افضل شركة فوركس في السعودية افضل شركة وساطة لتداول العملات في السعودية تعلم الفوركس شركات التداول المرخصة في السعودية سوق الفوركس افضل شركة فوركس ads securities ads prime ads securities شركات التداول المرخصة شركة ads securities فوركس السعودية شركة ads securities نصابة فوركس فوريكس saç protezi اثر سیب گندیده - دست نوشته های سینا شهبازی

اثر سیب گندیده

(1)

احتمالاً شما هم شنیده‌اید که می‌گویند:

وقتی یک سیب خراب و گندیده در جعبه وجود داشته باشد، می‌تواند بقیۀ سیب‌ها را خراب و گندیده کند.

این جمله را اگر کمی توسعه دهید، به نتایج جالبی می‌رسید. تصور بفرمایید که اگر در یک کلاس نشسته باشید و یک نفر نخواهد به فرمایشات استاد گوش کند و سعی کند کلاس را به هم بریزد، احتمالاً استاد نخواهد توانست با حداکثر انرژی برای کلاس وقت بگذارد و احتمالاً این استاد -هرچقدر هم که همۀ افراد کلاس و همچنین استاد محترم مشتاق باشید- نخواهد توانست مطالب خود را به خوبی انتقال دهد.

یا تصور بفرمایید که به مسافرت رفته‌اید و سعی می‌کنید شب‌ها را زود بخوابید تا صبح‌های علی‌الطلوع از خواب بیدار شوید و به گشت و گذارتان برسید، یک نفر در جمع‌تان حضور داشته باشد که بخواهد شب‌ها تا دیروقت بیدار بماند و مثلاً با صدای بلند آهنگ گوش کند و فیلم ببیند و خلاصه به هرطریقی مزاحم استراحت شما شود. شاید از نگاهی بگوییم به خودش مربوط است ولی عملاً دارد برای بقیه مزاحمت ایجاد می‌کند و به احتمال زیاد مزاحم استراحت کردن بقیه خواهد شد.

مثال‌های دیگری را نیز در سازمان‌های دولتی (و به ندرت خصوصی) خواهید دید و شاید شما هم درگیر یکی از همین سیب‌های گندیده باشید.

(2)

از طرفی احتمالاً جملۀ جیم ران، استاد برایان تریسی، را شنیده‌اید که می‌فرماید:

شما میانگین 5نفری هستید که به شدت با آنها در ارتباط هستید.

نمی‌خواهم بگویم جملۀ این استاد بزرگوار همیشه درست است اما به سختی می‌توان مثال‌های نقض برای آن پیدا کرد.

قرار نیست اگر شما خواهان ثروتمند شدن و خرپول شدن و گردن‌کلفت شدن هستید، صرفِ اینکه با 5نفر پولدار نشست و برخاست کنید، پولدار شوید اما اگر بتوانید همان مسیری که آنها طی کرده‌اند را طی کنید (به فرض اینکه مسیری را واقعاً طی کرده باشند)، احتمالاً شما هم ثروتمند خواهید شد یا بهتر است بگویم احتمالاً مسیرتان هموارتر خواهد بود.

اگر شما می‌خواهید بچه مثبت و درس‌خوان (بخوانید: خرخوان) باشید، احتمالاً راحت‌ترین گزینه این است که ردیف جلوی کلاس بنشینید و با بچه درس‌خوان‌های دیگر نشست و برخاست و معاشرت کنید (البته با پذیرش این فرض که بچه درس‌خوان‌ها در ردیف جلوی کلاس می‌نشینند).

مثال‌هایی از این دست کم نیست و من نه می‌توانم نه نمی‌خواهم تمام آنها را یکی پس از دیگری برای‌تان ردیف کنم.

تمام حرف من (از کنار هم قرار دادن نکتۀ شمارۀ یک و دو) این است که:

اگر می‌خواهید به مقاصد خود برسید، مراقب اطرافیان و مراقب این سیب‌های گندیده باشید و بدانید و آگاه باشید که با چه کسانی نشست و برخاست می‌کنید.

اگر یک عضو ناخالصی در گروه‌تان وجود دارد، یا سعی کنید او را هم با خودتان هم‌مسیر و هم‌عقیده کنید یا دوستانه از او درخواست کنید از جمع‌تان کنار برود یا اگر مقاومت کرد، سریعاً او را از جمع‌تان اخراج کنید.

