çekmeköy evden eve nakliyat kağıthane evden eve nakliyat maltepe evden eve nakliyat pendik evden eve nakliyat saç protezi اعتماد - دست نوشته های سینا شهبازی

اعتماد

اعتماد با فعل‌‌های متفاوتی اگر همراه شود، معانی‌شان از زمین تا آسمان متفاوت می‌شود؛ “اعتماد ساختن”، “اعتماد داشتن”، “اعتماد کردن” و… برخی از افعالی است که با اعتماد به کار می‌رود.

فارغ از مقدمۀ ابتدایی، به نظرم اعتماد ساختن و جلبِ اعتماد افراد شاید کار راحتی به نظر برسد (هرچند مصداق‌های زیادی نیز وجود دارد که نشانگر این باشد چنین کاری اتفاقاً خیلی هم سخت است) اما خراب کردنِ اعتمادی که ساخته‌ایم، به مراتب راحت‌تر از ساختنِ اعتماد است.

می‌پرسید چطور؟ خیلی ساده است. شما ممکن است طوری جلوی دوستان‌تان رفتار کنید که انگار محرم اسرارشان هستید و آنها هم خیلی راحت حرف‌های مگوی‌شان را به شما بگویند اما امان از وقتی که فقط یکبار بشنوند یا ببینند یا شک کنند که حرف‌شان جایی درز کرده است. فاتحۀ اعتمادی که ساخته‌اید، به یکباره تمام می‌شود، حتی اگر طرف مقابل‌تان خیلی آدم منطقی‌یی باشد و خیلی به شما اعتماد داشته باشد.

یادم نمی‌رود که وقتی کم سن و سال‌تر بودم، حرفی را که تقریباً رازی مگو حساب می‌شد به زن‌دایی‌ام که اتفاقاً خانم دکتر هستند، گفتم. حالا چرا بین این همه اقوام، به زن دایی، الله اعلم. هنوز خودم هم به نتیجه نرسیده‌ام.

زن‌دایی‌ام نه گذاشت و نه برداشت، رفت و از روی دلسوزی همان حرف را به مادر و دایی بنده (همسر خودش) گفت. خب خانم دکتر! عزیزِ جان! خودم لال بودم؟ خودم بلد نبودم که به مادرم بگویم؟ احساس نکردی قبل از اینکه با تو فامیل باشم، با دایی‌ام فامیل هستم و اگر می‌خواستم، چنین حرفی را به او می‌زدم؟

بعد از همان روز، کل اعتمادی که به او داشتم فرو ریخت و دیگر هیچ‌وقت به هیچ‌‌یک از اقوام‌مان، حرفی نزدم که بعداً پشیمان شوم و خودم را لعنت نکنم.

مثال دیگری که به خاطرم می‌آید، جایی است که در آنجا کار می‌کردم: جایی که سیاستِ مدیریت (مثل خیلی از جاهای دیگر) بر حداقل‌ها بود. به چه معنی؟ به این معنی که هرچقدر هزینه کمتر، بهتر. حالا این کم کردن هزینه چه از طریق خریدن چای بی‌کیفیت و کم‌کیفیت برای پرسنل آنجا باشد، چه از طریق خریدن ناهار ارزان‌قیمت و چه از طریق زدن از سر و ته شام پرسنل و محدود کردنِ مثلاً تعداد تخم‌مرغ‌ها و کنسروهایی که برای شام استفاده می‌شد.

حتی برای درست کردن محصولی که به دستِ مشتری می‌دادیم، گاهی اوقات خِست می‌کردیم و مواد باکیفیت در محصولات استفاده نمی‌کردیم و این می‌شد که بعد از چند مدت، بسیاری از مشتریان ثابت‌مان را از دست می‌دادیم. جالب اینجا بود که مدیریت تعجب می‌کرد ازینکه چرا فروش‌مان کم شده است و چرا بسیاری از مشتری‌های ثابت‌مان پریده‌اند. یعنی واقعاً خودش نمی‌فهمید؟!

