üsküdar evden eve nakliyat

این بوی دوست‌داشتنی

نمی‌دانم هرکسی از ابتدای زندگی‌اش به یک بوی خاص علاقه داشته است یا کم‌کم علاقه‌مند می‌شود.

از دورانی که بچگی‌ام را به یاد می‌آورم، زیاد به آپارتمان خاله‌ام می‌رفتم و تا جایی که می‌دانم، دلیل اصلی‌اش این بود: شوهرخاله‌ام پیپ می‌کِشید.

نمی‌دانم چرا اما این بوی دوست‌داشتنی، عجیب مرا رامِ خود می‌کرد. حتی خاطرم هست که هرموقع شوهرخاله‌ام پیپ می‌کشید، عین طلابی که با شور و شوق به پای درس‌شان می‌نشینند و به سخنان گهربار استاد گوش فرا می‌دهند، من هم کنار شوهرخاله‌ام می‌نشستم تا هروقت پُکی به پیپ زد، از بوی آن سرمست شوم.

اگر اشتباه نکنم، از یکی از دوستانم شنیده بودم که او هم از دوران بچگی عاشق بوی سیگار بوده است و در ادامه از ایشان شنیدم که هرکسی ذاتاً از یک چیزی خوشش می‌آمده است.
(البته چون این دوست بزرگوار مطالب‌شان را بیش از اندازه فتق و رتق می‌کنند، به دنبال لینک مطلب نمی‌گردم که مثل دفعه‌های قبل، سرخورده نشوم.)

سیگار را می‌گفتم؟ یا شوهرخاله‌ام را؟ یا پیپ را؟

پیپ را می‌گفتم. قدرتی دارد که به سادگی من را مطیع خودش می‌کند. هنوزم که هنوز است، آن شوهرخاله‌ام را با پیپ به یاد می‌آورم. یعنی اگر کسی از من بخواهد که بعد از شنیدن واژۀ “پیپ” یک کلمه بگویم، قطعِ به یقین اسم شوهرخاله‌ام (که او را “سعید آقا” صدا می‌زنم) را به زبان می‌‌آورم.

حتی به نظرم در یک دسته‌بندی ساده، پیپ به مراتبِ کلاس بالاتری نسبت به سیگار و قلیان دارد. نه اینکه خدایی نکرده آنهایی که به این دو علاقه دارند، بی‌کلاس باشند، فقط می‌گویم در نگاهِ من، یک آدمی پیپ‌ای جایگاه بالاتری نسبت به یک آدم قلیانی و سیگاری دارد.

کاش به جای یکی از آن چند نخ سیگاری که از سر کنجکاوی کشیده بودم، یک بار هم فرصتی پیش می‌آمد تا سر و کارم با این وسیلۀ دوست‌داشتنی بیفتد.

پی‌نوشت:

دوست عزیزی از من پرسید: سیگاری هستی؟

-نه

+چرا؟! (جوری این سؤال را پرسید که انگار گناه کبیره‌یی انجام داده باشم. ضمن اینکه اولین کسی بود که در چنین موقعیتی، با حالتی طلبکارانه از من دلیلِ کارم را می‌پرسید!)

-راستش چند نخ سیگار از برندهای مختلف که خیلی هم پرطرفدارند، کشیده‌ام اما هیچکدام به دلم ننشستند و اتفاقاً خیلی هم تلخ بودند.

پوزخندِ مِلویی (ریزی) زد و از کنارم گذشت و با حالتی که از من ناامید شده بود، مرا به حال خود رها کرد.

به نظرتان جوابم خیلی افتضاح بود؟!