پس بهتر است بیشتر چشمان‌مان را باز کنیم و بیشتر مراقب سیب‌های اطراف‌مان باشیم تا این سیب‌های گندیده، ما را نیز گندیده نکند.

باور بفرمایید که هیچکس بیشتر و بهتر از خودمان، دلش به حال‌مان نمی‌سوزد. بیایید مراقب خودمان (و اطرافیان‌مان) باشیم.

18 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام
    مطلب با ارزشی بود.
    ما با بزرگترین های دنیا، براحتی میتونیم همنشین باشیم.
    ثمره ی عمرشون رو براحتی برامون میگن و باهامون حرف میزنن.
    ولی با یک واسطه دوست داشتنی.
    کتاب

    1. سلام داوود عزیز.
      ممنون از اظهار لطف و محبتت.
      چقدر باهات موافقم. به خصوص در مورد اون واسطه که گفتی.
      به نظرم کامنت تو در کنار کامنت فؤاد (زیر این نوشته) تکمیل کنندۀ حرف‌های همدیگه است و خیلی دوست داشتم که شما دو بزرگوار برام چنین کامنتی گذاشتید.
      البته جالب بود. قبل از اینکه کلمۀ “کتاب” رو بخونم، منظورم از واسطۀ آدم‌های دیگه‌ای بودند و چیزهای دیگه‌ای توی ذهنم نقش بست اما وقتی کلمۀ کتاب رو دیدم و متوجه اشتباهم شدم، از این نظرت بسیار لذت بردم.
      ممنونم ازت دوستِ خوبم.

  2. سلامم…
    خرپول گردن کلفت که کاملا مشخص بود به کی اشاره شده 😂
    نوشته ات کاملا درسته من خودم بنظرم همینطوریم

  3. سلام سینا جان
    امروز وقتی این مطلب رو خوندم خیلی به دلم نشست ممنونمم از مطلب خوبت
    http://shabnamramezani.blogfa.com/ البته امروز ساختم و خیلی سادست ولی برام مهم بود فقط شروع کنم
    خیلی وقت بود یعنی نزدیک 1 سال میخواستم 1 سایت داشته باشم اقدام کردم و سایتم بالا اومد بی خیال شدم گفتم نوشتم برام هیچ فایده ای نداره یعنی دیگه ادامه ندادم امروز که داشتم بیشتر در مورد خودم فکر میکردم و اینکه چه کار هایی بوده که تا نیمه رفتم که دیگران حتی شگفت زده شده بودن و حاضر بودن حامیم بشن و همه جوره راهنماییم کنند ولی خودم بی خیال شدم واز نتیجه دلسرد میشدم چون جاهایی که نباید حرف دیگران رو گوش میدادم اتفاقا به حرفشون گوش میکردم و به حرف افراد مهم و با تجربه اعتماد نمیکردم .به همین سادگی
    امروز به خودم گفتم دیگه بهونه کافیه دختر اگر وب سایت برات مشکله خب از وبلاگ شروع کن اینکه خیلی راحته و فقط بنویس بعدش تصمیم بگیر باید چیکار کنی

    1. سلام مریم جان.
      ممنونم بابت نظر مثبتت و چقدر خوشحالم که از این نوشته‌ام خوشت اومده.
      چقدر خوشحالم که خبر افتتاح سایتت رو بهم دادی. اصلاً توقع نداشتم به این زودی دست به کار بشی و خوشحالم که تا حالا چندتا نوشته هم منتشر کردی.
      مطمئن باش نوشته‌های خوبت رو می‌خونم و از دست نمی‌دم‌شون.
      کار خوبی کردی. به صدای قلبت گوش کن و یه مدت بنویس و بعد بیا راجع به خودت قضاوت کن. این یه مدت رو هم خودت انتخاب کن: 1هفته، 1ماه، 100روز یا…
      من اگه باشم، آخری رو انتخاب می‌کنم و همینکارو هم کردم واقعاً.
      کار خوبی کردی که اینجوری شروع کردی. ممکنه بعد از مدتی بفهمی دوست نداری ادامه بدی و اگه وبلاگ داشته باشی، دل کندن ازش خیلی راحت تره.
      حتماً به وبلاگ من هم سر زدی و می‌دونی که من هم از روز اول از اینجا شروع نکردم و تا یه چند ماه توی بلاگ‌بیان می‌نوشتم و خیلی هم راضی بودم.
      امیدوارم بتونی حال خوبی رو توی این ایام نوشتن تجربه کنی مریم جان.
      بازم ممنون که این حال خوب رو با من شریک شدی و اطلاع دادی 🙂

      1. سلام خواهش میکنم سینا جان
        واقعا این نوشتت خیلی برام لذت بخش بود چند ماهی که سعی کردم با خودم تنها باشم و دلایل پسرفت و ناامیدیم رو بدونم بیشتر اطرافیانم و دوستانم بودن اگر دقت میکردم خیلی تا الان پیشرفت کرده بودم به دلیل روابط عمومی قوی و انرژی زیادم دوستان زیادی داشتم ولی کار به جایی رسید که دوستانی که فکر میکردم با هم صمیمی هستیم و حتی اطرافیانم اعتماد بنفسم و عزت نفسیم رو پایین اوردند بیشتر مقصر اصلی خودم بودم نااگاهانه انتخاب میکردم تبدیل به دختر بی انرژی و افسرده شدم و ناامید ناامید تا اینکه با یکی از بهترین استادان دانشگاه اشنا شدم گفت چرا حواست به اطرافیانت نیست چرا هدف هات رو بهشون گفتی و قتی هم جنس خودت نیستن سال اخر که چشمانم رو باز کردم متوجه شدم واقعا راست بود و ارزش ها و هدف هام رو با کمک دوستم اسیه مرتب کردم کسی که از 18 سالگی خودشو کامل شناخته و واقعا میدونه دقیقا چی میخواد و چی براش مهمه .
        بازم ممنون که این حال خوب رو با من شریک شدی و اطلاع دادی .دوست داشتم اولین نفری باشی که بهش قول داده بودم فکر کنم و بعد تصمیم بگیرم بنویسم یا نه ممنونم از تو سینا جان.

        1. راستش من هم همچین چیزی که تو گفتی رو تجربه کردم، البته توی یه قالب و شرایط دیگه.
          من هم خیلی از مقطع‌های زندگیم رو بدون هدف گذروندم و جالب بوده که فکر می‌کردم هدف مشخصی دارم ولی الآن که فکر می کنم، می‌بینم داغونِ داغون بودم.
          خوشحالم که الآن به بعضی از اشتباهات‌مون اعتراف می کنیم و الآن داریم سعی می‌کنیم بهتر از دیروزمون زندگی کنیم.
          این آسیه خانم ما الآن کجاست؟ خیلی جالبه که کسی از 18 سالگی دقیقاً بدونه چی می‌خواد و چی براش مهمه. خیلی دوست دارم یه روز باهاش از دور صحبتی داشته باشم تا چجوری به این قطعیت رسیده چون هنوز که هنوزه، شاید حدود مسیری که می‌خوام برم رو توی ذهنم داشته باشم اما نمی‌دونم دقیقاً چی می‌شه.
          خوشحالم که مخاطب نازنینی مثل تو به اینجا سر می‌زنه و برام کامنت می‌ذاره.
          موفق باشی مریم عزیز.

          1. اسیه جان ترم 3 رشته ی خودم هم چنین هم زمان رشته ی حسابداری پیام نور هم تحصیل میکنند و به زبان انگلیسی و خیلی از مهارت های دیگه مسلط هستند کوچک ترین دغدغه ای براش ایجاد میشه حتما جوابش رو پیدا میکنه و فوق العاده سحر خیز هست در گروه تئاتر که به زبان فرانسه تمرین میکنم با این دوست گل اشنا شدم در گیر مرتب کردن ارزش ها بودم گفتم از این دختر عزیز بپرسم چون رفتاراش برام جالب بود ( در حالی که اگر من از دوستان قبلی میپرسیدم حتما میگفتن دختر دیوانه شدی) گفتم اگر این لیست رو بهت میدادند چطور مرتب میکردی سریع نوشت در هر حالی که من 40 روز درگیر بودم با خودم هنگ کردم و با کمی صحبت متوجه شدم از 18 سالگی خودشو کشف کرده و هم چنین حرف دیگران و کار های دیگران اصلا براش مهم نیست ولی از قبل حتما از تجربه های افراد با تجربه استفاده میکنه
            – متکی بودن 2 – امید 3- رسیدگی به خودم از نظر جسمی و روحی 4- تحصیل 5 تحصیل 6- استقلال مالی 7- عشق و شناخت 8- خلاقیت. لیست ارزش هامون تا حدودی مشابهه چیزایی که واقعا عمیقا دوست دارم اینطور باشه
            ممنونم

            1. اینجور آدم‌هایی نه تنها از نگاه ما خیلی جایگاه خوبی دارند بلکه به من و تو هم انرژی می‌دن.
              خوشحالم که می‌تونم از وجود چنین دوست نازنینی استفاده کنی و خوشحالم که الآن می‌تونی مسیر احتمالی خودت رو مشخص کنی و بر اساس اون پیش بری.
              خلاصه اینکه خوشحالم که تقریباً تکلیفت با خودت مشخص شده 🙂
              من لیستم یه خرده فرق داره و حتی یادمه به این سؤال توی فایل عزت نفس محمدرضا جواب داده بودم و هنوزم فکر می‌کنم خیلی معیارهام تفاوت نکرده.
              ممنون که این دوست خوبت رو اینجا معرفی کردی و باعث شدی من هم دوباره به معیارهام یه نیم‌نگاهی بندازم.

              1. خدا رو شکر میکنم نسبتا از اوضاع اشفتم بیرون اومدم ولی هنوزم مشخص نیست ارشد میخوام بخونم یا نه و چی بخونم 16 هم ثبت نام شروع میشه و تا 22 هم وقت داره و لی تا این تاریخ در این مورد هم حتما تکلیفم را مشخص میکنم. ممنونم میتونم معیاراتو بدونم
                و اینکه مدل t در زندگی چیه ؟ سبک زندگیه؟

                1. تنها پبشنهادی که بهت می‌تونم بکنم، همون برگه هست که یه T بکشی و مثبت و منفی ارشد خوندن رو برای خودت بنویسی. ترجیحاً هم سعی کن اونقدر خودخواه باشی که بیشتر به خودت فکر کنی، مگر اینکه مثلاً مشکل خانوداگی یا مشکل خاصی داشته باشی که یه سری محدودیت داشته باشی. منظورم اینه خیلی به فکر بقیه نباش و ببین در حال حاضر بیشتر با چی راحتی: درس یا کار یا …؟
                  به سؤال اولت که از راه ایمیل بهت جواب می‌دم.
                  سؤال دومت رو هم متأسفانه متوجه نشدم.

  4. سلام سینا جان
    ممنون بابت نوشته ی خوبت
    احتمالا ما میتوانیم با کسانی معاشرت کنیم که کمی بهتر از ما باشد چرا که افرادی که خیلی از ما بالاتر هستند با ما معاشرت نمیکنند چون آنها هم این ضرب المثل را بلدند و تمایلی به رفاقت با ما ندارند.
    در هر حال ممنون و سپاسگذارم

    1. سلام فؤاد جان.
      چقدر خوشحالم که اسم یکی از بهترین‌های متمم رو اینجا می‌بینم. همیشه وقتی اسمت رو اینور و اونور می‌دیدم، توی دلم می‌گفتم: فؤاد که حوصله نداره ببینه من چی نوشتم. چه انتظار بیهوده‌ای ئه که توقع داشته باشم برام کامنت بگذاره.
      ظاهراً اشتباه می‌کردم.
      نکته‌ای که گفتی برام خیلی آموزنده و جالب بود و هیچ وقت اینطوری بهش فکر و نگاه نکرده بودم. یادم انداختی که توی این موقعیت‌ها هم نباید توقع آنچنانی داشته باشیم که یک شبه همه چی خوب بشه، باید کم‌کم و تدریجی عمل کنیم.
      بابت کامنت پرمهرت بی‌نهایت ازت ممنونم.
      امیدوارم باز هم بتونم نظرات ارزشمندت رو اینجا بخونم. خیلی خوشحالم کردی که برام کامنت گذاشتی دوست متممی بزرگوارم 🙂

        1. اختیار داری. راستش همیشه فکر می‌کردم متن‌های فلسفی و اونایی که به لحاظ علمی ارزش خیلی بالایی دارن رو می‌خونی، نه دل‌نوشته‌هایی مثل مال من رو.
          چقدر خوشبختم که دوست خوبی مثل تو، نوشته‌های من رو می‌خونه.
          ممنونم ازت فؤاد جان.

    1. اختیار دارید زینب بانو.
      دیگه با اون لینکی که دادم، تلویحی نبودا. مستقیمِ مستقیم بود.
      اختیار دارین. من اول این توصیه‌ها رو برای خودم می‌نویسم. ضمن اینکه از این به بعد دیگه سعی می‌کنم از اینجور توصیه‌های صدمن یه غاز ننویسم.

دیدگاهتان را بنویسید