üsküdar evden eve nakliyat

بنجل فروشی

سابق فکر می‌کردم واقعاً آدم درست و حسابی‌یی هستم. آخر اطرافیان مدام از من تعریف می‌کردند و من هم فکر می‌کردم لابد خبری است و لابد خیلی آدم خوبی هستم. فکر می‌کردم جنبۀ تعریف نداشته باشم اما نه دیگر تا این حد و اندازه.

تا اینکه به صورت جدی وارد بازار کار شدم (به عنوان فروشندۀ محصول) و کثافت‌کاری‌هایم کم‌کم برای خودم برملا شد. اجازه بدهید یکراست بروم سر اصل مطلب:

مشتری (یک خانم) وارد مغازه شد و دست گذاشت روی محصولی که رنگ‌بندی‌اش را داشتیم اما آن سایز و آن رنگی که ایشان می‌خواست را تمام کرده بودیم.

آمدم صادقانه بگویم:

خانم. متأسفم ولی سایز شما را تمام کرده‌ایم و نداریم اما ناخودآگاه یاد حرف اوستاکارم افتادم که می‌گفت «بِدِه بِرِه». تقریباً منظورش این بود که: تحمیل کُن (اصطلاح باادب و امروزیِ قالب کُن) برود.

نمی‌خواهم جانماز آب بکشم و بگویم من هم هیچ‌وقت اینکار را نکردم. اتفاقاً اینکار را متأسفانه به کرّات انجام دادم و هردفعه که عذاب وجدان به سراغم می‌آمد، به خودم دلگرمی می‌دادم که: چاره‌ای ندارم. من را برای همین (فروش بیشتر و احتمالاً تحمیل کردن اجناس به مشتری) استخدام کرده است.

هرچند سعی می‌کردم حتی‌الامکان با مشتری صادق باشم و سعی می‌کردم جنسی به او بدهم که واقعاً نیاز دارد اما یک جاهایی هم یک دروغ‌هایی گفتم که احتمالاً در شرایط عادی زیر بار چنین خفت و خواری‌یی نمی‌رفتم.

برگردیم به داستان اصلی‌ خودمان. دوست داشتم صادقانه جواب مشتری را بدهم اما احساس کردم چاره‌یی نیست و باید جنس صاحب‌کار و در واقع جنس خودم را بفروشم. برای همین سعی کردم زبان بریزم و نسبت به محصول‌مان تعریف کنم بلکه به دل او بنشیند و از ما خرید کند.

اما همان لحظه بود که گفتگوی درونی‌یی آغاز شد:

مردک! معلوم است داری چه غلطی می‌کنی؟ حواست هست؟

قرآن هم گفته است اگر جایی مجبور شدی و گناه کردی، اشکال ندارد (من را می‌بخشید که حوصله‌ام نمی‌کشد که منبع سوره و آیه‌اش را پیدا کنم) ولی الآن که مجبور نشده‌یی و در حال حاضر هم اوستا کاری بالای سرت نیست.

به خودت بیا و این گندی که زدی را جمع کن! زود باش!!

(متأسفانه یا خوشبختانه هرچقدر در دنیای واقعی سعی می‌کنم خونسرد و آرام باشم اما این گفتگوی درونی اصلاً با حالت خونسردی پیش نمی‌رفت و انگار آمده بود تا تشری به من بزند و برود. همین.)

من هم خوشحال و خندان از اینکه اجباری بالای سرم نیست و کسی هم نیست تا به من نظارت کند، سریع از آن خانم محترم عذرخواهی کردم و مشتری را از خرید جنسِ بنجل‌مان منصرف کردم. هیچ رقمه دلم راضی نشد که چنین جنسی را به او بفروشم. اگر می‌فروختم، عذاب وجدانم من را راحت نمی‌گذاشت.

بعد از آن و البته بعد از دیدن و تجربه کردن شغل شریف فروشندگی بود که تصمیم گرفتم چندان به فروشنده‌ها اعتماد نکنم و ایضاً تصمیم گرفتم اگر فروشنده‌یی بالاجبار می‌خواست محصول خودش را به من نشان بدهد، با تمام قوا و هرچه سریعتر از او فرار کنم.

امروزه‌‌روز به این نتیجه رسیده‌ام که: هیچ فروشنده‌یی (احتمالاً) محض رضای خدا جنس نمی‌فروشد و اگر نمی‌دانید دقیقاً چه می‌خواهید بخرید، هرگز به خرید نروید.

فروشنده‌ها از آنچه فکر می‌کنید به شم نزدیک‌ترند!

البته طی چند ماه اخیر، با چند فروشنده‌یی روبه‌رو شدم که با صداقت هرچه تمام در مورد خوب و بد هر محصول نظر می‌دادند اما تنها چیزی که به نظرم رسید،‌ این بود که: یا آنها هم مثل من اوستاکارشان بالا سرشان نبوده است یا اینکه شاید هم خودشان اوستاکار بوده‌اند و در مقام فروشنده هم ظاهر شده بودند. غیر از این دو حالت، حالت دیگری متصور نیست.

با همۀ این تفاسیر، قبل از واردِ یک مغازه شدن، حتماً نیم‌نگاهی به فروشنده می‌اندازم و اگر از ورود به آن مغازه نترسم، سعی می‌کنم چند ثانیه‌یی را با او صحبت کنم تا ببینم آیا از نگاه من عذاب وجدان دارد (فروشندۀ منصفی هست) یا خیر. اگر احساس کنم عذاب وجدان ندارد (حتی اگر احساسم غلط باشد که امری است بسیار محتمل) به سختی می‌توانم خودم را قانع کنم که از آنجا و از آن فروشنده خرید کنم.

10 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

    1. سلام حانیه جان 🙂
      گفتی آفرین خجالت کشیدم نمی‌دونم چرا…
      من هم به داشتن دوست بامعرفت و همراهی چون تو افتخار میکنم.
      امیدوارم یه جوری ننوشته باشم که فکر کنی من خیلی آدم خوبی‌ام. چون اصلاً آدم خوبی نیستم متأسفانه…

  1. سلام سینا جان چه صادقانه نوشتی.
    امیدوارم الان که وقت خرید کردنای شب عید رسیده فروشنده هایی مثل تو زیاد داشته باشیم.
    راستی این قسمت فروشنده ها از آنچه فکر میکنید به شما نزدیک ترند رو خیلی خوب اومدی😊

    1. سلام لیلا جان.
      متأسفانه از خودم ظاهراً بیش از حد تعریف کردم اگرنه من اشتباهاتِ به مراتب بدتری رو الآن دارم مرتکب می‌شم و فقط امیدوارم خدا منو ببخشه همین!
      منم امیدوارم هیچکسی سعی نکنه جنس های مونده‌شو به اجبارِ کسی به کسی تحمیل کنه. امیدوارم هرکسی بتونه آزادانه جنس خودشو بخره و راضی باشه از خریدش 🙂
      امیدوارم جیبت این روزا پرپول باشی و خریدهای خوبی داشته باشی…
      ممنوم ازت خودمم مثل تو اونجا رو خیلی دوست داشتم بداهه اومد دیگه :))

  2. چقدر خوب…همینجوری صاف و ساده تجربه هاتو که مینویسی خوشم میاد! بدون ” پس نتیجه میگیریم که…” ( خودمون نتیجه ها را میگیریم نگران نباش فرزند!) قبلا هم گفته بودم میدونم!

    1. مادر جان
      بابت اظهار لطفت ممنونم 🙂 منم خیلی خوشم میاد که این خونه شده جایی برای نوشتن افکاری که هیچ وقت شاید دوست نداشته باشم روو در روو در موردشون با کسی صحبت کنم.
      روم سیاه. یه بار دیگه هم این نکته رو گفتی و می‌دونم که درست نشد هیچ، بدتر هم شد. اوایل خیلی حواسم جمع بود اما همچنان احساس می‌کردم (و می‌کنم) که بدون یه نتیجه‌گیری کلی، مخاطب دچار انحراف می‌شه. یکی ندونه حالا اینجا چقدر مخاطب هم داره…
      خلاصه یه بیماری عجیبی ئه دعا می کنم هیچ‌کی گرفتارش نشه.
      من هم می‌دونم قبلاً هم گفته بودی و امیدوارم روزی نرسه که هم تو با شرمندگی دوباره بگی و هم من با شرمندگی خیلی بیشتر دوباره بشنوم.
      چشم دیگه نتیجه‌ها را به شما واگذار می‌کنم هرجا گنگ بود فقط بیا بگو :))

  3. سلام سینا جان
    من به عنوان یک فروشنده، بیشتر از اینکه بخوام بفروشم، میخوام نفروشم! چون بیشتر از اینکه از فروش سود کرده باشیم، از مشتریانِ بد، ضرر کردیم. همین حس کنیم که یک مشتری ممکنه دردسر داشته باشه، قطعا به او نمی‌فروشیم. دردسر شاید به خود محصول هم مربوط باشه. یعنی محصول به کارش نیاد و یا محصول کیفیتی در حد درخواست مشتری نداشته باشه و یا مشتری کلا شکاک باشه، از اینا باشه که ایرادگیر باشه و بخواد سر تا پیاز محصول رو چک کنه و وقت ما رو خیلی بیش از حد معمول بگیره؟… البته مشتری که بیاد پیش ما و بگه فلان جا ارزونتر میاه (و ما بدونیم قطعا داره دروغ میگه)، بهش نمی‌فروشیم و میگیم به نفعشه که از همونجا بگیره و متاسفانه ما نمیتونیم با این قیمت بفروشیم/
    به نظرم این نوع احساس‌هایی که ممکنه در هنگام خرید، به ما دست بده، به خاطر تجربیات خودمون و یا رفتار خودمون باشه. اما در کل، این فروشنده‌هایی که مثال زدی، تابلو هستن. به قول معروف، اینا صداشون از قلبشون در نمیاد، از گلوشون میاد. کلا درست نیست همه فروشنده‌ها رو ببری زیر تیغ 🙂

    1. سلام بهداد جان:)
      چه نکتۀ جالبی. راستش تا حالا هیچ فروشنده‌یی این نکته رو بهم نگفته بود که می‌خواد “نفروشه”…
      والا من یه خریداری رو در نظر گرفتم که از خدا بی‌خبر وارد می‌شه و می‌خواد یه محصولی رو بخره، اعم از کالای مصرفی یا بادوام یا هرچیز دیگه.
      ولی خیلی هم تابلو نیستن. لااقل از نگاه اونایی که من دیدم، خیلی هم تابلو نبودن چون اگه تابلو بودن، اونا نباید زیر بار چنین حماقت‌هایی می‌رفتن.
      اصطلاح جالبی بود: صداشون از گلوشون در میاد.
      من هم سعی نکردم همه رو ببرم زیر یه تیغ و خودمم چون نمی‌شه بهم گفت فروشنده، سعی کردم بیشتر خودم و جایگاهی که خیلی از فروشنده‌ها رو دارن نقد کنم. اگرنه مطمئنم همیشه چندتا استثناء وجود داره که به نظرم رفتار شما هم به عنوان یکی از همون استثناهاست…
      شایدم من خیلی بدبینم.
      بازم عذر می‌خوام اگر از نوشته‌ام بی‌احترامی به فروشندگان عزیز برداشت شده. بی‌احترامی به فروشنده‌ها یعنی بی‌احترامی به خودم.
      من از تو به نمایندگی از سایر بزرگواران عذرخواهی می‌کنم.
      (راستی می‌خواستم امشب هم یه نوشته در مورد فروش بنویسم که با این کامنت و بازخوردی که از تو گرفتم، فعلاً ترجیح دادم چیزی ننویسم.)
      ممنونم بابت کامنتی که گذاشتی. توی همین چند خط کلی چیز ازت یاد گرفتم.
      امیدوارم باز هم اسمت رو اینجا ببینم و باز هم ازم انتقاد کنی 🙂
      شاد باشی بهداد عزیز.

  4. سلام سینا جان
    فکر کنم تازگیا رفتی لباس عید بخری.
    تو بیا اصفهان خرید کن کلا معادلاتت به هم می‌ریزه. آقاهه چند روز پیش روی یه جفت کفش پنجاه تومنی الکی الکی بیست تومن به من تخفیف داد. تازه جالبه چونه هم نزدم. منم دیدم مشکوک می‌زنه ازش خرید نکردم. خوبی هم بهم نیومده😂

    1. سلام زینب جان.
      خوشم میاد باهوشی 🙂
      خاطرۀ بسی جالبی تعریف کردی:)) خوشم اومد از طرز برخوردت. منم بودم همین کارو می‌کردم چون استادم بهم گفته بود: اگه شک کردی، نخر! به همین قاطعیت.
      خوبیِ الکی به هیشکی نیومده.
      ولی از جنس‌هایی که تخفیف می‌خوره، خیلی وقت‌ها موارد خوبی هم بیرون میاد. اینو خیلی از دوستام تأیید کردن و خودمم بدم نمیاد یه بار تجربه‌اش کنم.

پاسخ دهید

instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi
cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri