üsküdar evden eve nakliyat

جدول کلمات متقاطع

بچه سن و سال‌تر که بودم، همیشه به بعضی از افراد و خاصه بعضی از کارهایی که انجام می‌دهند، حسرت می‌خوردم و دوست داشتم روزی مثل آنان بشوم. نمی‌دانم چرا ولی احساس می‌کردم چنین کارهایی خیلی کلاس دارد و احتمالاً باید به درد بخور نیز باشد.

یکی از این کارهایی که حسرت‌اش را می‌خوردم،‌ حل کردن جدول کلمات (متقاطع) بود. از نگاه من یکی از لاکچری‌ترین کارهایی که می‌تواند هرکسی انجام دهد، این است که: آنقدر اطلاعات عمومی داشته باشد تا با کمترین نیاز به کمک گرفتن از کسی یا جایی بتواند جواب جدول را پیدا کند و جدول را با حروف متناسب پُر کند.

چند مدتی می‌شود که چنین رؤیایی را سعی کرده‌ام به حقیقت بِپِیوَندانم (ببخشید فعل مناسب‌تری پیدا نکردم) و در این راستا معمولاً مجلۀ‌ مورد علاقه‌ام (موفقیت) را می‌خرم و بی بروبگرد در اسرع وقت می‌روم سراغِ “همان همیشگی” که تا چند سری قبل در صفحۀ 90 مجله و در چند سری اخیر (دی‌ماه و بهمن‌‌ماه 96) در صفحۀ 74 مجله باید به دنبال آن بگردم و یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهایی است که وقتی آن را انجام می‌دهم،‌ با دل و جان انجام می‌دهم و احساس گذشتِ زمان به من دست نمی‌دهد.

رویۀ چندان علمی‌یی هم در حل کردن جدول ندارم. اوایل که هیچ نمی‌دانستم (واقعاً هیچ نمی‌دانستم و صفر کیلومتر بودم) به کمک علامه گوگل و با سرچ کردن عبارت “… در جدول کلمات متقاطع” معمولاً به جوابم می‌رسیدم مگر اینکه طراح جدول خواسته باشد یک پارازیتی انجام دهد تا حل‌کنندۀ گردن‌شکستۀ جدول نتواند به راحتی با سرچ در اینترنت به جوابش برسد.

کمی که گذشت،‌ بسیاری از کلمات برایم تکراری شد و اعتماد به نفسم افزایش پیدا کرد که به نظرم بیشتر از هرچیز دیگری ارزش داشت. اعتماد به نفس آنقدر خوب است که امروزه‌روز بدون کمک به اینترنت سعی می‌کنم هرآنچه که در توان دارم را در جل کردن جدول به کار ببندم و وقتی به بن‌بست رسیدم و واقعاً نمی‌توانستم کاری از پیش ببرم، سعی می‌کردم و می‌کنم که به دامن علامه گوگل پناه ببرم.

یک عادت عجیبی هم دارم و اینکه کلماتی که برایم تازگی داشته باشند یا احساس کنم در جدول‌های بعدی قرار است به کارم بیایند و یا اینکه کلاً احساس کنم کلمۀ جالبی است، آنها را با خودکار یا مداد در گوشۀ جدول یادداشت می‌کنم تا بتوانم به این طریق ماندگاری آن را در ذهنم بیشتر و بیشتر کنم.

همۀ این‌ها را گفتم تا بگویم با اینکه هنوز در حل کردن جدول مشکل دارم و هنوز وامدار کمک‌های سایت جدول کلمات متقاطع هستم اما یک خاطره‌یی هست که من را بیش از پیش به حل کردن جدول ترغیب می‌کند:

سر کلاس زبان تخصصی نشسته بودیم و منتظر بودیم تا استاد مثل همیشه با یک ربع تأخیر سر کلاس حاضر شوند و بتوانیم از سخنان گهربار ایشان استفاده کنیم. آن روز هم اواسط ماه بود و سری جدید مجله موفقیت آمده بود و من هم خوشحال و خندان آن را خریدم تا سر فرصت بتوانم آن را حل کنم.

دوستم (ملقب به خسرو) که همیشه عادت داشت سرش را در کیف من فرو کند و از شیشه آب من کمی آب بخورد، مثل همیشه سرش را در کیف من کرد و وقتی دید مجله‌ام در کیفم است،‌ گیر داد که باید جدول‌اش را حل کنیم.

اول سعی کردم از زیر این کار طفره بروم چون احساس کردم تمرکزم وقتی تنها باشم بیشتر است ضمن اینکه اگر هم سوتی دادم و اشتباه نوشتم، کسی قرار نیست ببیند تا اعتماد به نفسم خرد شود اما آنقدر اصرار کرد که تسلیم شدم و گفتم قبول. بشینیم و تا استاد نیامده است،‌ جدول حل کنیم.

من هم مثل سابق شروع کردم و آسان‌تر های جدول که به چشمم آشنا بود و بلد بودم را نوشتم و چند موردی که بلد نبودم را با آرنج به پهلوی دوستم می‌زدم و می‌گفتم: دِ بگو دیگه! چی شد؟ اینقدر ادعات می‌شد جدول حل کنیم همین؟

او هم برای اینکه بتوانیم جدول را حل کنیم، آنها را بلند بلند می‌خواند تا از دختر و پسر هرکسی بلد است،‌ به کمک ما بیاید.

راه حل جالبی بود و نتیجه داد. چند مورد خوب را به کمک پسرها و دخترهای کلاس حل کردیم و از آنجایی که استاد بیش از اندازه تأخیر داشت، همه سرشان در ماسماسک‌های‌شان بود ولی هرکسی در حد توان خودش سعی می‌کرد به ما گردن‌شکسته‌هایی که درگیر حل کردن جدول بودیم،‌ کمک کند.

آن روز گذشت و جدول ما هم به هر زور و ضربی که بود، حل شد و من خوشحال و خندان بار و بندیلم را بستم و از کلاس خارج شدم چون آن روز فهمیدیم استاد نیامد ولی یک چیزی را از درون احساس می‌کردم: اینکه رابطۀ من با دوستان و هم‌کلاسی‌هایم عمیق‌تر شده است.

بزرگواری به من گفته بود که اگر با اطرافیانت جدول حل کنی، رابطه‌ات با آنها صمیمی‌تر می‌شود اما من باور نکرده بودم.

وقتی چنین چیزی را تجربه کردم، نظرم عوض شد و احساس کردم آن بزرگوار حرف زیبایی را به من گفته است که من تا قبل از آن روز هیچ‌وقت آن را باور نکرده بودم…

12 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام سینا جان…
    این نوشته ات به دل من که خیلی نشست، من عاشق جدول و سودوکو حل کردنم😍
    البته ناگفته نماند جدول رو همیشه با کمک بابام حل میکنم، با هم بیشتر به نتیجه میرسیم😊

    1. سلام لیلا جان 🙂 امروز اتفاقاً به فکرت بودم. به خودم می‌گفتم امروز و فرداهاست که بیاد و لطف کنه برام کامنت بذاره…
      خیلی ممنونم که مثل همیشه به من لطف داری.
      یادم باشه یه وقت دیدمت باهم بشینیم جدول حل کنیم. یه بار هم پیش من سودوکو حل کن ببینم خوشم میاد یا نه. اگه کاری کردی که خوشم بیاد یه جایزه پیش خودم داری :))
      کار خوبی می‌کنی و خوش به حالت که چنین بابای فرهیخته‌یی داری که می‌تونی روی کمکش حساب کنی.

  2. من این حس تو رو موقعی که سودوکو حل میکنم دارم.ولی جدی خیلی بچه مثبتین استاد نیاد جدول حل میکنید حتما سری بعد هم سر تمرین ها باهم بحث میکنید تا استاد بیاد:))

    1. خیلی دوست داشتم خودم رو درگیر حل سودوکو هم بکنم اما چون خیلی از ریاضیات خوشم نمیاد، به سمتش نرفتم.
      :)) تو هم این نظرو داری؟ البته اون کلاس استثنائاً اینجوری بود ولی الآن که دارم فکر می‌کنم، اگه استاد نمیومد نهایتاً می‌گفتیم زود بریم تا استاد نیومده همین! شما مثلاً چیکار می‌کردین؟ خلاف سنگین‌تون چی بود اینجور مواقع؟
      والا الآن که به پختگی رسیدیم دیگه از اینکارا نمی‌کنیم. ولی یادمه ترم‌های اول که سرمون داغ بود، سر بعضی درس‌ها اینکارو می‌کردیم…

  3. جدول؟؟ بابا شما چقدر مثبتین!!
    ما تا زمانی که استادمون برسه کارای دیگه میکردیم
    کلاس اتیش میزدیم
    اسید روی همدیگه میریختیم
    بمب دست ساز منفجر میکردیم
    و خیلی کارای مفید دیگه!!!
    حتی دیده شد که استاد هم وقتی میرسید درس دادنو بی خیال میشد و به ما می پیوست
    (بهرحال استادا هم کودک درون دارن)

    با نظر اون بزرگوار شدیدا موافقم. سابقه دوستی جدولی رو در قطار تجربه کردم. خیلی خوبه

    پ.ن) ببین سینا چقدر خاطرت عزیزه که از گوشی کامنت فرستادم!!
    :-))))

    1. احیاناً نمی‌خواستی بگی چقدر سوسولین؟ :))
      خدایی می‌گی؟ از این کارا می‌کردین؟!
      متأسفانه اساتید ما توی این چندسالی که گذشت خیلی به کودک درون اعتقاد نداشتند. فقط به روح اعتقاد داشتند اونم بعد از نمره دادن‌هاشون می‌فهمیدیم…
      جواب به پی‌نوشت: خیلییی ممنونم ازت سعید جان که اینجوری حمایت می‌کنی. دوستی با تو واقعاً برای من افتخاره. از صمیم قلبم دوستت دارم 🙂
      بازم شرمنده که سایت منِ گردن‌شکسته با تو مشکل داره. خاک بر سرش کنن نمی‌دونم چرا اینجوری می‌کنه…

  4. چقدر خوب نوشتی سینا جان. من هیچ وقت دوست نداشتم حل کردن جداول رو. چون معتقد بودم که جدول حل کردن یک نو یادگیری و گذر سطحی به مسایل هست. دوستت دارم و امیدوارم همیشه سربلند و پیروز باشی.

    با احترام قلبی
    محمد

    1. محمد جان
      ممنونم که برام کامنت گذاشتی و خوشحالم که بهم دلگرمی میدی 🙂
      من نمی‌دونم چرا اما اگر کسی بتونه به راحتی جدولی رو حل کنه، در همون نگاه اول عاشقش می‌شم :)) در این حد یعنی…
      ممنونم عزیز جان من هم خیلی بهت ارادت دارم.
      منم امیدوارم توی زندگی شخصیت موفق باشی.

دیدگاهتان را بنویسید

instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi
cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri