کتاب راهنمای من (18): آیا جنبۀ پولدار شدن را داریم؟

پیش‌نوشت:

بدون هیچ یک از تعارفات مرسومِ ما ایرانیان، این نوشته‌ام اصلاً سر و ته ندارد. یعنی واقعاً نه سر دارد و نه ته. شاید بتوان فقط گفت سر دارد و این سر، همین آیۀ قرآن است.

لذا اگر نخواندید، هیچ چیز را از دست نخواهید داد. اتفاقاً باعث می‌شود من عذاب وجدان کمتری داشته باشم چراکه این نوشته مانند بسیاری از نوشته‌ها،‌ صرفاً بیان عقاید درهم و برهم بنده است. همین و بس.

اصل‌نوشت:

خداوند کریم در آیۀ 71 سورۀ نحل می‌فرماید:

وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ ۚ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلَىٰ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوَاءٌ ۚ أَفَبِنِعْمَهِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ

خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر از نظر روزی برتری داد (چراکه تلاش‌هایتان متفاوت است) ولی کسانی که برتری داده شده‌اند، حاضر نیستند از روزی خود به بردگان‌شان بدهند تا همگی در آن مساوی گردند. آیا آنان نعمت خدا را انکار می‌نمایند؟ [ترجمۀ آیت‌الله مکارم شیرازی]

پیام پنهانی که در این آیه برای من وجود داشت، بیشتر شبیه به سؤال است و کمی من را به فکر فرو برد.

اینکه خداوند می‌فرماید بعضی را به بعضی دیگر برتری داده است، تقریباً قابل درک است. می‌توانم درک کنم که اگر کسی ثروتمند شده است، با توجه به این آیه احتمالاً لطف خدا شامل حالش شده است که به چنین جایگاهی رسیده است. تا اینجای ماجرا قبول.

اما اگر کسی به ثروت آنچنانی نرسیده است، یعنی فقط خداوند نخواسته است که آنها ثروتمند شوند؟ طبیعتاً بر اساس ترجمۀ آیت‌الله مکارم چنین نیست چون ایشان داخل پرانتز توضیح داده‌اند که هر فرد بر اساس تلاش خود به نتایج متفاوتی می‌رسد.

حرفم این است به شخصه پیام پنهان این آیه را در این مقطع زندگی‌ام چندان درک نمی‌کنم. قبول دارم که اگر خدا نخواهد، واقعاً کسی به جایی نخواهد رسید. اما برای چه خدا باید بخواهد یکی ثروتمند شود و دیگری ثروتمند نشود؟ مگر خون عده‌ای رنگین‌تر از دیگری است؟ مگر خدا قرار است به خاطر یک اشتباه و دو اشتباه، خدا کسی را جزو بندگان خوب یا بدش قرار دهد که بخواهد به عده‌ای بی‌انتها ببخشد و به دیگری اصلاً اعتنایی نکند؟

از همۀ این‌ها که بگذریم، پیامی که در این آیه آمده است را قبول دارم: کسانی که برتری داده شده‌اند، حاضر نیستند از روزی خود به بردگان‌شان بدهند تا همگی در آن مساوی گردند.

البته در دنیای امروز شاید به جای بردگان بهتر باشد از مفهوم بردگان استفاده کنیم: کسانی که به لحاظ پول و ثروت در مرتبۀ پایین‌تری نسبت به بقیه قرار دارند و با مشکلات مادی و مالی زندگی، عجیب دست و پنجه نرم می‌کنند.

شاید از هر ده آدم ثروتمندی که دیده‌ام، با اغماض توانسته باشم دو مورد را دیده باشم که چنین نباشند و مصداق چنین آیه نباشند. ولی در این آیه، استثنائی قائل نشده است و حکمی کلی صادر شده است و این یعنی احتمالاً مشاهدات من نباید چندان مورد اعتنا باشد.

بگذریم. یادم نیست دقیقاً این آیه را برای چه انتخاب کردم و می‌خواستم به چه نتیجه‌ای برسم. هنوز هم فکرهای درهم و برهمی در سرم می‌چرخد ولی از اینکه تا اینجا هم وقت ارزشمندتان را گرفته‌ام، شرمنده‌ام و صورتم سرخ شده است.

ولی بعضی آیات قرآن برای دقایقی من را به فکر فرو می‌برند و به هیچ نتیجۀ خاصی هم نمی‌رسم ولی همین حس و حال خودم و همین که چند دقیقه‌‌ای به فکر فرو می‌روم را دوست دارم. دستِ‌کم اگر در آن دنیا جایی گیر کردم، می‌توانم بهانه بیاورم و بگویم سعی کردم بعضی از حرف‌ها را بفهمم اما متأسفانه به عقل و شعورم نرسید. به هرحال به ما یاد داده‌اند: “الاعمالُ بالنیّات”…

ارادتمندِ شما،
سینا شهبازی.

12 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. بله مطمئناً این رو می‌دونم که برای مال مردم‌خور شدن، شغل‌های زیاد و راه‌های زیادی هست. ولی بهترین و آسون ترینش همین آخوند شدنه .
    “عرض کردم که بردگان احتمالاً برای اون زمان بوده و امروزه شاید کلمۀ برده برای ما عجیب و غریب باشه و شاید خیلی هم مصداق نداشته باشه. ” مگه نمیگین قرآن برای تمام زمانها و مکانهاست؟ یعنی تاریخ مصرف داره؟ فقط واسه اون زمان بوده؟ فقط برای قبایل نیمه وحشی بیابان عربستان بوده؟ نفرمایید اینارو خونتون حلال میشه ها !
    البته ازین بحثهای بی پایان و بی نتیجه که بگذریم حرف من چیز دیگه ای هست . اینکه یک نفر همین امروز کماکان آویزون یک آیه با مضمون تنظیم روابط بین پولدار و برده باشه یا اینکه از مکارم شیرازی! بگه حیرت انگیزه .
    سرچ کن : سلطان شکر .

    1. توی ایران یه سوگیری عجیبی نسبت به آخوندها داریم که تا حدی درک می‌کنم. دیدگاه شما هم محترم ئه ولی من از یه زاویۀ دیگه به این قضیه نگاه می‌کنم. بگذریم.
      راستش رو بخوای، خودمم یه خرده گیر کردم. دوست خوبم جعفر نکته‌هایی رو یادآوری کرد که من رو کمی به فکر فرو برد.
      در جواب جعفر عزیز هم گفتم که سعی کرده‌ام به زور این آیه رو امروزی ترجمه کنم ولی فکر می‌کنم خیلی اشتباه متوجه منظور آیه شدم.
      اگر قراره صرفاً با درک بنده و برداشت من خونم حلال بشه، اشکال نداره. من دارم سعی می‌کنم این کتاب رو بفهمم چی به چیه و چی می‌خواد بگه و تا حالا هم متوجه خیلی از اشتباهاتم شدم و مطمئنم بعد از این هم قراره دوباره چنین اتفاقی بیفته.
      راستش کتابی که من از روش می‌خونم با ترجمۀ آیت‌الله مکارم هست و طبیعی است که بخوام بیشتر از ترجمۀ ایشون استفاده کنم. اینکه به نظر شما بنده “آویزون” شدم هم برام جالب بود. هیشکی اینجوری بهم بازخورد نداده بود.
      سرچ کردم و تیترهای زردی که خوندم برام جالب بود.
      بنده اطلاعی ندارم و به 4تا نوشتۀ افراد هم نمی‌تونم قضاوت کنم. حتی اگر هم واقعاً اینجور چیزی درست باشه، باز هم دلیل نمی‌شه تا از ترجمه‌های خوب ایشون استفاده نکنم و یاد نگیرم.
      اگر اشتباهی هم ایشون انجام داده باشه، به من خیلی ربطی نداره و اون دنیا طبیعتاً جوابش رو خودش می‌ده.