تازه خیلی اوقات صدای اعتراض مشتری به گوش‌مان می‌رسید و مسلماً خیلی‌ها هم صدای اعتراض‌شان را به گوش ما نمی‌رساندند (داخل پرانتز عرض کنم که شخصیتِ هرکسی متفاوت است و من هم شخصیتم از نوع دوم است: یعنی اگر از جایی محصولی خرید کنم و متوجه شوم که چیزی را به من قالب کرده‌اند، ضمن اندکی ناراحتی، دیگر تا عمر دارم سعی می‌کنم پایم را آنجا نگذارم. این آدم‌ها در نگاهِ من حداقل نگاهِ سیستمی را در کسب و کارشان ندارند که حاضر شده‌اند منافع کوتاه‌مدت را به منافع بلند مدتی که از داشتنِ یک مشتری ثابت حاصل می‌شود، ترجیح دهند.). اما جالب اینجا بود که مدیریت باز هم هیچ تغییری در سیاست آنجا انجام نمی‌داد و اتفاقاً چون “مهندس” صدایش می‌کردند، صرفاً با چرب‌زبانی و خوش‌برخوردیِ ظاهری سعی می‌کرد به مشتری‌ها (به زور) بفهماند: من آدم تحصیل‌کرده‌ای هستم و اینجا همه چیز گل و بلبل است و بهتر از اینجا وجود ندارد و…

ولی تنها در زمانِ کوتاه چندماهه‌ای که بنده در خدمتِ آنها بودم، با دو چشم خودم می‌دیدم که بسیاری از مشتریان ثابت‌مان رفته‌رفته کم‌پیدا می‌شدند و دیگر حتی به آنجا سر نمی‌زدند. بعید می‌دانم که همه‌شان محل سکونت‌شان را عوض کرده باشند یا اینکه دور از جون‌شان عمرشان را به من و شما داده باشند. حدس می‌زنم اکثرشان به خاطر راضی نبودن از محصولات‌مان دیگر به آنجا سر نمی‌زدند.

اعتماد شاید در کوتاه‌مدت و چه بسا به سادگی ساخته شود اما از آن ساده‌تر، از بین می‌رود و اعتمادی که از بین رود، به سختی قابل بازگشت است.

12 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سینا جان
    اینجا هم به نظرم اومد چند مطلب رو از شیوه نوشتن ودفاع ازت بنویسم .هرچند به ندرت این کاررو میکنم.
    1-تو از خیلی بچه های دیگه،وضعیتت بهتره به دلیل که اولا اصالت داری تو شیوه کارت،مثلا همین قسمت درباره من ،اومدی خودتو رو کامل معرفی کردی (محمدرضا هم همین کاررو کرده)این کار باعث میشه مخاطب بدونه طرفش کیه،چندسالشه مجرده و…که بدونه این نویسنده داره از چه موضعی صبت میکنه.ولی کاری که خیلی ازدوستان میکنن در معرفی خودشون،میان پروفایل متمم یا جاهای دیگه رو مینویسن یا میگن یه عاشق نویسندگی،وامثالهم،درصورتی که خود محمدرضا اینکاررونکرده!بعد کافیه بری تو وبلاگشون موقع کامنت گذاشتن بجای اسمت بنویسی بانک مسکن!اولین چیز اینه لطفا خودتو کامل معرفی کن!بعد بیا جوابتو میدم!خب ببین همینجوری که مالک اون وبلاک خودشون معرفی نکرده حداقل ازنطر شناسنامه ای ودرقسمت درباره من چیزی گفته که دوست داشته(متمم)خب منم بانک مسکن رو گفتم چون خیلی دوسش دارم که بهم وام با کارمزد پایین داه که بتونم خونه بخرم!بهر حال ما چه بخاییم چه نخواییم یه هویت داریم ،قرار نیست متمم وامثالهم هویت مارو مشخص کنه،متمم قراره مهارت مارو توسعه بده ،نه اینکه به ما هویت بده!محمدرضا قراره بهتر زندگی کردن رو بیاموزه نه اینکه بگه مث اون زندگی کنیم!
    2-برخی ها پست هایی میذارن که فالوور جمع کن،مثلا از تغییر میگن،اینکه ازدواج نکنیم!بچه نیاریم !دانشگاه نریم!پدروماردمون یه ساعت هم برا تولدمون فک نکردند!کسی که اینا رو میخونه همش تشویق و…نثارش میکنن چون قشنگ حرف زده!ولی همه یادشون میره که اگه این حرفا راست بود ما وضعمون این نبود واینکه یادشون میره هیچکی شبیه حرفاش نیست همه شبیه هم هستند!وبعضی ها هم نوشتن ور انتخاب کردند که از تنهایی شون نجات پیدا کنن!برا همون چیزایی رو میگن که مخاطب پسند هست.وموارد ازاین دست
    حالا تومدعی نیستی هرروز داری کتاب میخونی!نوع نوشته هات جوری که،اصلا مخاطب جذب نمیشه وفقط دغدغه وخودت هست ،برا همون از تجربه هات میگی،جاهایی که کلاه سرت رفته، به این علت میگی که میخایی دراینده تکرار نکنی اشتباهات گذشته رو!قشنگ مشخصه تو فضای ابهام هستی ،شاید نوعی سرگردانی!وجالبی اینه نمیای الکی شعار بدی!قطعا دراینده وضعیتت از خیلی ها بهتر هست .میای از ایات قران مینویسی وفهم خودتم میگی،ینی دنبال دغدغه های خودت هستی. ولی حالا اونا که مدعی هستند محتوا تولید میکنن،چیکا میکنن اکثرا غیر چند نفر ،هر چی محمد رضا میگه به نوعی دیگه میگن تا همه بیان افرین وصد افرین هدیه کنن بهش.غافل ازاینکه اینا فقط مدل محمدرضا هست وطبق اولویت های خودش بیان شده.اگه محمدرضا بگه ازدواج نمیکنم یه دفعه همه میگن حالا دلیلی هم نیست مث قدیمی ها فک کنیم!ولی من تو رو اینجوری ندیدم،حداقل گفتی ما دوست داریم ازدواج کنیم،ولی به موقعش.ودرنهایت من برای اینکه از فضایی هم که خارج بشی درمان ندارم!ولی میدونم قطعا خارج میشی!شاید اصلا لازم باشه چند وقت اصلا کتاب نخونی!یا موارد دیگه .شاید خوندن تاریخ سودمند باشه برات البته اگه حالش باشه!خیلی حرفای دیگه هم بود ولی گفتم سرتو درد نیارم.نظراون دوست هم خیلی متین هست!

    1. جعفر جان
      شما هم مثل همیشه بهم لطف داری. آدم به داشتنِ دوستان خوبی مثل شما افتخار می‌کنه و از صمیم قلب به خودش (به خاطر داشتنِ شماها) افتخار می‌کنه.
      1. نقدی که به متمم وارد کردی رو فکر می‌کنم بفهمم و متوجه وخامت اوضاع هستم و به نظرم خیلی خوب نیست اگه فکر کنیم مایی که متممی هستیم، دیگه خون‌مون از بقیه رنگین تره!
      2. راستش منم به اندازۀ وقت آزادی که دارم، سعی کردم یه قسمتی رو برای مطالعه بذارم اما چون شاید خیلی حوزۀ خاصی رو برای مطالعات محدودم انتخاب نکردم،‌ نتونم خیلی حرف بزنم توی این حوزه.
      ضمن اینکه همونطور که شما خوب متوجه شدی، من از زندگی و وضعیت الآنم و اتفاقایی که برام میفته حرف می‌زنم، هم به این خاطر که احساسات خودم رو نشون بدم هم برای اینکه خودم بدونم کجاها اشتباه کردم هم مهم‌تر ازون، اگر کسی قراره وقتش رو اینجا تلف کنه، بدونه که این اتفاق برای یه بابایی افتاده و مراقب باشه اون آدم، این اشتباهات رو با همین شکل انجام نده!
      حقیقتاً یه مدته دارم نهج‌البلاغه رو می‌خونم و چیزای خیلی جالبی هم بهش برخورد کردم که به خودم می‌گم، من اگه توی فلان حوزه به درکِ امام علی برسم، برای خودم کافیه! ولی خب نمی‌دونم چرا دست و دلم نمی‌ره که ازونا بنویسم. احساس می‌کنم یه چیز درونی هست که مانع نوشتن می‌شه…
      بابت پیشنهادت ممنون ولی حالم از خوندن تاریخ به هم می‌خوره. چندسال پیش دوستم گفت کتاب زرین‌کوب رو بخر و بخون و منم خیلی ترغیب شدم که اینکارو بکنم اما هرسال که نمایشگاه کتاب می‌شد، به یه نحوی، از لیست کتاب‌هام حذف می‌شد و قیدش رو می‌زدم.
      ممنونم بابت توضیحات و شفاف‌سازی‌هات برای خودم.
      خیلی مخلصم 🙂

  2. اولا که اون یارو محمده خیلی تند و زشت حرفش را زد.
    دوما به نظرم یه مدت متمرکز شو روی نوع خاصی از مطلب شاید بهتر خودت را پیدا کنی. مثلا یه مدت در باره محتوای کتابهایی که میخوانی یا فیلمهایی که میبینی بنویس. البته حواست که هست بدون توصیه و نصیحت و بدون بیان این که: لطفا حواستان باشد حرف من وحی منزل نیست! 🙂
    نوشتن در باره محتواهای خوب کم کم آدم را به سبک و منطقه خودش نزدیک میکنه و به طور طبیعی آدم را به سمت بهتر و بیشتر خواندن میبرد.
    سوما پوست کلفت و دل نازک باشی!

    1. نجمه جان، خواهر عزیزم
      منم اولش یه کم جا خوردم اما دیدم خیلی هم حرفش غیر منطقی نیست و احساس کردم شاید مشکل از منه برای همین بهش حق دادم که ازینجا خوشش نیومده باشه.
      در مورد تمرکز هم چشم. حتماً سعی می‌کنم اینجوری هم به قضیه دقت کنم ولی بدیِ کار اینه خیلی کتاب‌های روانشناسی و مدیریتی طور که یه چیز مشخصی رو دنبال کنه،‌نمی‌خونم که بنویسم ازشون. بیشتر از جنس رمان هست و رمان هم خیلی نمیشه ازش چیزی نوشت. یا شاید بهتره بگم من بلد نیستم حرفی ازش در بیارم 🙂
      بله بله به لطف شما حواسم هست که اینجوری نگم. نمی‌دونم به نظرت بهتر شده این عادت بَدم یا نه ولی همیشه سعی کردم حواسم باشه به این قضیه.
      امیدوارم منم کم کم این مسیر رو پیدا کنم و بفهمم چیکار باید بکنم.
      بابت دعای قشنگت هم بی‌نهایت مشعوف شدم 🙂

    1. سلام داوود جان
      خیلی خوشحالم که هنوزم اسمت رو اینجا می‌بینم
      واقعاً انرژی می‌گیرم از حضورت
      ممنونم از قوت قلبی که بهم می‌دی
      این اصلی که گفتی رو منم خیلی قبولش دارم و تقریباً از روز اول بهش سعی کردم وفادار بمونم: نمی‌گم مخاطب مهم نیست، اتفاقاً از پیدا کردن مخاطب جدید و حفظ همون مخاطبای قبلی خیلی هم خوشحال میشم اما نمی‌نویسم تا لزوماً برای خودم مخاطب جمع کنم…
      بازم ممنون بابت این یادآوری به موقع 🙂

  3. بدون شک بی محتوا ترین وبلاگی که دیدم وبلاگ توه سینای عزیز
    بیشتر کتاب بخون
    بیشتر فکر کن
    بیشتر تامل کن موقع نوشتن
    و از هر 4 پست 3 تاش رو حذف کن
    کم کم بهتر میشی

    1. سلام محمد عزیز
      ممنون از انتقادی که مطرح کردی
      خودمم می‌دونم محتوای خاصی ندارم اما مثلاً دارم سعی می‌کنم فعلاً از تجربیات ناقص خودم بگم تا هروقت به یه ایدۀ ناب رسیدم و تونستم حرف‌های بهتری بزنم، کمتر شرمندۀ‌ بزرگوارانی که به اینجا سر می‌زنن، بشم
      شما هم لطفاً کمتر به اینجا سر بزن تا من شرمنده نشم و بتونم فعلاً همین حرفای دست و پا شکسته‌ام رو بنویسم تا زمانی که کمی بهتر بشه و افتخار اینکه شما خوانندۀ اینجا باشی رو پیدا کنم
      بابت پیشنهاداتت هم ممنونم ولی من خوشبختانه یا متأسفانه،‌ علاقه‌یی به پاک کردن پست‌هام ندارم هرچند می‌دونی از هر 10تا، یکی‌شون هم ارزش خونده شدن ندارن چون خیلی از دوستای خوبم حرفای بهتری می‌زنن اما من اینا رو واسه دل خودم می‌زنم همین
      ممنونم از فیدبکی که دادی
      ارادتمند، سینا

    2. اتفاقا به نظرم جزو معدود جاهایی هست که کاملا با تعریف وبلاگ میخونه و نوشته ها از جنس تجربه های شخصی هستش که بعضا میتونه خیلی با ارزش باشه .

      1. سلام سعید عزیز.
        ممنونم که با اولین کامنتت، بهم حال خوبی رو منتقل کردی.
        خوشحالم که از سبک نوشته‌های من خوشت اومده و خوشحالم که تو هم عقیده‌ات اینه که این نوشته‌ها ممکنه به یه عده کمک کنه که من بی‌خبر باشم.
        امیدوارم روز به روز شاهد بهتر شدن این وبلاگ باشی و امیدوارم باز هم اینجا اسمت رو ببینم 🙂

    1. نمی‌دونم چرا ولی خیلی با حرفتون موافقم فاطمه خانم.
      احتمالاً احساس می‌کنن بهترین جایی که زورشون می‌رسه روش به راحتی اعمال نظر کنن،‌ همین قسمته!
      ممنونم از وقتی که برای خوندن این نوشته گذاشتی و برام کامنت گذاشتی. امیدوارم باز هم اسمتون رو اینجا ببینم 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort porno seyret maltepe escort