افضل شركة فوركس افضل شركة تداول عملات اسلامية شركات التداول المرخصة شركات التداول الموثوقة افضل شركات الوساطة المالية في السعودية افضل شركة تداول عملات في السعودية uaebestforexcompany.com افضل شركة فوركس افضل شركة تداول عملات اسلامية شركات التداول المرخصة شركات التداول الموثوقة افضل شركات الوساطة المالية في السعودية افضل شركة تداول عملات في السعودية uaebestforextrading.com
افضل شركة فوركس افضل شركة تداول عملات اسلامية شركات التداول المرخصة شركات التداول الموثوقة افضل شركات الوساطة المالية في السعودية افضل شركة تداول عملات في السعودية افضل شركة فوركس افضل شركة تداول عملات اسلامية شركات التداول المرخصة شركات التداول الموثوقة افضل شركات الوساطة المالية في السعودية افضل شركة تداول عملات في السعودية forexalarabiya.com افضل شركة فوركس افضل شركة تداول عملات اسلامية شركات التداول المرخصة شركات التداول الموثوقة افضل شركات الوساطة المالية في السعودية افضل شركة تداول عملات في السعودية bestforexlicensed.com
افضل شركة فوركس افضل شركات الوساطة المالية في السعودية شركات التداول الموثوقة شركات التداول الموثوقة افضل شركة تداول عملات اسلامية افضل شركة فوركس
شركات التداول المرخصة افضل شركة تداول عملات اسلامية افضل شركة فوركس bestislamictrading.com افضل شركة تداول عملات في السعودية افضل شركات الوساطة المالية في السعودية
uaeguaranteedforex.com شركات التداول الموثوقة افضل شركة تداول عملات في السعودية افضل شركة فوركس افضل شركة تداول عملات اسلامية
افضل شركة تداول عملات في السعودية افضل شركات الوساطة المالية في السعودية افضل شركة فوركس افضل شركات الوساطة المالية في السعودية شركات التداول المرخصة افضل شركات الوساطة المالية في السعودية
آموزه‌ای از استاد رائفی‌پور - دست نوشته های سینا شهبازی

آموزه‌ای از استاد رائفی‌پور

مقدمه:

سال اول دانشگاه بود و چقدر خوشحال بودم که می‌توانم کسانی را که در رسانه و در فضاهای مجازی دیده‌ام را از نزدیک ببینم. یک جورهایی احساس می‌کردم چقدر خوب است که می‌توانم آنها را از نزدیک لمس کنم و ببینم آیا از نزدیک همان‌گونه هستند که قبلاً می‌شناختم؟

(ضمن اینکه می‌توانستم برای دوستانم کلاس بگذارم که الا یا ایها الرفقا. جای شما خالی، فلانی دیروز آمده بود دانشگاه‌مان و جلویش کلاس بگذاریم. سال اول و کمی هم سال دوم، سرم داغ بود و فکر می‌کردم چه اتفاق مبارکی است که مثلاً استاد علی‌اکبر رائفی‌پور یا علی ضیاء یا امثالهم را از نزدیک ببینم.)

اصل نوشته:

این اتفاق مبارک افتاد و توانستم استاد رائفی‌پور را از نزدیک زیارت کنم. البته به رغم میل باطنی‌ام، مجبور شدم از کلاس درس عمومی‌ام (فارسی) بزنم و تا چند دقیقۀ اول همایش، عذاب وجدان عجیبی داشتم که چرا یک غریبه را به یک آشنا فروخته‌ام. احساس عجیبی بود ولی بعد از مدتی خود به خود آرام شدم.

جزوه‌ام را باز کرده بودم (به رسم عادت) تا اگر ایشان سرفه‌ای کرد و نکتۀ گهرباری فرمود، آن را یادداشت کنم تا سرلوحۀ زندگی‌ام قرار دهم. بسیاری از حرف‌های آن روز را فراموش کردم و حتی نمی‌دانم آن نوشته را کجا بایگانی کرده‌‌ام اما یک حرفی ایشان فرمود که تا به امروز آن را فراموش نکرده‌ام، هرچند که گه‌گاهی در حیطۀ عمل آن را فراموش می‌کنم.

ایشان لابه‌لای حرف‌های گهربارشان می‌فرمود:

هرکاری که خواستید انجام دهید، از خود بپرسید “که چی؟”. اگر می‌خواهید ادامه تحصیل دهید و کارشناسی ارشد بخوانید، از خود بپرسید “که چی؟”، اگر می‌خواهید ازدواج کنید، از خود بپرسید “که چی؟” و…

(مهم نیست جواب‌تان به این “که چی؟”ها منطقی است یا غیر منطقی، علمی است یا غیر علمی و از نظر دیگران درست است یا نادرست. مهم این است که برای خودتان، دلیل کارتان مشخص باشد، همین.)

ایشان حرف عجیبی نزد و حرف‌شان کاملاً منطقی بود. آنقدر منطقی که چند سال بعد، یک استاد دیگر در دانشگاه (دکتر محمدصالح ترکستانی) نیز چنین حرفی را در قالبی دیگر بیان کرد و فرمود:

اشتباه است اگر فکر کنید تنها مسیر خوشبختی و عاقبت به خیر شدن،‌ کارشناسی ارشد خواندن است. اگر هم می‌خواهید اینکار را انجام دهید،‌ هیچ اشکالی ندارد. فقط بدانید “چرا” می‌خواهید آن را انجام دهید.

مدتی است که در یکی از زمینه‌های زندگی‌ام (هدف‌گذاری) به مشکل برخورده‌ام. نمی‌دانم دقیقاً آمدنم بهر چه بود و این فکر و سؤال قدیمی، این بار جدی‌تر از دفعات قبل به سراغم آمده است و برای بعضی از کارهایی که می‌خواهم انجام دهم، پاسخ مناسبی ندارم که به این “که چی؟” بدهم.

امیدوارم اگر روزی به این “که چی”ها فکر می‌کردیم، به جوابی درخور دست یابیم و چندان خودخوری‌های‌مان طول نکشد.

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام سینا جان
    منم سر هدف های زندگیم دو به شک شدم اصلا دیگه نمیدونم هدفام چیا بودن، هرکاری میخام بکنم همش میگم اینکه آخرش هیچه پس بیخیالش…
    من شنیدم قراره استاد رائفی پور بیاد دانشگاه ما، نمیدونی وقتی این حرف رو شنیدم چقدر خوشحال شدم در حدی که حتی اگه میگفتن خواننده مورد علاقم قراره بیاد کنسرت بذاره و یه بلیط هم من دارم انقدر خوشحال نمیشدم.

    1. سلام لیلا جان.
      نمی‌دونم این دو به شک شدن برای کسی توی سن و سال من، چیز خوبیه یا نه ولی داره من رو اذیت می‌کنه. یعنی احساس می‌کنم زندگی رو نمی‌تونم اونجوری که می‌خوام کنترل کنم.
      چه سعادتی. امیدوارم به اندازه‌ای که من لذت بردم، از نشستن پای صحبت‌هاش لذت ببری و تا می‌تونی ازش یاد بگیری. کدهایی که می‌گه رو هم یه جا بنویس شاید مثل من بعداً‌ به دردت بخوره.
      راجع به خواننده مورد علاقه و کنسرت هم که گفتی، نمی‌دونم چرا توی این زمینه خیلی بی‌احساسم. هیچ احساسی به کنسرت ندارم و معتقدم وقتی می‌شه توی خونه یه آهنگ رو چند ده بار گوش داد، چه کاریه که بریم بشینیم توو کنسرت؟ البته این دیدگاه رو توی فیلم دیدن ندارما و عاشق سینمام، هرچند چند ماهیه فرصت نشده برم فیلم جدید ببینم.
      امیدوارم همیشه اینقدر خوشحال باشی.

پاسخ دهید

cam bölme duvar ofis cam bölme sistemleri modüler bölme duvar Taç perde modelleri