  2. سینا جان
    درمورد این ایه خدمتت عرض کنم که باید “رزق “رودرست بشه.رزق فقط مادی نیست!رزق معنوی هم داریم.پس فقط معنای مادی نیست که بگیم که چرا به بعضی بیشترداده بعضی کمتر. مامعتقدیم همه چی رو خدااعطا میکنه ومافقط باید نیت (نیت المومن خیر العمل)کنیم وتلاش(لیس للانسان ماسعی)ونتیجه رو واگذار کنیم به خدا..مثلا ببین محمدرضا داره چقد تلاش میکنه ولی ایا ثروتمنده؟!مورد سوال تو رو هم نمیدونم! شایدبه موضوع جبرواختیار هم مربوط باشه.مثلا درمورد وقف ببین ایا فقط ساختن مسجدوبیمارستانومدرسه ارزشمنده؟!اقای الهی قمشه ای میگه یکی میتونه خودش وقف کنه مثلا درباب علم اموزی تابقیه از قِبَلش سودببرند اینو میگن وقف معنوی.سوال تو رو میشه اینجوری هم گفت چرا خداخواسته حضرت محمد پیامبر باشه ومثلا تو نباشی؟!!!یا حضرت یوسف انقد ثروتمند ویکی دیگه تو فقر،اینا به نظر مربوط به بحث حکمت باشه نه علت.چرااون که خوبه بمیره واون بده زنده بمونه!
    درمورد اون تفسیری که از” برده “داشتی هم ،به نظر نمیشه ماهمینطوریم معنای کلمات رو تغییر بدیم وتوسعه! ومتناسب با زمانه خودکنیم!برای این کارشما بایداول به شان نزول ایات توجه کنی.بعداینکه ایه درشرایط خاص صادر شده یا نه برای عموم که بشه توسعش دادیانه!دراین مورد اون تو سعه ای که دادی به نظر درست نیست که بگیم ثروتمندان به فقرا نمیدن!این ایه به نظر پیامش این نیست وگرنه ازلفظ برده استفاده نمیکرد درهمون زمان هم “فقیر”بوده،میتونست بگه فقیر نه برده!پس احتمالا منظور ایه چیز دیگه باشه. درضمن درمورد تفسیر اگه به اقای جوادی املی (اگه اون سوره رو تفسیرکرده باشه)یا تفسیرالمیزان علامه رجوع کنی بهتره.البته خودمم هم نمیدونم منظور ایه چیه!

    1. جعفر عزیز،
      این روزها دارم خیلی ازت یاد می‌گیرم. یک دنیا ازت ممنونم که همیشه با کامنت‌های طولانی‌ات، من رو شرمنده می‌کنی و در عوض بهم نکته‌های جالبی رو یادآوری می‌کنی که در نگاه اول بهشون دقت نکرده بودم.
      راجع به محمدرضا شعبانعلی، فکر می‌کنم به نسبت تلاشی که کرده احتمالاً چندان ثروتمند نباشه ولی فکر می‌کنم وضعش خیلی هم بد نباشه ولی ساده‌زیستی رو انتخاب کرده و این برای من خیلی قابل تحسین ئه.
      آره واقعاً این سؤال‌ها یه زمانی توو ذهنم بود و هنوز که هنوزه، برام سؤاله که چرا حضرت محمد؟ چی شد که حضرت محمد برگزیده شد؟ گاهی وقت‌ها هم العیاذ بالله فکر می‌کنم قضیۀ مرغ و تخم مرغ هست. یعنی اول خدا حضرت محمد رو برگزیده یا اول حضرت محمد خودش رو به عنوان بندۀ خوب اثبات کرده و بعدش مبعوث شدن؟ شاید سؤالم بچه‌گانه بوده ولی هنوز کسی نتونسته چندان قانعم کنه، خودمم قانع نشدم هنوز ولی جرأت نکردم اینجا بنویسمش. حالا که تو گفتی، کمی خیالم راحت شد…
      فکر می‌کنم حق با تو باشه و من یه خرده زیاده‌روی کردم. من یه پیش فرض اشتباه داشتم و اینکه چون قرآن کتاب همۀ دوران‌ها هست، باید بتونیم متناسب با زمان خودمون از اون استفاده کنیم و تفسیری ازش بکنیم.
      راستش تفسیرها رو یه زمانی خیلی می‌خوندم ولی از بس راجع بهش حرف زده بودند و یه چیزهایی ازش استخراج کرده بودند که برای من اصلاً قابل درک نبود، کلاً بیخیال تفسیرها شدم و چندان خودم رو درگیر تفسیر نکردم و سعی کردم خودم (به زور) بفهمم منظور خدا چی بوده ولی با این توضیحات،‌ احساس می‌کنم بد نیست به این علما اطمینان بیشتری بکنم و نیم‌نگاهی به عرایض‌شون داشته باشم.
      بابت تمام نکته‌هایی که یادآوری کردی، بی‌نهایت ازت ممنونم جعفر جان.
      خیلی خوشحالم که مخاطب پیگیر و نکته‌سنجی همچون تو، به اینجا سر می‌زنه.

      1. سینا جان درمورد ترجمه هم بگم اینه که من راستش مکارم تاحالا نخوندم!(اقای مکارم توترجمش اضافات زیادمینویسه که شایدمربوط نباشه به اون ایه).ولی یه زمانی تحقیق کردم بین ترجمه های مکارم،خرمشاهی،الهی قمشه ای،آیتی،انصاریان ومهدی فولادوند،این شد که ازنظرروانی ووفاداری به متن فولادوند ازبقیه بهتر است .بقیه ترجمه هامترجم معمولا نظرشو داخل پرانتزمیگه که(این خودش باز میشه تفسیر!)و ممکنه باعث اشتباه بشه!ولی فولادوند معمولا اینکاررونکرده.براهمون اونو بهترمیدونم.اینو ببین:
        وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا ﴿٢٣﴾ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا ﴿اسراء – ٢۴﴾

        فولادوند:و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى‌] «اوف» مگو و به آنان پَرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى. و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خردى پروردند.»

        الهی قمشه ای: خدای تو حکم فرموده که جز او را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و چنانکه یکی از آنها یا هر دو در نزد تو پیر و سالخورده شوند (که موجب رنج و زحمت تو باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو و بر آنها بانگ مزن و آنها را از خود مران و با ایشان به اکرام و احترام سخن‌گو. و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، چنانکه پدر و مادر، مرا از کودکی (به مهربانی) بپروردند تو در حق آنها رحمت و مهربانی فرما.

        مکارم شیرازی: و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»

        انصاریان: و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو. و برای هر دو از روی مهر و محبت، بال فروتنی فرود آر و بگو: پروردگارا! آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند، مورد رحمت قرار ده.

        آیتی: پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو یا یکى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتى خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگوى. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان که مرا در خُردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.

        خرمشاهی: و پروردگارت امر کرده است که جز او را مپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، و اگر یکی از آنها، یا هر دو آنها در نزد تو به سن پیری برسند، به آنان حتی اف مگو، و آنان را مران و با ایشان به نرمی [و احترام‌] سخن بگو. و بر آنان بال فروتنی مهرآمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت‌آور، همچنانکه [بر من رحمت آوردند و] مرا در کودکی پرورش دادند.

        نکته ی کلیدی در ترجمه ی این آیه ها، آنجاست که قرآن از مسلمانان می خواهد این دعا را برای پدر و مادر خویش بخوانند: «رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا». در این آیه، خداوند می توانست به جای «رب» از «اللهم» استفاده کنند؛ مانند «اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک…» (انفال: 32 = بار خدایا! اگر این حق است و از سوی توست…) یا می توانست به جای فعل «رَبیانی» از فعل «هَدانی» استفاده کند؛ مانند «ربنا الذی اهدا کل شئ خلقه ثم هَدی» (طه: 50 = پروردگار ما کسی است که به هر چیز، آفرینش سزاوار او را بخشیده و سپس هدایتش گرده است). اما کاربرد «رب» و «ربیانی» در کنار هم؛ آنهم پس از آنکه در آیه ی پیش، دستور به اطاعت از پدر و مادر را همراه با دستور به اطاعت از خداوند می آورد، اشاره ای ظریف به شباهت کار پروردگار با پرورش فرزندان دارد. بنابراین، باید در ترجمه، دقت کرد که این ظرافت به زبان مقصد منتقل شود.

        فولادوند و الهی قمشه ای این ظرافت را با کاربرد «پروردگارا» و «پروردند» حفظ کرده اند. خرمشاهی نیز با افزودن یک عبارت درون پرانتز، سعی کرده است که خواننده را متوجه این نکته کند. سایر مترجمان در این مورد به اشتباه افتاده اند.

        همچنین، درفارسی “درباره کسی” نمی شود محبت کرد، بلکه می شود “به کسی” محبت کرد. این اشکال همنشینی، به ترجمه ی الهی قمشه ای وارد است.

        «اهانت» برداشت شخصی “مکارم شیرازی” از «اف گفتن» است و مترجم برداشت و تفسیر خود را، این بار بیرون از پرانتز، در متن می آورد. این اشکال (آوردن تفسیر به درون ترجمه در هر شکلی به جز پانویس) ایرادی است که به سراسر ترجمه های مکارم شیرازی، الهی قمشه ای و انصاریان وارد است.

        «پیر و سالخورده» و «اکرام و احترام» در ترجمه الهی قمشه ای و «محبت و لطف» در ترجمه مکارم شیرازی و «مهر و محبت» و در ترجمه انصاریان، نمونه هایی از حشو زائد (redundancy) است. به یاد داشته باشیم که «لطیف و سنجیده و بزرگوارانه» در ترجمه ی مکارم شیرازی حشو نیست، بلکه افزودن (addition) است که یکی از فنون ترجمه شمرده می شود. زیرا مترجم در اینجا، از واژگان مترادف و تکراری استفاده نمی کند، بلکه وی بر این باور است که واژه کریم در «قولا کریما» با سه واژه ی «لطیف و سنجیده و بزرگوارانه» به صورت کاملتر در فارسی بیان می شود (کاری به درستی و نادرستی نظر مترجم نداریم).
        شرمنده طولانی شد

        درضمن خوشحالم که دستی برآتش داری تو این زمینه .درضمن نهج البلاغه رو هم بیار تو کارت اونم با ترجمه دشتی.

        1. جعفر جان،
          شاید باورت نشه ولی تا حالا همیشه کامنت‌های تو رو چند بار می‌خونم و از خوندنش لذت می‌برم.
          اگر یه سایت شخصی داشتی و همچین تحلیل‌های زیبایی رو اونجا می‌نوشتی، مطمئن باش که من جزو خواننده‌های ثابت و چندباره‌ات بودم.
          اکثر کامنت‌هایی که اینجا گذاشتی، واقعاً برای من خیلی آموزنده بوده و از این بابت خیلی خوشحالم و از لطفت واقعاً ممنونم.
          راجع به مقایسۀ ترجمه‌هایی که انجام دادی واقعاً لذت بردم. راستش من هم همینکار رو انجام داده بودم ولی نه خودم که به کمک یه استاد و خیلی سطحی بهش نگاه کرده بودم. استادم بهم گفت فولادوند خیلی خوبه و مکارم هم خوب و روون ترجمه کرده و من هم به خاطر اسم ایشون، ایشون رو انتخاب کردم و از نمایشگاه کتاب، قرآنی خریدم با ترجمۀ ایشون.
          الآن که قرآن مناسبی دم دستم نیست تا ادامه‌اش را با ترجمۀ استاد فولادوند بخونم ولی حتماً اگر عمری داشتم، برای دفعۀ دوم با ترجمۀ ایشون می‌خونم. راجع به ترجمۀ الهی قمشه‌ای هم خودم خیلی با ترجمه‌ها حال نکردم یعنی احساس کردم یه خرده سنگین ترجمه کرده و به دل من نمی‌شینه.
          تازه من یه ایرادی دارم. علاوه بر اینکه به زبان عربی چندان تسلطی ندارم، معمولاً هنگام خوندن آیه خیلی به اصل متن دقت نمی‌کنم و عموماً فقط ترجمه رو می‌خونم و یقیناً بسیاری از بدفهمی‌های من به همین مورد بر می‌گرده.
          بی‌نهایت از این کامنت طولانی و از این تحلیل زیبا لذت بردم و استفاده کردم.
          راجع به تعارفی هم که کردی من رو شرمنده می‌کنی. من وقتی حرف‌های زیبای تو رو اینجا می‌خونم، می‌گم کاش یه نفر اینا رو می‌نوشت تا من بیشتر یاد بگیرم و یه خرده حرف‌هام مناسب‌تر باشه. ببخش اگر بیشتر حرف‌هام برای تو، چیز ارزشمندی نداره ولی تو با این حساب و به حساب رفاقت، وقت می‌ذاری و می‌خونی و نظرهای خوبت رو برام می‌نویسی.
          نهج‌البلاغه رو هم اتفاقاً با ترجمۀ آقای دشتی خریدم و گذاشتم یه کنار تا بعد از قرآن، فوراً شروع کنم به خوندنش.
          هرچی تشکر کنم کمه ولی واقعاً ازت ممنونم جعفر جان.

          1. ممنون ازلطفت سیناجان
            من چون چندسال پیش این مقایسه رو انجام داده بودم .الان برای دقیق شدن مطلب این مقایسه رو از یه سایت برات گذاشتم.
            درمورد سایت هم راستش خیلی دوست داشتم داشته باشم،ولی الان یکم تنبلی ویکم گرفتاری ها اجازه نمیده!ازطرفی خودموضوعش هم هست اینه که عمومی باشه یا تخصصی !بهرحال یکم نیاز به فکر داره وازطرفی مطالعه گسترده.ازطرفی شماها وبقیه متممی ها هستین من ترجیح میدم شاگرد باشم. ازشماکلی چیز یادگرفتم
            بازم متشکرم ازاین همه لطفت
            کمترن دوستت

            1. کار خیلی خوبی کردی و برای من که خیلی مفید بود. خوشحالم که دوست نازنینی مثل تو، دغدغۀ شبیه من رو داشته و فصل مشترکی داریم برای حرف زدن.
              راستش به نظر من و برای فرد کم‌سوادی مثل من، فعلاً فقط دغدغۀ نوشتن مطرح هست و اگر دقت کرده باشی، هرچی توی ذهنم باشه رو می‌نویسم.
              شما که هم می‌تونی در قسمت عمومی اظهار فضل کنی هم تخصصی، شاید کارت خیلی راحت‌تر از من و امثال من باشه.
              راجع به متممی‌ها (البته اگه من رو ازشون فاکتور بگیری توی این مدت به خاطر همین مشغله‌هایی که می‌گی و خیلی‌هاش رو بهونه می‌دونم) هم درست می‌گی ولی به نظرم نوشتن یه چیز دیگه است.
              خیلی از وجودت خوشحالم و امیدوارم برای تو نازنین دوست خوبی باشم.

  3. درود و خدا قوت

    از سایت آقای قرائتی :

    ترجمه: و خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر در روزی برتری داده است، پس کسانی که برتری داده شده اند، رزق خود را بر زیردستان خود ردّ نمی کنند تا آنکه همه با هم برابر شوند. پس آیا نعمت خدا را انکار می کنند؟

    نکته ها:

    بعضی از رفتارها در موارد مختلف آثار گوناگونی دارد؛ مثلاً ترحّم نسبت به دیگران کاری پسندیده است، ولی گاهی به قول شاعر: ترحّم بر پلنگ تیز دندان، ستمکاری بود بر گوسفندان. و یا آموزش کار پسندیده ای است، لکن آموزش دادن به بعضی مثل دادنِ تیغ به دست زنگی مست است. لکن رفتار عادلانه همه جا ونسبت به همه یک ارزش است ورعایت عدالت هیچگاه ناپسند نمی شود. لکن معنای عدالت، آن نیست که خداوند همه مردم را در یک درجه از استعداد و شرایط قرار دهد، زیرا اگر همه مردم در برخوداری از نعمت ها مساوی باشند، استخدام و تعاون و همکاری که برای زندگی اجتماعی یک ضرورت است از بین می رود.**قرآن در آیه 32 سوره زخرف می فرماید: (و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضاً سخریّاً) یعنی ما بعضی انسان ها را بر بعضی دیگر برتری دادیم تا بدین وسیله، استخدام پیش آید. (کلمه «سُخریاً» به معنای تسخیر و استخدام و «سِخریاً» به معنای استهزا است)

    تفاوت مردم در رزق، یکی از برنامه های حکیمانه الهی است. زیرا اگر همه مردم یکسان و یکنواخت بهره می بردند، کمالات معنوی آنان ظاهر نمی شد. مثلاً سخاوت، صبر، ایثار، حمایت، شفقت، تواضع و امثال آن، زمانی معنی پیدا می کند که تفاوت هایی میان انساها باشد.

    ممکن است معنای آیه این باشد که خداوند از بخل مردم انتقاد می کند که چرا افراد کامیاب، زیردستان خود را در امکانات خود شریک نمی سازد. و ممکن است معنای آیه چنین باشد که امکان انتقال بعضی نعمت ها به دیگران نیست، مثلاً چگونه میتوان زیبایی چهره یا صوت یا عقل یا نبوغ یا محبوبیت یا نفوذ کلام را به دیگران منتقل کرد. این تفاوت ها رمز تکامل و یکی از نعمت های الهی است. چرا آنرا انکار می کنید؟

    1. درود بر دوست فعال و نازنینم.
      ممنون که برای این آیه، یه ترجمۀ دیگه رو هم اینجا نقل کردی.
      طبیعتاً من در حدی نیستم که بخوام ایرادی به آقای قرائتی بگیرم ولی با بعضی‌هاش موافقم و با بعضی دیگر نه.
      اینکه بخوایم اینجوری برداشت کنیم که امکان انتقال بعضی نعمت‌ها مثل زیبایی به دیگران نیست، طبیعی است و امری است ملموس و قاعدتاً نمی‌بایست خداوند حکیم چنین حرف واضحی را در قرآن بیان کند ولی حتی اگر علم میا نفوذ کلام را در نظر بگیریم، باز هم چنین چیزهایی تا اندازه‌ای قابل انتقال است.
      ولی آیه‌ای که در تکمیل این آیه آمده بود، به نظرم جواب خوبی نسبت به بعضی از سؤالات من بود.
      از وقتی که برام گذاشتی خیلی ممنونم.

    1. دوست عزیز،
      عرض کردم که بردگان احتمالاً برای اون زمان بوده و امروزه شاید کلمۀ برده برای ما عجیب و غریب باشه و شاید خیلی هم مصداق نداشته باشه.
      باز هم عذرخواهی می‌کنم اگر توضیح من ناقص بوده که باعث شده شما متوجه منظور بنده نشی.
      راستش راجع به آخوند شدن تا حالا فکر نکرده بودم. ولی مطمئناً این رو می‌دونی که برای مال مردم‌خور شدن، شغل‌های زیاد و راه‌های زیادی هست. سعی می‌کنم اگر خواستم به این مقام والا برسم، از یه طریق دیگه به هدفم برسم 🙂
      امیدوارم دفعۀ بعد هم برام کامنت بذاری ولی دستِ کم اسمت رو بنویسی تا بدونم دارم با یه آقای محترم صحبت می‌کنم یا با خانم محترم.

پاسخ دهید

cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri