ببینم چیزی از قلم نیفتاده باشد یا چیزی به اشتباه ثبت نشده باشد.

متأسفانه وقتی متوجه چنین تناقضی شدم که کار از کار گذشته بود و نه وقتی برای بازگشت بود و نه اصلاً ارزش داشت که برگردم. آن موقع بود که دلم خیلی سوخت (فکر بد نکنید؛ فقط دلم سوخت!).

پی‌نوشت:

این متن به پیشنهاد دوست خوش ذوق و همشهری خوش‌قلم و خوش‌فکرم بازبینی و بازنویسی شده است.

همشهری نازنینم، سرم را به نشانۀ احترام جلویت خم می‌کنم و ممنونم که برای نوشته‌هایم وقت می‌گذاری و به من ایراداتم را یادآوری می‌کنی 🙂

12 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. به نظرم بهتر شد. موفق باشی! من فکر میکنم اگر یک مدت مراقب باشی که از جملات دستورالعملی در نوشته ات کاملا پرهیز کنی نوشته ات دستورات پنهان بهتری به خواننده میدهد. ممنون از اظهار لطفت

    1. خدا را شکر استاد 🙂
      این حرف‌هات رو حتماً بهش عمل می‌کنم یعنی تمام سعیمو می‌کنم که دیگه اونجوری ننویسم. احساس می‌کنم همون که گفتی فقط وقایع رو از نگاه خودم بنویسم -بدون هیچ قضاوتی و هیچ پیشنهادی- مناسب‌تر به نظر برسه.
      امیدوارم دیگه هیچ‌وقت سعی نکنم دستورالعملی بنویسم.
      باز هم از لطفت و از انتقاد سازنده‌ات ممنونم…

  2. سلام سلطان…از همراهی با شما در این سفر بسی خشنود و خرسند گردیدم.
    نکات بسیار خوبی بود و جای تفکر دارد که چرا تزویر و ریا در کشور ما به یک عادت و مهارت تبدیل شده و مثلا شعارسرایی برای یک بنگاه اقتصادی از تولید بهینه مهم تر شده و یااینکه تظاهر و نقش بازی کردن برای خیلی ها یک هنر و مهارت بحساب می آید.در این سفر اما فهمیدم که اگر در جهنم هم کنار دوستانت باشی بهت خوش میگذره…ارادتمندم

    1. سلام علی جون 🙂
      من هم از داشتن دوست خوش‌ذوق و پیگیری مثل تو بی‌نهایت لذت می‌برم همشهری.
      خوشحالم که وبلاگت رو راه انداختی خروس‌خوان. قسمت دربارۀ من رو خیلی خلاقانه و قشنگ نوشتی بهت تبریک می‌گم…
      نوشتۀ آخرت رو هم خیلی دوست داشتم امیدوارم هرروز بهتر از دیروز بنویسی رفیق.
      من هم فهمیدم کنار تو بودن حالم رو خیلی خوب می‌کنه و امیدوارم بتونم باز هم مسافرت‌های بیشتری باهات داشته باشم.
      مخلصیم علی جان.

    1. سلام.
      ماهیت نوشته خیلی فرقی نکرد ولی یه بند رو کم کردم و یه خرده ادبیات رو سعی کردم تغییر داده باشم.
      خودمم می‌دونم هیشکدوم خوب نشدن ولی ممنون که نوشته‌های منو می‌خونی.
      ممنونم از لطف و محبتت لیلا جان 🙂
      قبول درگاه حق باشه.
      دعاگوی دوستان خوبم از جمله خودت بودم…

  3. سیناااااااااا؟؟؟؟؟؟
    نگو که بی خبر اومدی مشهد و رفتی!!
    اگه بگی اومدی و رفتی باور کن فحش بد میدم!
    (کاری هم ندارم که از اینجا خونواده رد میشه)

    بهم بگو که اشتباه فکر میکنم
    (بابت اون توهّم شدید “بزرگترین مجموعه آبی جهان” به این نتیجه رسیدم)

    1. سعید جان، ارادت
      والا به خدا یادت بودم و اتفاقاً به همون رفیقم علی گفتم یه دوست باحال دارم خیلی نوشته‌هاش خوبه و من همش می‌خندم با اون ولی حیف که نمی‌تونم برم ببینمش.
      راستش از بس می‌ری مسافرت هروقت بهت فکر می‌کنم معذب می‌شم پیام بدم. احساس می‌کنم قراره توی رو در بایستی گیر کنی و قبول کنی که ببینمت.
      :)) فحش بد بده راحت باش من و تو این حرفا رو نداریم که.
      من می‌خونم و تأیید نمی‌کنم نهایتاً تو فحش بده روی دلت نمونه یهو.
      بازم عذر می‌خوام به خدا مثلاً‌ خواستم مراعات حالت رو بکنم.

      1. خراب این مراعاتتم سینا

        البته منظورم از فحش بد فقط “بی تربیت” بود! باورکن بالاتر از اون بلد نیستم!!

        دفعه بعد، قبل از اومدن خبر بده. نگران نباش برووبچ رو میفرستم به جای خودم برن مثل حسن و اسحاق و بقیه !
        :-))

        1. آره بابا شما فرهیخته‌ها و مدیر فروش‌ها اینقدر باکلاسید که همین “بی‌تربیت” رو هم به زور می‌گید :))
          جدی می‌گی؟ به خدا اگه می‌دونستم به کارت لطمه نمی‌زنم همون روز اول می‌گفتم. شاید باورت نشه ولی این مورد هم به “ای کاش‌هام” پیوست. امیدوارم سفر بعدی به شهرتون هرچی زودتر نصیبم بشه تا دفعۀ بعد جبران کنم. شایدم قسمت شد اومدی تهران یا یزد و اونجا همو دیدیم. خدا را چه دیدی؟
          ممنونم بابت دعوت رسمیت 🙂 دفعۀ بعد حتماً مزاحمت می‌شم…

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort porno seyret maltepe escort