13 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام
    می دونید بوی سیگار به من یه حس اطمینان میده …
    بوی پیپ من و یاد قصه های قدیمی میندازه ..
    بوی قلیون من و یاد دعوا میندازه …
    واقعا جالبه که ادم میتونه با یه بو این همه خاطره و احساس داشته باشه…
    جالبه هیچ وقت اینقدر دقیق به قدرت رایحه ها در بازگشت به خاطرات فکر نکرده بودم…

    1. سلام ستاره خانم.
      حس اطمینان؟ چه جالب. تا حالا نشنیده بودم و البته اینجور چیزی رو احساس نکرده بودم.
      من اولین حسی که از بوی سیگار بهم دست می‌ده، بوی انزجار هست!
      دعوا هم برام جالب بود… نمی‌دونم چه خاطره‌یی دارید اما می‌تونم این رو درک کنم…
      ممنونم که برام کامنت گذاشتید و امیدوارم باز هم اسمت رو اینجا ببینم.

  2. باعث شدی به صفحات ذهنم مراجعه کنم ببینم چه بویی رو همیشه دوست داشتم
    عجیبه! هیچ بوی خاصی به نظرم نمیرسه
    همیشه بو یکی از چیزهایی بوده که باعث شده که نفس عمیق بکشم و از زندگی بیشتر لذت ببرم اما بوی خاصی رو ندارم که بگم عاشقشم …
    عجیب نیست؟

    1. اشکال نداره محسن جان. خیلی درگیرِ بوها نباش. من هم اتفاقی از یک بو خوشم اومده. شاید مرور زمان به تو هم کمک کرد…
      نه اصلاً هم عجیب نیست. من هم بعد از مدتی فهمیدم این رو.
      برای تو هم اگر چنین بویی باشه، دیر یا زود متوجهش می‌شی…

  3. شوهرخالہ -پیپ- سیگار -قلیان
    فرق من باتو فقط علاقه نداشتن بہ پیپ نباشه شاید …فقط علاقه داشتن بہ سیگار نباشه شاید… منے که یہ موقع فکر میکردم به شخصہ آدمای سیگارے مرد تر باشنـ …فرق من باتو شاید فقط حساس بودن بہ همہ ی این واژه هاے ابتدای دیدگاہ نباشه شاید(حساسیت تنفسی منظورمه)فرق من باتو شاید فقط این نباشه کہ اولین وآخرین سیگارے ک بہ لب گرفتمـ برای همون شوهرخالہ م بود…منے که هیچ وقت اون سیگارو نکشیدم با این همه اوصاف من و تو تو داشتن شوهرخالہ های دوست داشتنے مشترک باشیمـ….شاید
    خیلی خوبہ کہ بہ اختصار مینویسے انگارے پر گویے رو دوست ندارے مثل من اینم خیلے خوبہ شاید بشہ گفت دومین شباهت ماباشہ اگہ پرگویے امروزمو بہ بزرگے خودت ببخشے…
    تنت سلامت یاعلے

    1. شوهرخالۀ خوب نعمت بزرگی است که خیلی سعی می‌کنم قدر این نعمت رو بدونم…
      با همۀ فرق‌هایی که گفتی، نقطۀ اشتراک‌مون رو خیلی دوست داشتم…
      پرگویی رو دوست ندارم که هیچ، جدیداً احساس می‌کنم حرفام خیلی مزخرف هستن و دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره.
      جدای از اینکه چنین چیزی یه حقیقت تلخه، اما دوست دارم بازم بنویسم و امیدوارم بتونم یه کاری بکنم…
      امیدوارم بازم اینجا اسمت رو بینم علیرضا جان؛ کم یا زیادش هم خیلی مهم نیست راحت باش:)
      علی یارت…

  4. سلام سینا جان. امیدوارم حالت خوب باشه
    به نظرم جوابت برای ایشون به همون تلخی بوده که تو موقع کشیدن سیگار حسش کردی:)
    این نوشتت من رو به یاد بچگی های خودم انداخت.
    پدر من به شدت به بوی سیگار حساسه و ما کمتر چنین بویی رو در فضای خونه استشمام می کردیم مگر در صورتی که دوستان مقیمِ کویتِ پدر، میومدن خونمون! پدر ملاحظشون رو می کرد فکر کنم. اونا همیشه بوی تند ادکلن های عربی و سیگار میدادن به خصوص یکیشون بود که من بهش می گفتم دایی جان:) و ترکیب این بو هنوز هم من رو به یاد اون دوران میندازه. و البته اومدنشون مصادف بود با دریافت هدیه های رنگارنگ. شاید هم به خاطر هدیه ها به اون بو علاقه داشتم.
    به نظرم می رسه این علاقه ای که همچنان دست نخورده مونده، در حال حاضر بیشتر به خاطر حس خوب نوستالژیک بودنشه.

    1. سلام شیرین جان. خانم خیلی کم پیدا تشریف دارید 🙂
      و کامنتِ تو برای من خیلی شیرین بود…
      چقدر خوشحال شدم که شنیدم تو هم چنین خاطرۀ مشترکی داری و چقدر دوست دارم که همیشه اینقدر صادقانه و رک می‌نویسی…
      و با جملۀ آخرت خیلی موافقم. بعضی چیزا هیچوقت از ذهن آدم پاک نمیشن.

  5. :-))))
    (خنده ام بابت اون پرانتزه!)

    کسی که پیپ میکشه در واقع “دیگران” رو به فیض بوی خوب میرسونه ولی پدر خودش درمیاد و یک صدم دیگران از این بوی خوب لذت نمی بره. [ در این مورد بهم اعتماد کن سینا 🙂 ]
    به عبارت دیگه کسی که پیپ میکشه مثل شمعی می مونه که خودش میسوزه ولی اطرافشو روشن میکنه!!!
    (کمرم شکست از این مثالی که زدم)
    🙂

    اصولاً قشر “اهل دود” قشر بدبختی هستن! و بدبخت ترینشون هم کسانی که از دوران کودکی چهاردست و پا میرفتن سمت دود! [ بازهم در این مورد بهم اعتماد کن سینا 🙂 ]

    به نظرم جوابت افتضاح نبود. پوزخند اون “بچه” خیلی افتضاح بود.
    مطمئن باش کسی که دنیای فکریش اینطوریه هنوز در زمان مهدکودک و دوران شهین جون و مهین جون درحال دست و پا زدنه
    تو جدی نگیر سینا
    نهایتاً اگه خواستی جدی بگیری، فقط دلت براش بسوزه

    پ.ن) به طرز وحشتناک و نگران کننده ای بهت حسودیم میشه! قدر “تلخ و بدمزه” بودن طعم سیگار رو بدون

    1. خدا را شکر که خنده ات به این معنیه که خیلی بد و بیراه نگفتم 🙂
      واقعاً کمر من هم رگ به رگ شد ازین مثالی که زدی ولی واقعاً لذت بردم یعنی هیچ وقت اینطوری بهش نگاه و فکر نکرده بودم.
      قشرِ اهل دود… ولی اینجوری راجع به بدبخت‌ترین‌شون حرف نزن چون یکی از این بدبخت‌ترین ها رو که داخل پرانتز براش می‌نویسم، خیلی دوست دارم و بهش ارادت عجیبی دارم… از همون هایی که خواسته یا ناخواسته، مهرشون به دلت می‌شینه.
      جواب به پی‌نوشت: حسودی؟ اونم به من؟
      وحشتناک رو میشه فهمید ولی چرا نگران‌کننده؟!
      راستی خیلی می‌گذره از جواب دادنِ من به این کامنت و دلیلش هم این بود که خیلی حوصلۀ وبلاگ رو نداشتم و احساس کردم حرفی برای نوشتن ندارم. هنوزم احساسم خیلی فرق نکرده.
      خلاصه من رو ببخش بابت این همه تأخیر…

دیدگاهتان را بنویسید

instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi instagram takipci hilesi instagram takipci instagram begeni hilesi
cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri