üsküdar evden eve nakliyat

ای کاش

به گذشتۀ خودم که نگاه می‌کنم، گاهی اوقات با خودم می‌گویم: ای کاش کلیدِ “غلط کردم” درونی داشتم و کاش به بعضی اشتباهات خودم زودتر اعتراف می‌کردم.

ای کاش آن روز که لبخندِ آن دختر به دلم نشست، به خودم جسارت می‌دادم و می‌رفتم از نزدیک با او -در حد چند کلمه- صحبت می‌کردم. نه به خاطر اینکه کار خاصی انجام دهم، دستِ‌کم به این خاطر که به خودم یادآوری کنم جسارت داشتم تا کاری که مورد علاقه‌ام بود را انجام دهم.

ای کاش آن روز که از عطرِ خوشبوی آن خانم مست شدم، به خودم جرأت می‌دادم تا از او اسم عطرش را بپرسم. با خودم که فکر می‌کنم، می‌بینم در تئوریِ ذهنی من چنین چیزی هیچ ایرادی ندارد اما نمی‌دانم چرا هر دفعه یک مانع ناپیدای درونی مانع از آن می‌شد که من چنین سؤالی را از او بپرسم.

(این مورد برای من چندبار تکرار شده است و هر دفعه می‌گویم دفعۀ بعد حتماً این کار را انجام می‌دهم اما هربار یک بهانه‌یی برای خودم می‌تراشم و خودم را گول می‌زنم که اشکالی ندارد. دفعۀ بعد…)

ای کاش آن روز که به مهمانی پر زرق و برقی دعوت شده بودم، کمی بیشتر خودکنترلی می‌کردم و آنقدر در غذاهای رنگ و وارنگ غرق نمی‌شدم تا بعد از آن در دلم به خودم بد و بیراه بگویم که ای آدم ضعیف‌النفس! تو حتی نمی‌توانی جلوی خودت را بگیری…

(این اتفاق نیز برای آدم شکمویی چون من به کرات رخ داده است و هردفعه در موقعیت‌های مختلف تسلیم نفس ضعیفم شده‌ام اما چه فایده؟‌ هنوز که هنوز است در این مورد نتوانسته‌ام خودم را کنترل کنم و همچنان در میدان نبرد شکست‌خوردۀ میدان هستم.)

فهرستِ این ای کاش‌ها هنوز در زندگی من ادامه دارد اما سعی کردم بعضی از آنها را کنترل کنم و دل به دریا بزنم.

حرف امام علی را شنیده‌ام و شنیده‌اید که می‌فرمایند:

هر گاه از چیزی می ترسی خود را در آن بیفکن که گاهی ترسیدن از آن چیز مهم تر از واقعیت خارجی است(حکمت 175 نهج البلاغه)

اما “دانستنِ” یک نکته از زمین تا آسمان توفیر دارد با “عمل کردن” به آن نکته.
(همان حرفی که از کریس آرگریس در سایت متمم به زیبایی نقل شده است.)

چند مدتی است که سعی کرده‌ام بر ترس‌هایم غلبه کنم و به دل به دریا بزنم. دوست ندارم روزی برسد که فقط کوله‌باری از ای‌ کاش‌ها را با خودم به دوش بکشم.

می‌دانم که هرکسی فهرست بلندبالایی از ای کاش ها را با خود حمل می‌کند مثل اینکه ای کاش فلان روز به فلان دوستم چنین حرفی نمی‌زدم یا ای کاش به پدر یا مادر مرحومم بیشتر محبت می‌کردم و احتمالاً من هم از این قاعده مستثنی نباشم اما دوست دارم قسمتی از آنها را در زندگی‌ام کمرنگ‌تر کنم تا لااقل فهرست کمتری از این ای کاش ها را به دوش بکشم.

بعضی از این ای کاش ها -وقتی به گذشته فکر می‌کند- کمر آدمی را خم می‌کند. امیدوارم هیچ‌وقت اسیرِ چنین ای کاش هایی نشوم.

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

    1. علی جون،
      ممنون که به اینجا سر می‌زنی و نوشته‌هام رو می‌خونی.
      باعق افتخارمه که با تو رفیقم 🙂
      خوندن قسمت پرتقال‌های علامه واقعاً لبخند به لبم نشوند.
      خیلی خوشحالم که داری همینطوری ادامه می‌دی.
      برات آرزوی بهترین‌ها رو دارم رفیق…

دیدگاهتان را بنویسید

instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi
cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri