çekmeköy evden eve nakliyat kağıthane evden eve nakliyat maltepe evden eve nakliyat pendik evden eve nakliyat saç protezi موفقیت یا رضایت؟ مسئله این است / تفاوت موفقیت با رضایت و اتفاقات مسیر موفیقت

اتفاقاتِ مسیر موفقیت

از وقتی نوشتۀ محمدرضا شعبانعلی در مورد تفاوت موفقیت با رضایت را خوانده‌ام، حتی دیگر به خودم اجازه نداده‌ام که چندان به موفقیت فکر کنم. احساس کردم آنچه که واقعاً ارزش دنبال کردن دارد، “رضایت” است نه “موفقیت” چرا که به نظرم رضایت را خودمان با گوشت و پوست و خون‌مان احساس می‌کنیم اما موفقیت را دیگران باید به رخ‌مان بکشند.

چندی پیش در مجلۀ مورد علاقه‌ام نوشته‌ای از دکتر علی شاه‌حسینی خواندم که در مورد 6 مرحلۀ موفقیت توضیحاتی داده بود که خلاصۀ آن را اینجا نقل می‌کنم.

این مراحل شش گانه با مخالفت شروع می‌شود و با تمسخر، سکوت، تماشای موفقیت شما (توسط اطرافیان) و الگو شدن ادامه می‌یابد و با جواب دادن به درخواست کمک افرادی که چشم‌انتظار ما هستند و درواقع با گرفتن دست بقیه و کمک به آنها، پایان می‌یابد.

کمی زندگی خودم را ورانداز کردم و احساس کردم ظاهراً هنوز این مراحل شش گانه برای من شروع نشده است چرا که نه کسی با من مخالفت نمی‌کند، نه کسی من را تمسخر می‌کند، نه کسی در سکوت نظاره‌گر من است و الخ.

امروز که دوباره با خودم فکر کردم، احساس کردم این دفعه کمی اوضاع متفاوت است. احساس کردم در بعضی از زمینه‌ها، عده‌ای که برایم بسیار عزیزند از سر دلسوزی تجویزهایی را برایم انجام می‌دهند که با آنچه که من در ذهنم دارم متفاوت است و احساس می‌کنم در مرحلۀ اول این مسیر دور و درازِ موفقیت قرار دارم.

هنوز هم تکرار می‌کنم که یک زمانی علاقۀ وافری به موفقیت داشتم ولی امروزه‌روز دیگر ذهنم و دغدغه‌ام، تجربه کردن طعم ناب رضایت است، نه چیز دیگر.

ولی با این حال وقتی می‌دانم در کنار تجربۀ این مسیر دوست‌داشتنی، می‌توانم به دستاوردهای دیگری نیز برسم که از نگاه بقیه به آن موفقیت گفته می‌شود، جای بسی خوشحالی است و عملاً باید خیلی خوش‌شانس باشم که بتوانم هم خدا [رضایت] را داشته باشم هم خرما [موفقیت: پول و جایگاه اجتماعی و…] را.

نمی‌توان به سادگی گفت اگر کسی یا کسانی با شما مخالفت کردند، لزوماً در مسیر درست قرار دارید و نهایتاً قرار است به انتهای این مسیر برسید اما اگر با افراد زیادی مشورت کرده‌اید و با قطعیت بالایی به این یقین رسیده‌اید که مسیر پیشِ روی شما درست است، چشم‌تان را به نصیحت‌های پوچ دیگران ببندید و به کار خود ادامه دهید.

ممکن است عده‌ای واقعاً خیرخواه شما باشند ولی چون احتمالاً در جایگاه شما قرار ندارند، نتوانند تجویزهای درستی برای‌تان انجام دهند.

فراموش نمی‌کنم حرف دوست خوبم حمید طهماسبی را که در پست پایداری و در یکی دو نوشتۀ دیگرش گفته است:

در مقابل نتیجه ربات باشید، فقط سرتان را پایین بیاندازید و کارتان را انجام دهید و به هیچ کس و هیچ چیز اهمیت ندهید.

ارادتمندِ شما

سینا شهبازی

5 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. درمورد اون مرحله جافتاده بگم که بخاطر سرعت تایپ هستش که معمولا یا غلط املایی دارم یا یه چیزایی جا میافته:)چون بعد تایپ کردن معمولا نوشته ام رو نمیخونم!منظورم همون مرحله 4بوده والگو بودن بوده ،که همین الانم الگو هست
    درمورد طولیوعرضی:طولی یعنی به ترتیب برا ت اتاق میفته وعرضی یعنی ممکنه همزمان دو یا سه مورد برات پیش بیاد!من نظرم اینه که به ترتیب این مراحل برات پیش میاد.
    درمورد اتفاق:منظورم این بوذ که نفس اون کلمه ایرا دداره!مثلا بهتره بگیم الزلمات مسیر موفقیت!چون قطعا برات پیش میاد ولیاینکه تو گفتی اتفق،نفس خوداتفاق برمبنای شانس وتصادف هست که ممکنه پیش بیاد یانه!
    درمورد رضایت هم :اینکه ببین خب اون تقریبا درسته ،ولی مشکلی که پیش میاداینه که به نظر من حتی درمسررضایت هم همیشه حالت خوب نیست،قطعا یه جاهای برات مشکل پیش میاد!ولی اون چیزی که پیش میاد اینه که به نظرم ته اون مسیر ازراه ی که اومدی خوشحال میشی!نه صرفا از طول مسیر!ولی درموفقیت ته اش میگی همش این بود!مث کنکوردادن!
    ببین برای رضایت داشتن هم باید سختی بکشی وقطعا همه جاش بهت حال نمیده!ولی ته اس ازراه ات راضی هستی ببین خدا میگه ولقدخلقنا الانسان فی کبد.به نظر من مااگه رنج وسختی نکشیم!حتی به اون رضایته هم نمیرسیم منتهی میدونیم ان مع العسریسرا.ولی لاز باید بدنونیم این نباید موجب شادی باشه ومدام مصداق فاذا فرغت فانصب(انشراح)هی تلاش برای رسیدن به رضایت بیشتر.
    این نظر من

    1. اشکال نداره جعفر جان. اونقدر نوشته‌هات خوب هست که من حاضرم با همین غلط‌ های سهوی، بشینم و سعی کنم بفهمم منظور نوشته‌ات چی بوده…
      در مورد نفس کلمه اتفاق باهات موافقم ولی هرچه فکر کردم، دیدم منظور من هم از کلمه اتفاق دقیقاً همین توضیحات تو بود یعنی اتفاقی که قطعاً توی این مسیر اتفاق میفته و خیلی منظورم به صورت شانسی بودنش نبود اما به قول تو بهتر بود از کلمات بهتری استفاده می‌کردم.
      درسته منم قبول دارم توی این مسیر هم قرار نیست همیشه لبخند زنان و سوت زنان کِیف و حال دنیا رو ببری ولی دلت به اون نتیجه خوشه و لااقل دلت خوشه که توی مسیر درستی قرار داری.
      نتیجه گیری خاصی از حرفت در مورد رضایت برداشت نکردم ولی فکر کنم ولی فکر کنم برداشت‌هامون به هم نزدیکه..
      بابت استفاده از آیاتی که کردی خیلی ممنونم و بی‌نهایت لذت بردم. واقعاً اگر رنج و سختی در کار نباشه، شیرینی چندانی هم احتمالاً در کار نخواهد بود.
      ممنونم از این همه توضیحات مفید جعفر عزیز.

  2. سینا جان
    ابتدا ازنوشته ات تشکر کنم موضوع قشنگیه منتظریم بیشترادامه اش بدی
    حالا نگه خودمو بگم:به نظر من اون مواردی شش گانه که گفتی”اتفاق “نیست بلکه عین واقعیت هستش وبرات بوجودمیادمیدونی دیکه اتفاق روی تصادف واین جاست !ینی ممکنه برات اون حادثه یا اون فاکتورها پیش نیاد.بذار یه مثال بزنم:بزرگترین استادحقوق ایران،اول که شروع به نوشتن کرد باهاش مخالفت کردند(حتی اخراجشم کردند!) که شما نه فرانسه درس خوندی!نه حوزه!(ایشون ازهمین تهران دکترا گرفته بود)پس نه فقه بلدی نه حقوق فرانسه!یسری چرت وپرت داری سرهم میکنی!مرحله دوم مسخره اش کردند که نظراتش خیلی چرته!مرحله سوم دیدن نه بابا انگارمتوقف نمیشه تقریبا دیگه ساکت شدند!وگفتندبشینیم ماجوابشو بدیم این داره همینجور کتاب مینویسه!مرحله پنجم وقتی شدکه دیگه تقریبا تمام نظراتش درحقوق ایران رخنه کرده بود وانگارهم درست بود ودرنهایت این شد که مکتبی رو که درایران پایه گذاری کردکه خلاف فقه هست کاملا جاافتاد والان اکثرپایان نامه های فوق به بالا حول اون محوره!میبینی !!!
    اما درمورد نوشته تو ،که گفتی هیچکدومش درموردت صدق نکرده!به نظرم عزیزم اینا رابطه اش طولی هست نه عرضی !ینی اول مخالفت میکنن تا چندسال بعد تاچندسال مسخره وهمینطور ادامه داره .مثلا این استاد گرامی20سال طول کشید!حالا اینکه تو میگی نه کسی سکوت کرده نه کسی مخالفت نه الگو!بدون اینا مرحله به مرحله برا تپیش میاد.
    درمورد اون بندهای اخری هم اینکه بنظر من،منظور ازمخالف کسایی هست که دراون حوزه ای که شروع کردی متخصص هستند پس اولا تو نمیتونی به این سادگی ردشون کنی!مگر ایمان به مسیری که میخوای بری داشته باشی!وثانیا گفتی مشورت کنی!!!!باکی مشورت کنی؟؟؟مثلا به نظرت محمدرضا باکسی مشورت کرده برای این راه؟!
    اخر سراینکه ای کاش بیشتر درمورد فاکتورهای بین رضایت با موفقیت میگفتی،تاامثال من بیشتربهره میبردن!مثلا تو چه مسیری باشی ینی رضایت؟؟یا چه نشونه هایی داره؟(البته اونی که تو گفتی درمورد موفقیتم به نظر من صدق میکنه)

    1. جعفر نازنین،
      خوشحالم که چنین نظری راجع به این حرف‌های پراکنده‌ام داری.
      امیدوارم که بتونم حرف‌هام رو یک کاسه کنم و یه چیز به درد بخوری بنویسم تا کمتر وقت دوستان عزیزی چون تو رو بگیرم یا اگر هم وقت‌تون رو می‌گیرم، شرمنده‌تون نشم.
      نمی‌دونم چرا ولی احساس می‌کنم تو هم توی یکی از این مراحل گیر کردی که داری با یه اطمینان خاصی از وجود این موارد شش گانه حرف می‌زنی.
      مثال خیلی قشنگی زدی و خودم خیلی بهتر این مراحل رو درک کردم.
      فقط اون جملۀ تو رو یه خرده متوجه نشدم که گفتی:
      میدونی دیکه اتفاق روی تصادف واین جاست !ینی ممکنه برات اون حادثه یا اون فاکتورها پیش نیاد
      و اینکه در مورد این مثالت گفتی از مرحله 3 پریده به مرحله 5 یا بهتره بگم اینجوری برداشت کردم. منظورت اینه ممکنه برای ما هم یه مرحله اتفاق نیفته؟
      راجع به رابطۀ طولی و عرضی هم توضیح خیلی خوبی دادی و فکر کنم منظورت اینه قرار نیست این مراحل سریع اتفاق بیفته و هرکدوم احتمالاً چندین و چند سال طول می‌کشه ولی بدیش اینه که نمی‌دونم از کِی قراره استارت بخوره (مرحلۀ مخالفت).
      من تقریباً به مسیری که می‌خوام برم واقعاً‌ ایمان دارم. تهش رو نمی‌دونم به کجا می‌خوام برسم اما کارهایی که می‌خوام انجام بدم رو تقریباً می‌دونم لذا می‌دونم الآن وقت انجام دادن یا ندادن خیلی کارهاست. حالا اینکه من انجام می‌دم یا نمی‌دم یه بحث دیگه است.
      محمدرضا هم فکر می‌کنم در خلال این همه رادیو مذاکره که برای ما گذاشته و خیلی از مذاکره‌های دیگه که ثبت و ضبط نشده، از مشورت‌های اطرافیانش استفاده کرده و لااقل اونا رو گوش کرده و بعدش تصمیم گرفته. فکر نمی‌کنم بتونیم یه تنه این مسیر رو جلو بریم و بد نیست تجربۀ خیلی‌ها رو بپرسیم و نظرشون رو بدونیم.
      اینکه پرسیدی مشورت با کی؟ به نظرم مشورت با هرکسی که فکر می‌کنیم می‌تونه مسیر مناسب ما رو روشن‌تر کنه و بهمون کمک کنه. چه یه آدم پولدار، چه یه آدم فقیر و ورشکسته. مهم احساس ما به اون آدمه…
      راجع به رضایت خیلی کلی نوشتم و چون نمی‌دونستم چی بگم، ادامه‌اش ندادم. حالا که تو پرسیدی، مجبورم به دوست خوبم توضیح بدم:
      به نظر من تعریف رضایت هرکسی می‌تونه متفاوت باشه. من بچه‌گانه‌ترین و ساده‌ترین مسیر رو انتخاب کردم. چشمام رو به خیلی چیزها بستم و اجازه دادم که ببینم حالم با چه چیزهایی خوبه و با چه چیزهایی بده. دارم سعی می‌کنم کارهایی رو انجام بدم که حالم باهاشون خوبه و اون کارهایی که احساس می‌کنم قراره من رو به اونچه که توی ذهنم هست برسونه، انجام بدم حتی اگر یه خرده برام سخت باشه اما با فکر کردن به اون انتهای خط، کمی از سختی این مسیر کم می‌شه. لذا فاکتور مشخصی ندارم و عقلم رو تقریباً دادم دست دلم. بهش گفتم هرکاری می‌خوای بکن فرمانده. من بهت می‌گم چشم.
      امیدوارم که حرف‌هام خیلی پرت و پلا نبوده باشه و تونسته باشم افکارم رو بهت منتقل کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

istanbul escort porno seyret maltepe escort