saç protezi "تمایز" در جزئی‌ترین مسائل - دست نوشته های سینا شهبازی

“تمایز” در جزئی‌ترین مسائل

نمی‌دانم تا به حال به واژۀ «تمایز» به صورت جدی فکر کرده‌‌اید یا نه.

چند مدتی است که ذهنم عجیب درگیر تمایز و ایجاد تمایز است. اینکه چگونه می‌توانم تمایز ایجاد کنم و متمایز باشم، اینکه چه مسائل و چه زمینه‌هایی ارزش متمایز شدن دارند و همچنین تلاشی مذبوحانه برای اینکه افراد و گروه‌های متمایز را بشناسم تا بتوانم از آنها ایده‌ای بگیرم.

خاطرم هست در همایشی که احمدرضا نخجوانی سخنران آن بود، برای ایجاد تمایز داستانی را تعریف می‌کرد با این مضمون:

منطقه‌ای بود که افراد برای گذران اوقات فراغت با اسب به آنجا مراجعه می‌کردند و اسب‌های متعدد و متوعی در آنجا وجود داشت اما یک اسب با بقیه فرق داشت. از چه نظر؟

از این نظر که این اسب هرازگاهی کسی که سوار بر او بود را گاز می‌گرفت. لذا خیلی‌ها وقتی می‌خواستند سوار این اسب شوند، این اسب را چنین صدا می‌زند: همان اسبی که گاز می‌گیرد.

خلاصه اینکه بقیۀ اسب‌ها ظاهراً بی‌آزار بودند و ظاهراً فقط همین اسب گاز می‌گرفته است و لذا همین گاز گرفتن او دلیلی بوده است برای تمایز او.

احتمالاً حدس می‌زنید که ایشان به ما پیشنهاد کرد که نقش همان اسب گاز گیرنده را بازی کنیم. امیدوارم که مخاطبان فرهیختۀ این خانۀ مجازی، سعی کنند بیش از حد در نقش خود فرو روند. به هرحال از قدیم گفته‌اند: هرچیزی، اندازه‌ای دارد.

به شخصه، تمایز را از روی رفتار دختری می‌فهمم که به رغم استرس وارده از جانب اطرافیان و محیط به خاطر وجود غول بی‌َشاخ و دم کنکور، همچنان وبلاگ‌اش را سرپا نگه داشته‌ است.

تمایز را در سبک زندگی نوجوان خون‌گرمی می‌بینم که بر خلاف هم سن و سال‌هایش، دغدغه‌های متفاوتی دارد و چندان علاقه‌ای به فضاهایی سطح پایینی همچون اینستاگرام و تلگرام و امثالهم ندارد، مگر به ناچار و از سر اجبار.

(پی‌نوشت اختصاصی برای این دوست آینده‌دار: علی جان، دلم برای روزهای اول وبلاگ‌نویسی‌مان تنگ شده است. خنگ‌بازی‌هایم در یادگیری سطحی HTML و CSS و همچنین صبوری تو را هرگز فراموش نمی‌کنم.)

تمایز را در دلسوزی‌های دختر مهربانی می‌بینم که بعد از گذشت مدت کمی از دوستی‌مان،‌ می‌فهمم جای بسیار زیادی را نسبت به کسانی که سال‌ها ساکن این خانه (بخوانید: دل) هستند، باز کرده است. خوبی‌های بعضی‌ها انتها ندارد و همین به نظرم یک وجه تمایز بسیار خوبی است، خاصه برای فردی که از این خوبی‌ها استفاده می‌کند.

تمایز را در رفتار دوست یگانه‌ای می‌بینم که با تمام جرأت و با لحنی طنازانه، حرف‌هایش را می‌زند و  رد می‌شود. حرف‌هایی که خیلی‌ها به خاطر موقعیت‌شان، جرأت فکر کردن به آن را هم ندارند چه رسد به نوشتن چنین افکاری.

(پی‌نوشت اختصاصی برای این دوست نازنین: بالأخره خودخواهی‌ام را مغلوب خودم ساختم و اسمت را در قسمت دوستانِ خوب من وبلاگم اضافه کردم.
تازگی‌ها متوجه شده‌ام که پست جدیدی از وبلاگت حذف شده‌ است. امیدوارم اگر خواستی این کار را با قلب شکستۀ من انجام دهی، کمی فرصت بیشتری در اختیارم قرار دهی تا بتوانم نوشته‌هایت را یکبار مرور کنم. بعد از آن هرکدام را خواستی می‌توانی با فراغ بال پاک کنی ولی لطفاً چندصباحی را به من فرصت همنشینی با نوشته‌هایت را بده.)

تمایز را در رفتار یک بانک ایرانی (سامان) می‌بینم که وقتی همه اسم و فامیلی صاحب کارت را به صورت فارسی روی کارت درج می‌کنند، این بانک -به درست یا غلط- اسم و فامیل صاحب کارت را به صورت انگلیسی درج می‌کند و من همیشه کنجکاو را وا می‌دارد تا به هر زور و ضربی که ممکن است، در همان چند ثانیه‌ای که کارت طرف مقابل در دستان من است، اسم او را بخوانم، به این امید که بتوانم عزیز شناخته‌شده‌ای را از نزدیک ملاقات کنم.

تمایز را من در همین چیزهای ساده و شاید پیش پاافتاده می‌بینم. هرچند که از نگاه من، این موارد اصلاً ساده و پیش‌پاافتاده نیستند.

پی‌نوشت:

فکر می‌کنم علاوه بر مثالی که دوست خوبم در اینجا برای ایجاد تمایز ذکر می‌کند، تصویر این نوشته نیز ایده‌ای برای انجام این کار به ما بدهد.

نترسیم اگر روزی، عده‌ای بخواهند ما را دیوانه خطاب کنند.

ارادتمندِ شما

سینا شهبازی

7 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام آقا سینا
    امیدوارم حالتون خوب باشه
    ممنون از طرز نگاهتون، خیلی غافلگیر شدم، و البته خوشحال …
    به نظرم همه در نوع خودشون متمایز اند، که اگر این طور نبود دنیایی به این رنگارنگی نداشتیم …
    خواستم بگم شاید به اندازه بقیه دوستان فعال نباشم، اما مطالبتون رو دنبال می کنم.
    شاد و برقرار باشین🍃

    1. سلام نیلوفر خانم 🙂
      چه افتخاری نصیب من شده که برای اولین بار، اسم شما رو اینجا می‌بینم.
      ممنون از کامنتت، من هم خیلی غافلگیر شدم، هم خیلی خوشحال…
      سعی می‌کنم به جمله‌ات بیشتر فکر کنم ولی اون تمایزی که شما گفتی با اون تمایزی که من توی ذهنم بود، یه کوچولو فکر می‌کنم فرق داشت.
      خوشحالم که ازت می‌شنوم به اینجا سر می‌زنی. امیدوارم وقت ارزشمندت رو با سر زدن به اینجا از دست ندی.
      سال پرفراز و نشیب و خوبی داشته باشی نیلوفر جان. منتظر خبرهای خوبت می‌مونم.

  2. سلام سینا جان
    خوشحالم که منو دوست خودت می‌دونی و خوشحال‌ترم از اینکه دوست خوبی مثل تو پیدا کردم. فک کنم این دوستی‌های خوب و مفید رو مدیون همون معلم عاشقی هستیم که دوست داره دنیا به جای بهتری تبدیل بشه. عمیقاً معتقدم این جنس دوستی‌ها که بین دوستان وبلاگ نویس شکل گرفته باعث میشه زودتر و بهتر این اتفاق بیفته.
    برات بهترین‌ها رو میخام

    1. سلام زینب عزیز.
      اختیار داری. باعث افتخار منه که با دوست خوبی مثل تو آشنا شدم.
      دقیقاً. با اینکه من و تو و خیلی‌های دیگه همدیگه رو ندیدیم ولی مطمئنم ارتباط عمیقی بین‌مون شکل گرفته که اگر همدیگه رو ببینیم، احساس غریبی نمی‌کنیم.
      خوشحالم که تونستی این غول بی شاخ و دم رو از سر راه برداری و کامنت بگذاری.
      ممنونم. من هم برات بهترین‌ها رو آرو می‌کنم دختر خوب 🙂

  3. :-))))
    امان از دست این زبون تو سینا!

    متاسفانه اعتقادی به پیش نویس و نوشتن در وُرد و سپس منتقل کردن به وبلاگ و این چیزها ندارم. یهو مورمورم میشه و باید همونجا پست بنویسم و می نویسم!
    و اگه بخوام رو اصول وبلاگ نویسی برم جلو و اول پیش نویس آماده کنم و بعد متن و چند روز زمان برای ویرایش و این داستانها، به زیبایی گند میزنم به اول و آخر هرچی که نوشتم!
    🙂
    برای همینه که هرازگاهی با جاروبرقی میفتم به جون وبلاگ و پست هایی که به درد نمیخورن رو میندازم بیرون
    احتمالاً تا تعداد پست های وبلاگ به 100 تا کاهش پیدا نکنه دلم آروم نمیگیره!

    اون خودخواهی رو خوب اومدی. کلی خندیدم!
    🙂
    راستی. وقتی در محضر یاور عزیز شاگردی می کنیم قطعاً باعث افتخاره که دیوانه خطاب بشیم
    موفق باشی

    1. خدا را شکر من هم مثل خودتم و می‌فهمم چی می‌گی.
      اون مورمور رو خیلی خوب اومدی 🙂
      من هم هروقت بخوام پستی بنویسم، سریع دست می‌ذارم روی کیبورد و هرچی توی ذهنم بوده رو می‌نویسم. نهایتاً یه ویرایش کوچکی هم می‌کنم ولی بدون ویرایش رو بیشتر دوست دارم.
      ان‌شاءالله تا چندمدت دیگه این جاروبرقی‌ات خراب باشه و اینقدر سرت شلوغ باشه که فرصت نکنی دل جوون‌های مردم رو بشکنی…
      از همین الآن ترس عجیبی انداختی توی وجودم. یعنی قراره 49تای دیگه حذف بشه؟ آخه انصافه خدایی؟
      موافقم باهات. اتفاقاً پیش خودم می‌گفتم: وقتی یاور عزیز خودش رو دیوانه خطاب کرده و خیلی‌ها مثل من اون رو با همین اسم می‌شناسن، افتخاریه اگر ما هم دیوانه خطاب بشیم.
      به قول این مجری‌ها: دلت شاد و لبت خندون 🙂

دیدگاهتان را بنویسید